كمپين كوچ سبز» واقعا" اثرگذار است!شاهدش «وحشت» كيهان!

اول خبر ويژه «كيهان» سه شنبه را بخوانيد:
پادوي فراري در نقش پارتيزان!
كاتب ويژه خاتمي در زمان رياست جمهوري وي، با لحني احساسي و تحريك آميز، سران احزاب مدعي اصلاحات را به خاظر عدم تداوم آشوبگري مورد سرزنش قرار داد و از آنها خواست به «كمپين كوچ سبز» بپيوندند. بابك داد با بيان اينكه بعد از دوماه چرا خبري از سران دستگير نشده احزاب اصلاح طلب نيست تا محكم عليه اين نظام نامشروع حرف بزنند، مي نويسد:«چرا آنها نقش خود را با جديت بيشتر و در اختفاء ايفا نكنند؟ چرا هزينه هاي كوچ براي فاش گويي را نپذيرند؟ چرا از خانه دل نمي كنند و كوچ سبز را تجربه نمي كنند؟ آنها با كوچ و اختفاء در همين سرزمين، افشاگري كنند. كروبي و موسوي از جان گذشته اند، اما به تعداد بيشتري از رهبران دست از جان شسته نياز است.خوشبختانه ما الان موسوي را داريم كه يكبار غسل شهادت كرده.»
گفتني است نامبرده در حالي كه از كشور خارج شده، با همكاري سرويس هاي امنيتي بيگانه و رسانه هاي در اختيار آنها نظير «گويانيوز» و «بي بي سي» چنين القاء مي كند كه در داخل كشور متواري است و شجاعانه(!) در حال مبارزه است تا با اين ترفند، برخي عناصر ساده لوح، خام و جوگير شوند. علت رويكرد به پروژه جديد هم اين است كه عناصر ضد انقلاب به مراتب گردن كلفت تر از آقاي داد، كه وي حتي پادوي آنها هم محسوب نمي شود، به محض علني شدن اقامت در خارج، تمام خاصيت و ارزش خود را براي سرويسهاي جاسوسي آن كشورهااز دست داده و تبديل به مهره سوخته و تاريخ مصرف گذشته شده اند! بنابراين پروژه «كوچ سبز» – بخوانيد پوچ سبز!- را از طريق يك مهره ميداني سرخورده به اجرا گذاشته اند و گاه از طريق انتشار مقاله اي از وي در گويا نيوز و گاه مصاحبه تلفني بي بي سي با وي از مخفي گاه(!!) چنين القاء مي كنند كه وي هنوز در ايران است.
ذكر اين نكته هم به جاست كه گروهك هاي ضدانقلاب، پس از دست به اسلحه شدن و برپايي انفجارهاي وحشيانه و عمليات تروريستي، به اختفاء در خانه هاي تيمي و سپس فرار به خارج از كشور روي آورده اند.
(توضيح براي جوانها: پادو به معني شاگرد و پارتيزان به معناي چريك و مبارز مخفي است)
***
خبر ويژه(!) كيهان، چند نكته دارد كه براي ادامه حركتهاي مؤثر جنبش سبز بسيار اهميت دارند.
اين خبر «فقط يك ساعت!» بعد از انتشار مقاله ام «كمپين كوچ سبز سران احزاب» در گويا نيوز و وبلاگم، با عجله و عصبانيت نوشته شده و در روزنامه سه شنبه كيهان منتشر شده است! يادداشت من «غروب دوشنبه» منتشر شده و مي دانيد روزنامه هاي صبح مثل كيهان، نهايتا" تا ساعت 8 يا 9 شب به چاپخانه مي روند! پس بين مطالعه آن مطلب و نوشتن خبري ويژه و كذب براي «خنثي كردن» اينگونه كوچهاي سبز، كمتر از يك ساعت انجام شده و چنان با تعجيل و عصبيت كه حتي مصاحبه هايم با صداي آمريكا را اشتباها" مصاحبه هاي تلفني با بي بي سي در آن درج كرده، گوياي چيست؟ انتشار خبر دروغ «خروج بابك داد از ايران» مي تواند تصميمي از قبل باشد تا بدين ترتيب از ميزان «اثرگذاري» اين كوچ و اختفاء و نوشتن ها و گفتن هايم در اين هفتاد و چند روز بكاهد و آبروي مأموران امنيتي را بازخريد كند! اما مونتاژ عجولانه آن خبر با تمسخر طرح «كمپين عمومي كوچ سبز سران احزاب» نشان دهنده عمق وحشتي است كه از آن طرح بر جان ستاد كودتا و نام افتاده است. مطلب «پادوي فراري در تقش پارتيزان» نشان عمق اثرگذاري و روحيه بخشي «مبارزه» كسي است كه تازه يك «پادوي ناقابل» است كه با «يك قلم ناقابل»، توانسته آنچنان تأثيرگذار و روحيه بخش باشد كه از رتبه تحقيرآميز «پادويي»، به رتبه يك «پارتيزان!» ارتقاء منزلت و اهميت پيدا كند كه كيهان را به تآثيرگذاري نوشته هايش روي «عناصري ساده لوح» يعني مردم وادار به اعتراف نمايد و از «خام و جوگير شدن» مردم به وحشت بيفتد! كيهان كه روزنامه «ارگان ستاد كودتاچيان» است و مستقيما" زير نظر رهبري چاپ مي شود، سعي كرده با تحقير اين «پادو» و جعل خبر خروجش از كشور، از «تأثير» كلام او بر مردمي كه ممكن است «جوگير و خام!» شوند، جلوگيري نمايد و پيشاپيش از آغاز حركت جمعي «پارتيزان هاي ديگر» جلوگيري كند. حركت جمعي و كمپيني كه ممكن است خيلي از اعضاي آن، مثل بابك داد يك «پادو» و «پارتيزان» ساده نباشند، بلكه گروهي «عناصر گردن كلفت تر از آقاي داد» و هر كدامشان يك «ژنرال» باشند و تأثير كارشان «صدبرابر» تأثير كار اين «پارتيزان» باشد.
كيهان تلاش خامي كرده با «انكار» حضور و اختفاء من و خانواده ام در ايران، كه در غصب نيروهاي امنيتي آنهاست، به زعم خود اينگونه حركتها و تأثيراتشان را خنثي نمايد. يعني هر كس به اين كمپين پيوست، كيهان اعلام كند او از ايران خارج شده تا مثلا" تأثير كلام و روحيه بخشي سخنان و طرحهايش را بي اثر كند. در صورتي كه مردم ما به سخن فرد توجه مي كنند نه جايي كه هست، هرچند حضور در اين سرزمين، «تحقير» قدرت امنيتي نظام است و باعث تقويت روحيه مردمي مي شود كه گاهي اسير «خبر سازيهاي دروغين» ستاد كودتاچيان مي شوند و ترس مانع مي شود مسئوليتهاي مدني خود براي سرنگوني اين نظام كودتايي را انجام بدهند.
خبر ويژه كيهان نشان از عجز و بي نتيجه بودن دوندگي ها و تلاشهاي مأموران امنيتي براي دستگيري من است وگرنه به كسي كه از كشور خارج شده باشد، عنوان «پارتيزان فراري» نمي دهند! همكاران آدمخوار آقاي شريعتمداري بعد از تصرف منزل ما، و به رغم دهها لطايف الحيل و خدعه و تله گذاري، بارها تا چند قدمي دستگيري ام آمده اند، ولي لطف خداوند و كمي وقت شناسي و هوشياري و «اصل دل كندن»، باعث شده مأموران بي لياقتشان وقتي برسند كه ما رفته ايم و دست از پا درازتر برگردند. دهها مدل خدعه با ايميل و كامنتها به كار بستند تا با ترفندهاي مختلف، از من جوابي يا ردي يا نشاني بگيرند و پيدايم كنند. آنها هفتاد و چند روز است به معناي مطلق كلمه «تحقير» شده اند و تحقير دستگاه عريض و طويل اطلاعاتي و امنيتي كودتاچيان و نظام، بايد هم باعث عصبانيت و خشم كيهان شود و مرا با الفاظي مثل «كاتب خاتمي» يا «پادو» مثلا" تحقير كند. يا طبق معمول مرا به سرويسهاي بيگانه نسبت بدهند و يا بودنم را در داخل ايران «انكار» كنند. راستش اگر لطفهاي بي نهايت الهي نبود، باورش ساده نبود. مگر مي شود كسي در اين كشور كه تعداد نيروهاي امنيتي و بسيجي و پليس هايش، دو برابر جمعيت هفتاد ميليوني(!) است، و فقر باعث شده خيلي را به خبرچيني و آدم فروشي مجبور كنند، كسي بتواند با خانواده اش از اين شهر به آن شهر برود و گير هم نيفتد؟ تقريبا" محال است! براي اين مي گويم تقريبا" ، چون اين محال، فعلا" هفتاد و چند روز است دارد اتفاق مي افتد (و ان يكاد الذين كفروا ليز لقونك بابصارهم لما سمعوالذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين)!
اثبات اينكه من كار آساني نيست و من تلاشي براي اثبات اين واقعيت در ايران هستم نمي كنم به خطراتش نمي ارزد و «خار چشم» مأموران امنيتي و مقامات نظام هستم. آنها بايد ادعايشان را اثبات كنند! بالاخره در صورت خروج از كشور، بايد يك جايي در اين دنيا باشم! شما كه «شهرام جزايري» را بعد از فرار در مخفيگاهش در شارجه و دوبي يافتيد و با هواپيماي اختصاصي او را آورديد، عاجز و درمانده شده ايد بگوئيد اگر بابك داد از ايران رفته، پس كجاست؟ اين «انكار حضور من در ايران» پاسخ عاجزانه ستاد كودتا به هفتاد روز تحقير و «انكار توان امنيتي» آنها آن هم توسط يك «پادو» است! من درد دوستان كيهاني را مي فهمم و راستش به آنها حق مي دهم چنين عصباني باشند. اينكه يك «پادو» و يك «كاتب» آن قدر مورد لطف خدا و مردم است و «صد قافله دل همره اوست» و خدا حافظ اوست و با اين بودنش در كشوري كه شما ادعا داريد تحت كنترلتان است، باعث «تحقير و انكار» توان امنيتي نظام اسلامي شده، انصافا" خيلي براي مقامات نظام «سوزناك» است.
كيهان لطف بزرگي كرده و به طور غير مستقيم اعتراف كرده وقتي يك «پادو» مي تواند با تحقير دستگاه امنيتي نظام و نوشتن در همين سرزمين، تبديل به يك «پارتيزان» بشود، پس ببينيد اگر آدمهاي بزرگتر از يك «پادو»، كساني مثل سران احزاب يا چهره هاي مشهورتر از بابك داد، چنين كاري كنند و با «كوچ سبز در وطن» و رفتن به محلي امن و مخفي شدن، به فاش گويي و روشنگري و ارائه راههاي مبارزه و هدايت حركتهاي نافرماني مدني روي بياورند، نظام نامشروع اسلامي شان دچار چه بدبختي بزرگي مي شود؟! ستاد كودتا كه آقاي شريعتمداري عضو فعال آن است ،از طرح «ايجاد كمپين كوچ سبز» چنان به هول و هراس افتاده اند كه كمتر از «دو ساعت بعد» از انتشار مطلبم در گويانيوز و وبلاگم، «خبر ويژه اي» را چنين عجولانه تنظيم كردند تا در روزنامه ديروز «كيهان» منتشر كنند. پيداست تأثير اين «حضور» در ميان مردم و ايجاد روحيه مضاعف در آنها، بدجوري ستاد كودتا را به وحشت انداخته و از «خام و جوگير شدن» مردم ترسيده اند.
«دستپاچگي» كيهان و وحشت ستاد كودتا از شروع و همه گير شدن اين «كمپين تأثيرگذار» چنان است كه براي نوشتن اين مطلب عجولانه، دچار چند خطاي فاحش شده اند. علاوه بر متن ناشيانه خبر، از مصاحبه هاي تلفني بابك داد با «بي بي سي» نوشته. همين تكه خبر، يك اشتباه فاحش دارد و يك اعتراف بزرگ! من از بدو تأسيس شبكه فارسي بي بي سي تا امروز، با اين شبكه هيچگونه مصاحبه اي نداشته ام و احتمالا" منظور كيهان وحشتزده، مصاحبه روتين و هفتگي جمعه شبهايم با برنامه «تفسير خبر» صداي آمريكاست كه حدودا" از چندماه قبل از انتخابات انجام مي شود. بعد از كودتا و شروع «كوچ سبزمان»، ناچار شدم به مخاطبان اعلام كنم اگر مي بينيد زير تصويرم در صداي آمريكا نوشته اند «بابك داد از ايران» بدانيد بودنم در ايران و مصاحبه كردنم، ناشي از صبوري و سعه صدر مسئولان اين نظام كودتاچي و خونريز نيست.اين نظام تحمل هيچ صداي منتقد و مخالفي را ندارد. و به بينندگان گفتم من بعد از كودتاي 23 خرداد به همراه خانواده ام، ترك ديار و كاشانه و خانه كرديم و حالا در خفا به نوشتن و مصاحبه مي پردازم تا از حقانيت ملت و رأي دزديده شده آنها دفاع و به سهم خود از اين كودتاي سياه افشاگري كنم. سئوال بزرگ بسياري از مخاطبان اين بود كه آقاي عيسي سحرخيز و بابك داد را كه بعد از كودتا، مصاحبه هاي آتشيني با بي بي سي و صداي آمريكا مي كنند، چرا تا حالا دستگير نشده اند؟! بعد از دو هفته خبررساني در اختفاء، عيسي سحرخيز را با خدعه و «گروگان» گرفتن خانواده اش، دستگير كردند و من هم كه با خانواده به كوچ رفتيم، با تمامي اعضاي خانواده مادريم قطع ارتباط كامل كردم و فقط در مقطعي كه از بستري شدن برادرم سيف الله مطلع شدم، قصد عيادتش را داشتم كه به توصيه خانواده، نه به عيادتش در بيمارستان رفتم و نه در مراسم تشييع و ترحيمش حاضر شدم. بسيار سخت بود اما براي هدفي بزرگتر، ادامه اين روحيه بخشي كه حالا كيهان را به اين عصبانيت انداخته، باز هم «دل كندم» و به وداع برادر نرفتم. بعد از چند نفر شنيدم مأموران امنيتي، خيلي «تابلو» در آن تشيع و ترحيم ها حضور داشته اند! اشتباه نكنيد، مقصور «اهميت شخص بابك داد» نيست. «پادوها» في نفسه و در حالت عادي، ارزشي براي اين همه خدعه و برنامه ريزي براي دستگيري ندارند. من هم كسي نيستم كه در حالت عادي ارزش اينهمه تعقيب و گريز داشته باشم. مهم «روشي» است كه انتخاب كرده ام و «اثرش» بر روحيه بخشي به مردم، چنان بوده كه مقامات امنيتي و كيهانيان را به وحشت انداخته است. نظام مي خواهد با سياست «النصر بالرعب / پيروزي با وحشت آفريني» كودتا را پيش ببرد و بر مخالفان چيره شود. انصافا" در ايجاد وحشت در روزهاي اول كودتا، موفق بود و با كثيف ترين جنايتها خوي وحشي و گرگ صفت خود را آشكار كرد تا مردم را خانه نشين كند.
حالا در ميان اين قائله، يك كسي به نام بابك داد پيدا شده كه به قول كيهان يك پادوي بي ارزش! است و از ديدگاه خودم، حتي كمتر، يك حشره ام كه اگر تقدير الهي بر اين باشد، در دماغ نمرود و فرعون خواهد رفت و باعث شكستن بت زمان مي شود! اين آدم با «دل كندن» از همه چيزش و با ترك منزل و خانه بدوشي و اختفاء و نوشتن و گفتن در داخل همين سرزمين و افشاگري و ارائه برنامه هاي براندازانه و نافرماني هاي مدني، همه هيمنه امنيتي نظام زير سئوال برده و به سخره گرفته و بدين ترتيب، «ترس» عده زيادي از مردم از قدرت امنيتي و اطلاعاتي نظام ريخته است! كودتاچيان مي ترسند اين روش كوچ سبز، «فراگير» و تبديل به يك «سنت مبارزه» شود. اعتراف به وحشت كيهان و ستاد كودتاچيان را از همين كوچ سبز و ميزان تأثيرش را مي بينيد؟ آنها نگران «جوگير شدن برخي عناصر» يعني مردم و دانشجويان هستند كه تا چند روز ديگر، با «مهر» از راه مي رسند و كابوس شبانه مقامات نظام شده اند! آنها به خوبي مي دانند با اين روش، سلاح اصلي آنها، يعني «ايجاد ترس در مردم» از بين مي رود و خيزش هاي عمومي مردم بدون ترس شكل خواهد گرفت. براي همين «هزينه بالايي» براي دستگيري و خفه كردن صداي بابك داد متحمل شده اند و مي خواهند به هر شيوه اي، نگذارند اين روش مبارزه پارتيزاني مدني «همه گير» شود. اما انشاءلله با پيوستن چهره هاي مشهور و مؤثر به اين كوچ سبز در وطن، باور كنيد اين نظام كودتايي بدترين ضربه ها را خواهد خورد و فرو مي پاشد. دوستان حزبي دستگير نشده، كه تأثيراتشان از يك «پارتيزان» بيشتر است، با پيوستن به اين كمپين و كوچ سبز، قطعا" به «ژنرال هاي» اين حركت سبز پارتيزاني و مخفي عليه نظام جور و ستم تبديل مي شوند. خبر شتابزده كيهان، اين «نقطه ضعف بزرگ» و وحشت شديدشان از اين شيوه مؤثر را آشكار ساخت..
ترديد نكنيد كمپين كوچ سبز «كليد» براندازي مدني نظام است. اين را روزنامه «كيهان» اثبات كرد و از اين بابت از كيهان و ناشي گري اش صميمانه سپاسگزاري مي كنم. كيهان با اين واكنش عصبي و عجولانه، نشان داد از تأثير شگرف اين حركت خبر دارند و براي همين، چنين به وحشت افتاده اند.
در بخش ديگري از اين خبر ويژه كيهان آمده است:« علت رويكرد به پروژه جديد هم اين است كه عناصر ضد انقلاب به مراتب گردن كلفت تر از آقاي داد، به محض علني شدن اقامت در خارج، تمام خاصيت و ارزش خود را …»
در لابلاي خبر ويژه كيهان، «تأثير» و روحيه بخشي «كوچ سبز در وطن» جا به جا ثابت شده است و در اين فراز(!)، طرح فراخوان ساده يك «پادو» مثل مرا، به «رويكرد به يك پروژه جديد!» ارتقاء درجه داده است! اين اذعان كودتاچيان به يكي از مهمترين خاصيتهاي «جنبش سبز» است كه در آن، همه يك پياده نظام، يك رهبر و يك رسانه اند. فراموش نكنيد «كيهان» رسانه اصلي رهبر و نظام و كودتاچيان، چنين اعترافي كرده كه در جنبش سبز حتي يك «پادو» مي تواند در عين حال، يك «پارتيزان» باشد و به محض درانداختن يك طرح مؤثر براي نافرماني مدني و مقابله با كودتاچيان، از طرف كيهان و ستاد كودتا از پادويي به پارتيزاني و «صاحب رويكرد و پروژه!» معرفي مي شود!
با اين اعتراف ناشيانه «كيهان» پذيرفته كه جنبش سبز «هزاران رهبر بالقوه» دارد كه باعث وحشت كودتاچيان هستند و اگر چند نفرشان با «كوچ سبز» و رفتن به يك جاي امن در داخل كشور، دست به نوشتن بزنند و برنامه هاي نافرماني مدني ارائه بدهند، روحيه مردم و دانشجويان را «صدچندان» مي كنند، «سلاح ايجاد رعب» را از كودتاچيان مي گيرند و هر كدام از ما «پارتيزانها» چنان وحشتي در دل كودتاچيان مي اندازيم كه ناخودآگاه و از فرط دستپاچگي، به تأثير فوق العاده كارمان اقرار مي كنند و حتي به مخالفان خود «ارتقاء درجه» مي دهند!
چرا كيهان اعتراف كرده رسانه هاي بيگانه در مقاله يا مصاحبه تلفني با اين «مهره مياني سرخورده القاء مي كنند كه هنوز در داخل ايران است»؟ كيهان معترف است براي ريختن ترس مردم، اين «بودن در كشور و مبارزه مخفي» حتي از عناصر ضدانقلاب گردن كلفت تر هم «مؤثرتر» است. من البته اصرار دارم اعلام كنم بسياري از رهبران جنبش سبز در خارج كشور هستند و شرافتمندانه به سرنوشت وطن و ملت خود پايبند هستند و فوق العاده عالي به مردم داخل كمك مي كنند و مردم هرگز «به محض خروج از ايران، آنها را بي خاصيت و بي ارزش» نمي انگارند. كيهان به اشتباه گمان مي كند مردم سخنان شخصيتهاي مهاجر و خارج رفته را نمي پذيرند اما اين انتقام كيهان از تأثيرات شخصيتهاي باانگيزه اي است كه در خارج از كشور، سرسختانه به فعاليتهاي سبز خود در ميان ملتها و دولتها و مجامع بين المللي ادامه مي دهند و تاكنون تأثيرات شگرفي در تداوم پيروزيهاي جنبش داشته و دارند. ناراحتي روزنامه كيهان از «القاي حضور اين مهره سرخورده و مياني در داخل كشور» اذعان كودتاچيان به اين واقعيت است كه «كمپين كوچ سبز در وطن» باعث ريخته شدن ترس مردم از نيروهاي امنيتي و «افزايش روحيه نافرماني مدني» سرعت و قدرت بيشتري مي دهد و اي بسا به خيزش هاي دانشجويي و مردمي بيانجامد. براي همين سعي كرده كوچ سبز را با طنز لوس (پوچ سبز!) تمسخر كند و «منافقانه» اين اختفاء و نوشتن و مخالفت مدني را به چيزهايي تشبيه كند كه مرغ پخته را هم به خنده مي اندازد. آنجا كه نوشته: «ذكر اين نكته هم به جاست كه گروهك هاي ضدانقلاب، پس از دست به اسلحه شدن و برپايي انفجارهاي وحشيانه و عمليات تروريستي، به اختفاء در خانه هاي تيمي و سپس فرار به خارج از كشور روي آورده اند.» خبر بد براي كيهان اينكه مردم تصميم دارند بدون خونريزي، بناي نظام فاسد شما را با روشهايي مدني از ريشه بركنند و در اين مسير، چنان خواهند كرد كه تاريخ به صلابت و اتحاد و مدنيت اين ملت بافرهنگ گواهي دهد.شايد جبران وحشي گريهاي كثيف شمايي باشد كه متأسفانه به دليل شناسنامه ايراني تان، چهره ايرانيان را تا حدودي لكه دار ساخت.
ما «اسلحه اي» به نام قلم و سرمايه اي به نام حقانيت و دعاي خير مردم را داريم كه عمق اثرشان بسيار بيش از «دست به اسلحه شدن» است. اختفاء ما موقتي است و قصد داريم شما را از سرزمين مادريمان فراري بدهيم. ما جائي نمي رويم. بعد از فراري دادن شما، مي مانيم و «خانه» را آب و جارو مي كنيم و «آغوش ايران» را براي بازگشتن «همه فرزندان ايران»، از هر طيف سياسي و فكري و اعتقادي كه هستند، باز مي كنيم. خبر بدتر براي كيهان اينكه ظرف ديروز و امروز، چند نفر از شخصيتهاي مؤثر برايم ايميل فرستاده اند كه به «كمپين كوچ سبز در وطن» مي پيوندند و دارند مدان سفرشان را مي بندند. به زودي صداي انقلاب سبز ما، آنچنان در داخل كشور متكثر خواهد شد كه رهبرتان، به زبان بيايد و بگويد:«صداي انقلابتان را شنيدم!» به ايشان پيغام بدهيد ديگر خيلي دير شده است. چاپيدن و جنايت و ستم كافي است. بايد تشريف ببرند.
پي نوشت: اين يادداشت جوابيه به كيهان نبود. خبر ويژه كيهان باعث شد براي طرح «كمپين كوچ سبز» دلايل فراواني از لابلاي اين خبر بيابم كه براي توضيح دادن آن دلايل و تأكيد بر موفقيت آميز بودن اين كمپين، دست به نوشتن اين مطلب زدم.وگرنه به جز تشكر از كيهان بدليل تأييد ناخودآگاه و اعتراف ناخواسته اش نسبته به موفقيت اين كمپين، دليلي براي پاسخگويي به هتاكي هاي اين رسانه كودتاچي و منحرف نمي بينم.
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد؛
گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم!

مجمع روحانيون مبارز از قوه قضاييه خواست فرمانده سپاه را تحت پيگرد قضايی قرار دهد

در پی ِ گفته های ِ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مبنی بر تلاش اصلاح طلبان برای تضعيف يا حذف رهبر جمهوری اسلامی، مجمع روحانيون مبارز سخنان وی را «تهمت» و خلاف شرع و قانون خوانده و خواستار پيگرد حقوقی او توسط قوه قضاييه شده است.
محمد علی جعفری، فرمانده سپاه، با استناد به برخی مدارک که از آن به عنوان «اعترافات منتشر نشده ی ِ» سران اطلاح طلب ياد کرد، گفته بود سردمداران وابسته به جريان اصلاح طلب که پس از انتخابات رياست جمهوری دستگير شده اند، در پی «تضعيف ولی فقيه» بوده اند.
مجمع روحانيون مبارز در بيانيه ای که چهارشنبه (ديروز) منتشر کرد، فرمانده سپاه را به گفتن «دروغی بزرگ» در مورد محمد خاتمی، رئيس جمهور سابق ايران و از اعضای مجمع و همچنين موسوی خوئينی ها، از ديگر چهره های ارشد اصلاح طلب، متهم کرده است.
مجمع روحانيون مبارز همچنين از مدعی العموم خواسته عکس العمل مناسبی به اين «اتهام و دروغ پردازی» نشان دهد که درخواستی غيرمستقيم برای تعقيب قانونی فرمانده سپاه پاسداران است.

این هایی که مرتکب این همه جنایت شده اند!

علی شکوری راد

مقام معظم رهبری تأکید کرده اند که از همان ابتدا دستور داده اند به جنایتهایی که در حوادث بعد از انتخابات بخصوص در کوی دانشگاه تهران و بازداشتگاه کهریزک رخ داده است رسیدگی و عاملان آنها بدون در نظر گرفتن مقام و موقعیت سازمانیشان مجازات شوند.
این حساسیت و دستور خوشحال کننده است اما ذهن نقاد مرا امیدوار نمی سازد که اتفاق خاصی بیافتد. یعنی یک رسیدگی عادلانه صورت بگیرد و حقیقتاً آنان که جنایت کرده اند مجازات شوند. شاید در مورد شکنجه گر و قاتل شهید محسن روح الامینی این اتفاق بیافتد و بر اثر پیگیری پدر و مادر صاحب نفوذ شهید، قاتل پیدا، شاید معرفی و پس ازمحاکمه در دادگاه به قصاص محکوم شود. آنگاه پدر و مادر شهید بزرگوارانه از قصاص او بگذرند تا همه چیز ختم به خیر شود.
مردمی که یک بار پس از افشای قتل های زنجیره ای کاملاً امیدوار شده بودند که به آن جنایتها، که همۀ مقامات وقت و بخصوص رهبری بر فجیع بودن آن تأکید کرده بودند، رسیدگی و عاملان آنها مجازات شوند وبعد، نه تنها امیدشان نا امید شد بلکه در روند رسیدگی به آن جنایت ها، فجایع و جنایتهای بدتری را مشاهده کردند، اکنون یاد گرفته اند که دیگر بیهوده بخود امید ندهند تا بعد بخواهند سرخورده شوند. بنابراین با "دستور رسیدگی" قدری نا باورانه مواجه شده و خوشحالی را گذاشته اند برای وقتی که این دستور اجرا بشود و اینکه چگونه اجرا بشود.
این یک بعد ماجراست اما بنظر من بعد مهم تر این است که چرا این جنایتها اتفاق افتاد و چرا از وقوع آنها جلوگیری نشد. بارها صدا و سیما خبر و یا فیلم برخوردهای خشن پلیس و یا مأمورا ن کشورهای دیگر را با مردم خود یا ملت های دیگر پخش نموده و آن را حمل بر وحشی گری و قانون گریزی نه فقط آن پلیس یا مأمور بلکه نشانی از وجود جرم و جنایت سیستماتیک در سازمان پلیس و حتی دولت مطبوعۀ او کرده است که البته پر بیراه نبوده است. اگر یک پلیس سفید پوست در امریکا یک شهروند سیاه پوست را خارج از عرف پلیس امریکا مورد ضرب و جرح قرار دهد معنای طبیعی آن این است که در سازمان پلیس امریکا دقت لازم برای جلوگیری از بکار گرفتن افرادی که ممکن است دارای انگیزه نژاد پرستانه باشند وجود نداشته است و اگر این مورد اکنون توسط یک خبرنگار فاش شده است حتما موارد بسیار دیگری هم بوده که صدایش در نیامده است. اگر سربازان امریکایی در زندان ابوغریب عراق زندانیان را شکنجه کرده اند، آن سربازان از نظر ملت عراق و جهانیان، تنها متهمان این جنایت نیستند و بدون تردید مسئولیت آن اقدام نه تنها با فرمانده نظامیان امریکا در عراق، بلکه با دولت امریکاست بخصوص اینکه اگر چنین جنایتی تکرار بشود.
فاجعۀ کوی دانشگاه تهران یک بار در سال 78 اتفاق افتاد. عده ای لباس شخصی با حمایت نیروی انتظامی شبانه به خوابگاه ریختند و بطور وحشیانه ای دانشجویان را در اتاقهایی که در آن آرمیده بودند مورد ضرب و جرح قرار داده و با خود برده و در یک بازداشتگاهی تحت اشراف نیروی انتظامی زندانی کردند. مقام معظم رهبری سه روز بعد، این اقدام را وحشیانه و جنایت خواندند. با فشارشورای امنیت کشور و رئیس جمهور وقت فرمانده نیروی انتظامی تهران برکنار شد. دستگاه قضایی کسی را در آن جنایت مجرم نشناخت ولی در عوض کسانی را که از حقوق دانشجویان دفاع کرده بودند محاکمه کرد. اکنون همان فاجعه و جنایت با ابعادی وسیع تر اتفاق افتاده است و رهبری نیز آن را جرم و جنایت نامیده و مانند بار قبل دستور رسیدگی داده اند. البته صدای فجایع در تهران زود در می آید و خبری می شود و الا فاجعۀ دانشگاه تبریز در سال 78 وفاجعه های دانشگاه اصفهان و شیراز در سال جاری کوچکتر از آنچه در تهران اتفاق افتاده، نبوده است. گیریم این بار رسیدگی قضایی، بهتر از دفعۀ قبل باشد و حقیقتاً عاملان اصلی ضرب و جرح و قتل مردم در کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک مجازات شوند، سوال این است که چرا این مقدار جرم و جنایت توسط نیروهایی که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند امکان پذیر و تکرار شده است. پس از انتخابات، اعمال خشونت فاجعه آمیز توسط نیروهای مخصوص ولباس شخصی های همراه آنان علیه مردمی که تجمع و یا اعتراض مسالمت آمیز انجام می دادند چندان رخ داده و فیلم های آنها در فضای اینترنت و تلویزیونهای ماهواره ای نمایش داده شده اند که مجالی برای طفره رفتن، توجیه و سلب مسئولیت باقی نمی گذارد.
ما به کسی باتوم، اسلحه و اختیار داده ایم و او را بر جان و مال و ناموس مردم مسلط ساخته ایم که قانون نمی شناسد، مردم را دشمن می بیند و در خیابان باطومش را بی محابا بر سر زن و مرد و پیر و جوان فرود می آورد، از بام پایگاه و مسجد پی در پی بداخل جمعیت بی سلاح تیراندازی می کند و اندیشۀ جان انسانها ندارد. در خیابانی خلوت قلب پسری جوان را که تازه از خانه بیرون آمده است نشانه میگیرد و شلیک می کند، جوانی را که بر روی بام خانه اش الله اکبر میگوید به خون می نشاند و جوان معترض بی سلاح را با هدف گیری دقیق به قتل می رساند. کسانی را بر مردم مسلط کرده ایم که به آنها آموزشی نداده ایم که در هنگام تسلط بر مردم طاغوت نشوند و مسئولیت اختیارشان را بشناسند. فرصت داده ایم تا هر که را خواستند، به هر نحو بازداشت کنند، به هر کجا ببرند، هر طور نگه دارند و با آنان هر کار بخواهند بکنند. چشم بسته ایم تا خیل جان باختگان و مجروحان را نبینیم و رنج بی حساب خانواده هایی که از حال و روز عزیزان و فرزندان خود بی خبرند را حس نکنیم. با خود گفته ایم ما که خود ندیده ایم، ماهواره هم که نداریم. به اینترنت هم که اعتماد نمی کنیم. حتماً واقعیت همان است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمایش می دهد و دستگاههای رسمی گزارش می کنند. تکلیف ما بر این اساس تعریف می شود و اگر غیر از این باشد عندالله معذوریم. اگر هم گاهی آشنایی خبر موثقی بما رسانده است متأثر شده ایم و بر پیشانی خود زده ایم اما آن را یک استثنا و ناشی از خطای فردی قلمداد کرده ایم.
فارغ از بحث وقوع تخلف و تقلب گسترده در انتخابات و بی تدبیری های سیاسی در مهار اعتراضات مردمی به نتایج اعلام شده، بی کفایتی نیروی انتظامی و قرارگاه ثارالله در مأموریت کنترل اعتراضات خیابانی و حفظ امنیت شهر حتی از زاویه نگاه حاکمیت موجود، کاملاً محرز است. آنها هزینۀ بزرگی روی دست نظام گذاشته اند که بسادگی جبران نخواهد شد.
کوتاهی و انحراف در تعریف مأموریت، گزینش وتربیت نیرو، و نظارت بر عملکرد نهادهای حافظ نظم و خطا در نصب فرماندهان، چشمگیر بوده است که چنین فجایعی اتفاق افتاده و یا تکرار شده است. دلسوزان جامعه در گذشته در این مورد همواره هشدار داده اند اما مورد توجه قرار نگرفته است. اکنون اگر حتی بحث سیاسی عدم پذیرش نتیجه انتخابات و نا مشروع بودن دولت برآمده از آن، با تنفیذ، تحلیف و معرفی دولت فروکش کند، خون بر زمین ریختۀ بی گناهان، تن رنجور مجروحان و مصدومان، و آه غم آسیب دیدگان و مظلومان اجازه نخواهد داد ظلمی که در انتخابات و پس از آن بر مردم رفت فراموش شود و به زعم حاکمان اوضاع عادی بشود.
اینجانب به سهم خود در یادداشت "از سردار نظری تا سردار رادان" ، که قریب دو سال پیش و در ابتدای راه اندازی وبلاگم نوشته و منتشر کردم، در این موارد هشدار داده بودم که بخشی از آن را به عنوان نمونه در اینجا می آورم:
" سردار رادان را از نزدیک ندیده ام اما گفتگوی فرزاد حسنی با او را در برنامه کوله پشتی دیدم. بنظر می آید او هم مانند فرهاد نظری پر شور وبا انگیزه است و اعتقادی کار می کند و این نوع کار را بر کار قانونی ترجیح می دهد. از عملکرد او در مدت مسئولیتش می توان فهمید که او مفاهیم امنیت و نظم را بسیار وسیع گرفته و خود را متولی همه چیز کرده است. اکنون بر اساس ارائه مفهومی گسترده از امنیت اجتماعی، حجم بزرگی از کار تعریف شده است که هیچ نسبتی با توان و استعدا د مادی و معنوی سازمان موجود پلیس ندارد. نتیجه طبیعی این وضعیت ناکارآمدی پلیس در انجام وظایف حیاتی آن خواهد بود . و مهمتر آنکه در صورت بروز یک بحران کوچک، بخاطر وجود تلقی نادرست از وظیفه پلیس، این استعداد وجود دارد که همچون 18 تیر، فرماندهی پلیس دچار هیجان سیاسی یا ایدئولوژیک شده و بجای فرو نشاندن آتش بحران، خود در آن بدمد و دامنه اش را گسترش بدهد. در این حال او نیز خواهد سوخت اما مسئو لیت برعهدۀ کسانی خواهد بود که این هشدارها را جدی نمی گیرند."

ايران / سياسی بشیریه: منتظری با رهبری جنبش سبز می تواند نقش مهمی در بسیج مردم ایفا کند

آقاى بشيريه در دوران تدريس ۲۴ ساله خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ كتاب و دهها مقاله نوشته است و شاگردان زيادى را تربيت كرده است.

۱۳۸۸/۰۶/۱۱

شماره اخير مجله اينترنتى «Logos» مصاحبه مفصلى با حسين بشيريه، استاد سابق دانشگاه تهران و از متفكران مهم علوم سياسى در ايران، درباره تحليل نا آرامى ها و جنبش اعتراضى ماه هاى اخير در ايران انجام داده است.
آقاى بشيريه در دوران تدريس ۲۴ ساله خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ كتاب و دهها مقاله نوشته است و شاگردان زيادى را تربيت كرده است. وى يكسال پس از اينكه محمود احمدى نژاد اعلام كرد چرا بايد استادان ليبرال در دانشگاه هاى ايران تدريس كنند، در تابستان سال ۱۳۸۶ توسط كميته انضباطى دانشگاه تهران اخراج شد.
حسين بشيريه كه هم اكنون در دانشکده علوم سياسى دانشگاه سيراكيوز آمريكا مشغول تدريس است در پاسخ به سئوالات مصاحبه گر، تحليل هاى خود را از مختصات جنبش سبز، دلايل و زمينه هاى بروز آن، ميزان ثبات و آينده حكومت اسلامى و مختصات رهبرى جنبش اعتراضى و آينده آن ارائه مى دهد.
فشرده اى از رئوس و مضامين اصلى اين مصاحبه را در زير مى خوانيد.
از نظر شما، مختصات حوادث و جنبش اعتراضى ايران چيست؟
حسين بشيريه: رويدادهاى پس از انتخابات زمينه ساز يك موقعيت انقلابى بالقوه در رويارويى با حكومتى شد كه درگير بحران هاى متعددى است. اين حوادث پيش از همه بحران در يكپارچگى و انسجام درونى رژيم را به نمايش گذاشت. رژيم هاى خودكامه با ويژگى تئوكراتيك انتخابى در ذات خود بحران هاى متعددى را پرورش مى دهند، مثل بحران در انسجام درونى، بحران در مشروعيت ايدئولوژيك، ناكارآمدى در هدايت امور و استفاده از قوه قهریه.

جمهورى اسلامى مدتها است كه با معضل يا بحران مشروعيت دست و پنجه نرم مى كند. رشد تفسير جمهورى خواهانه از اسلام سياسى، ذات متناقض قانون اساسى ايران، افزايش تمايز بين عملكرد و آرمان هاى ظاهرى رژيم و فاصله گرفتن بيشتر افكار عمومى از ايدئولوژى مسلط از عوامل تعميق بحران مشروعيت بوده اند.

شکل گيری موقعيت انقلابی نيازمند  وجود هشت عامل است: چهار عامل، مربوط به رژيم هستند (بحران ها) و چهار تای ديگر به جنبش انقلابی مربوط هستند. روشن است که اين عوامل به صورت دياليتک با يکديگر مرتبط هستند و همدیگر را تقويت می کنند.
در ارتباط با حکومت ايران تا قبل از انتخابات، می توانم بگويم تا اندازه قابل توجهی ميزانی از دو بحران اول از چهار بحران وجود داشتند (مشروعيت و کار آمدی)، اما بحران انسجام درونی و اتحاد از سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) در بین طبقه حاکم  مهار شده بود. بحران استفاده از قوه قهريه و سلطه نيز وجود نداشت.
فکر می کنم پس از انتخابات، بحران بی سابقه ای در  یکپارچگی و انسجام درونی در طبقه حاکم بروز کرد، که بحران مشروعيت و ناکارآمدی را تشديد کرد. پيش از اين چنين شکافی در درون (ساخت قدرت) باعث سازماندهی در اندازه بزرگ مخالفان نشده بود.
اما اگر تمامى اين بحران ها در آن واحد بروز كنند شرايط ممكن است به يك موقعيت انقلابى بدل شود و از دل آن عناصر مبارزه سياسى با حكومت رشد خواهند كرد، مثل اعتراض و نارضايتى عمومى، ايدئولوژى و يا رهبرى جديد و حتى سازماندهى.
جمهورى اسلامى مدتها است كه با معضل يا بحران مشروعيت دست و پنجه نرم مى كند. رشد تفسير جمهورى خواهانه از اسلام سياسى، ذات متناقض قانون اساسى ايران، افزايش تمايز بين عملكرد و آرمان هاى ظاهرى رژيم و فاصله گرفتن بيشتر افكار عمومى از ايدئولوژى مسلط از عوامل تعميق بحران مشروعيت بوده اند.
اگر گفته شود بخش های انتخابی (حکومت) از طريق انتخابات (هرچند انتخابات ها کنترل می شوند) مشروعيت خود را کسب می کنند، بدون ترديد بخش های غير انتخابی به دليل چهار بحرانی که بيان شد با فرسايش بحران مشروعيت مواجه اند. آن گونه که توضيح خواهم داد، بحران انسجام و يکپارچگی طبقه حاکم که از دل انتخابات ۲۲ خرداد سر بر آورد باعث تعميق بحران مشروعيت شد.
از منظر بحران مديريت کارآمدی، می توانم بگويم، حکومت اسلامی از آغاز حکمرانی خود با بحران کار آمدی مواجه بوده است، اخيرا نيز از سال ۲۰۰۵ (زمان روی کار امدن دولت نهم) تصميم سازی های اقتصادی و سياسی غير قابل پيش بينی و بی قاعده و مديريت غلط، اين بحران را تشديد کرده است.
بهره برداری سياسی از گفتمان برنامه های رفاهی توسط جناح بنياد گرا در قدرت، آن گونه که کارشناسان می گويند، به تورم، رکود و بيکاری منجر شده است. سياست های باز توزيعی بی قاعده، دخالت در قيمت ها و پايين آوردن نرخ بهره به شرايط بحرانی منجر شده اند.
روشن است بدون بحران در يکپارچگی و انسجام در نخبگان حاضر در قدرت مشکلات اقتصادی احتمالا پيامدهای سياسی نخواهند داشت، اما هرچه شکاف در درون رژيم گسترش يابد، می تواند احتمال بسیج سياسی توسط نيروهای مخالف را توسعه دهد.
اما در بسيج سياسی توده ها پس از انتخابات، انگيزه، شرايط اقتصادی نبود، بالاتر از آن حس سرخوردگی سياسی طبقه متوسط بود که در انتخابات شرکت کرد ولی اين رای دادن به تغيير در وضعيت سياسی منجر نشده بود.
بسيج سياسی گسترده (پس از انتخابات) نتيجه شکاف در حال گسترش انتظارات سياسی و نتيجه انتخابات بود؛ شکافی که غير قابل تحمل شده بود.
از آغاز، حکومت اسلامی با شکاف های درونی بر سر موضوعات چون؛ مسايل اقتصادی، تفسير قوانين اسلامی، تاکيد بر جنبه های اسلامی يا مردمی قانون اساسی، و مسايلی از اين قبيل روبه رو بوده است.
در اوايل دهه ۱۳۶۰ دو جريان شکل گرفت: جناح سنتی ها و  جناح طرفداران (آيت الله ) خمينی، که جناح سنتی ها مخالف دخالت دولت در امور اقتصادی بودند و از قضاء (تفسيری) سنتی داشتند؛ اين در حالی بود که طرفداران خمينی با دخالت در اقتصاد و توزيع موافق بودند و (تفسير) ديناميکی از قضاء داشت. اين اختلاف توسط (آيت الله) خمينی مهار می شد.
در دهه ۱۹۹۰ (۱۳۷۰) جناح سنتی ها نيز به دليل اين که نخبگان سياسی حاضر در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی به دنبال مدرن کردن حکومت اسلامی و سازگار کردن آن با جهانی شدن بودند، دچار اختلاف شد. اين اختلاف به دليل آن که رهبران (نظام) توانستند اين شکاف را به عنوان يک شکاف درونی مهار کنند به بسيج مردمی منجر نشد.
شکاف در درون حزب حاکم و در درون طبقه حاکم با روی کار آمدن طرفداران قديمی (آيت الله) خمينی در سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶) و تلاش برای دمکراتيک کردن حکومت اسلامی با تقويت جنبه های مردمی (قانون اساسی) تشديد شد.
اين اختلاف به فعاليت سياسی و بسيج طبقه جديد متوسط منجر شد. اما از سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) هسته اصلی رهبران روحانی، با هدايت دفتر رهبر، کوشيد تا اختلافات داخلی را با تشکيل جناح  بنياد گرايان ( اصولگرايان) کاهش دهد.
بلوک قدرت از سال ۲۰۰۴ در دست ائتلافی از بنيادگرايان و محافظه کاران سنتی است. با توجه به طبيعت کنترل شده انتخابات در کشور، گروه های حاکم می کوشند، ان گونه که اصلاح طلبان می گويند، با کودتای انتخاباتی و به دنبال آن سرکوب، موقعيت خود را حفظ کنند.
منظور از کودتای انتخاباتی اين است که با «سقط سياسی» مانع از آن شوند که طفل اصلاح طلبان متولد شود.
به طور کلی تحولات از انتخابات ۲۲ خرداد تاکنون را می توان در بحران يکپارچگی و انسجام درونی طبقه حاکم جستجو کرد که تاکنون از طريق ميانجی گری و ريش سفيدی حل نشده اند. اين در حالی است که در دوره های گذشته از اين طريق اختلافات حل می شدند و اکنون برای حل انها از خشونت و سرکوب استفاده می شود.
به طور کلی ترديدی در حساس و سرنوشت ساز بودن اين اختلافات درونی نيست. به ويژه در زمانی که مخالفان خواهان تغيير در يک نظام ايدئولوژيک مانند جمهوری اسلامی، فاقد يک (جريان) سازماندهی شده بيرونی هستند.
اما به رغم اين فقدان يکپارچگی، وضعیت تاکنون به بحران (قوه ) قهريه و سلطه منجر نشده است و شکافی در نيروهای مسلح و نيروی مسلح رقيب ديده نمی شود وبه نظر می رسد خواست طبقه حاکم برای قدرت و سرکوب دست نخورده باقی مانده است.
اما بحران انسجام و يکپارچگی می تواند مشکلاتی را برای رژيم ايدئولوژيک ايجاد کتد، مانند تضيعف بيشتر مشروعيت رژيم، باز کردن راه برای سازمان مردمی برای ناراضيان، مهيا کردن رهبری و ايدئولوژی (برای مخالفان) و ديگر عواملی که برای وضعيت انقلابی ضروری هستند، منجر شوند.
تحولات پس از انتخابات ۲۲ خرداد را می توان در چارچوب تشديد اختلافات درونی و قطبی شدن در بين جناح حاکم ارزيابی کرد. اين بار نه چون گذشته، اين (بحران) به بسيج مردمی مخالفان در ابعاد بزرگی منجر شده است .
اختلاف درونی به بالاترين درجه در تاريخ رژيم رسيده است و  این خود باعث قطبی شدن، رويارويی و گسترش دايره «ضد انقلاب» شده است.
چرا اين جنبش در سى سالى كه از عمر حكومت اسلامى مى گذرد بى سابقه بود؟
واضح است که بسيج در ابعاد وسيع مردم برای اهداف سياسی ، به ويژه در شکل قطبی تحت حکومت رژيم های استبدادی، به آسانی شکل نمی گيرند و به طور متناوب اتفاق نمی افتدند، بسيار نادراند و در شرايط استثنايی به وقوع می پيوندند مانند چند روز پس از انتخابات ۲۲ خرداد که رهبران سياسی موفق شدند با دعوت مردم را روانه خيابان ها کنند.
با توجه به اين، بايد شرايط استثنايی و موقعيتی که بسيج گسترده را ممکن می کند، را شناخت.
بسیج های فراگیر  در حكومت رژيم هاى استبدادى بسيار نادراند وقوع آن را نمى توان با عوامل به اصطلاح معمولى تر مثل بحران اقتصادى، ناكارآمدى حكومت و يا بروز نارضايتى عمومى توضيح داد.
هرچند اين عوامل می توانند برای شکل گيری بسيج زمينه سازی کنند، شکل گيری بسيج خود نيازمند ساز و کارهای ويژه ای است . از طريق اين ساز و کار ها است که عوامل خام ياد شده به کار گرفته می شوند.
همانطور که تاريخ بسيج ها فراگير در جاهای ديگر نشان می دهد، اين يک پديده مکانيکی نيست که از دل واکنش به شرايط «عينی» ناگوار سياسی ، اجتماعی و اقتصادی بيرون بيايد، بلکه عنصری کليدی آن چالش «ذهنی» اين شرايط عينی است.

به اعتقاد من مهمترين نيتجه نا آرامى و جنبش سياسى اخير كاهش چشمگير احساس هراس از حكومت است. شهامت براى بيان نارضايتى هاى قديمى شايد بزرگترين دستاورد جنبش اخير باشد.

در مورد ايران تركيبى از سه عامل كه معمولا در تئورى هاى سياسى به عنوان دليل بروز اين جنبش ها قلمداد مى شوند با هم نمود پيدا كرد.
عامل اول، فاصله يا تضادى تحمل ناپذير بين خواسته ها و توقعات مردم قبل از انتخابات با سركوب خشن حكومت در روزهاى بعد از آن است. با اعلان نتايج انتخابات، فضاى پر نشاط و اميد مردم به نارضايتى و خشم بدل شد كه روى يك مسئله تمركز داشت و آن «تقلب» بود. همين مسئله مردم را به جهت گيرى فعال وا داشت و به خيابان ها آورد.
اما در پى چندين هفته سركوب خشن نيروهاى امنيتى اكنون فضاى هراس جاى احساس خشم عمومى را گرفته است.
در مورد عامل دوم يعنى – شكل گيرى و انسجام عناصر جامعه مدنى – بايد گفت كه تحولات بطئى از سال هاى موسوم به دوران بازسازى و بعد در دوران موسوم به اصلاحات، ايران را از جامعه اى درهم و بدون ساختار و هويت به جامعه اى با حدى از ساختارها و سنت هاى مدنى بدل كرده است.
در ده سال گذشته ما شاهد جنبش هاى اعتراضى موردى و محدودترى بوديم كه با اتكا به همين ساختارها و سنت هاى ابتدايى جامعه مدنى تبلور يافتند. اما در حوادث پس از انتخابات شكاف بين مردم حكومت چنان عميق شد كه جمعيت ميليونى را به ميدان آورد و متاسفانه ساختارها و سنت هاى مدنى شكل گرفته در اين سال ها توان و ظرفيت تداوم دادن به اين حركت را نداشت. هر چند عامل سركوب خشن و بي رحمانه را نبايد از نظر دور داشت.
و بالاخره عامل سوم – يعنى تعميق شكاف در بين حاكمان و بيدارى افكار عمومى – نقش موثرى در به حركت درآوردن مردم داشت. تاييد صلاحيت نامزدهاى اصلاح طلب و حركت آنها به اصطلاح در چهارچوب نظام، فضاى نسبتا امنى براى حركت ميليونى مردم فراهم كرده بود.
همزمان بروز علائم آشكار از اختلاف بين جناح تندرو و بنيادگرا با سنت گرايان (به عنوان مثال اختلاف شديد بين احمدى نژاد و هاشمى رفسنجانى) اين توقع را ايجاد كرده بود كه سنت گرايان از جنبش سبز حمايت خواهند كرد. و بالاخره بروز اختلاف حتى بين حاميان و شخصيت هاى جناح تندرو در روزهاى اول تزلزل در مواضع حكومت را تشديد كرد. هر چند كه در نهايت همه معترضان درون حكومت در مقابل آنچه كه تهديدى براى كل نظام مى دانستند به تبعيت از رهبرى نظام دفاع از بقا حكومت به شكل فعلى را برگزيدند.

با توجه به شرايط فعلى من فكر مى كنم كه مطرح شدن و ارتقاء يك روحانى دگر انديش مثل آيت الله منتظرى به عنوان رهبر اين جنبش مى تواند از نظر بسيج سياسى مردم و تغيير توازن بين نيروها و بازيگران سياسى نقش بسيار مهمى ايفا كند.

در يك كلام هر چند بسيارى از مردم و گروه هاى سياسى مخالف حكومت اسلامى سالهاست كه خواب يك چنين روزى را مى ديدند ولى حقيقت اين است كه مثل هر موقعيت انقلابى ديگرى در تاريخ شرايطى كه ما در ايران ديديم محصول همزمانى چندين عامل سياسى مهم و نادر بود.
آيا جنبش اعتراضى اخير سرآغازى است بر پايان كار حكومت اسلامى ؟
براى سنجش موضوع سقوط حكومت بايد نتايج بحران اخير و چالش هاى حاصل از آن براى جمهورى اسلامى را بررسى كرد و ديد كه رويدادهاى اخير از نقطه نظر عناصر تشكيل دهنده يك موقعيت انقلابى حكومت را در چه موقعيتى قرار داده است.
از نظر مشروعيت ايدئولوژيك، جمهورى اسلامى اكنون با يك بحران شديد دست و پنجه نرم مى كند. حوادث اخير از نقطه نظر مشروعيت نظام چند نتيجه داشت.
اول اينكه ذات واقعى ساختار اين حكومت را برملا كرد. براى اولين بار كاملا مشخص شد كه شخص رهبر تعيين كننده و تصميم گير اصلى است.
اما برملا شدن اين واقعيت به شكل خشن و عريان در دراز مدت به ضرر رهبرى و موقعيت آن خواهد بود چرا كه جايگاه وى را از يك نوع منصب مشروطه به يك مستبد و خودكامه تنزل خواهد داد.
نتيجه ديگر اين است كه اقليت حاكم بيش از گذشته به انتخابات و راى مردم بدبين و از آن هراسناك خواهد شد. اما اگر آنها از ميزان مشاركت مردم و عناصر انتخابى حكومت بكاهند خود به خود مشروعيت رژيم بيشتر زير سئوال خواهد رفت.
نتيجه ديگر اين حوادث در موازات با عامل فوق، بى اعتمادى مردم و گسترش بى اعتقادى آنها به مشاركت سياسى است كه خود عامل ديگرى است در كاستن از مشروعيت حكومت. به اين ترتيب عنصر انتخابى اين رژيم تئوكراتيك به مرور از هر دو زاويه تحليل خواهد رفت و رژيم بيش از گذشته بايد بر عناصر غيردمكراتيك و اشرافيت روحانى تكيه كند.
چهارمين نتيجه اى كه از حوادث اخير در ايران برجا خواهد ماند گسترش دايره به اصطلاح «ضد انقلاب» است. از هم اكنون برخى از تندروها دامنه صفت «منافق» را گسترش داده و از منافقين جديد سخن مى گويند.
به عبارتى ديگر، جمعيت و گروه هاى وسيع ترى به مخالفان گروه حاكم پيوسته اند. به اعتقاد من مهمترين نيتجه نا آرامى و جنبش سياسى اخير كاهش چشمگير احساس هراس از حكومت است. شهامت براى بيان نارضايتى هاى قديمى شايد بزرگترين دستاورد جنبش اخير باشد.
اين يك قاعده عمومى است كه چه در مورد تك تك افراد و چه در مورد يك جامعه خشم هميشه هراس را نابود مى كند.
اما از نقطه نظر اقدامات حكومت براى انطباق خود با اوضاع جديد بايد اشاره كرد كه رژيم هاى خودكامه براى جبران ضعف مشروعيت ايدئولوژيك يا به تشديد سركوب روى مى آورند و يا به گسترش و افزايش خدمات و كمك هاى عمومى.
در مورد ايران شاهديم كه حكومت به سركوب شديدتر روى آورده و پايه هاى نظام و امنيتى آن فعال تر شده اند. حكومت اسلامى در حال تحول به سمت يك سيستم حكومت نظامى است. با توجه به مشكلات اقتصادى ايران بعيد است جمهورى اسلامى بتواند فقدان مشروعيت خود را با گسترش خدمات و كمك هاى اجتماعى جبران كند.
از چهار عنصر اصلى ثبات رژيم – يعنى مشروعيت، كارآمدى، وحدت رهبرى و توان سركوب – به نظر مى رسد كه، حداقل در شرايط فعلى، فقط عنصر چهارم يعنى توان سركوب قادر است عمل كند.
حوادث اخير ثابت كرد كه جناح بندى و اختلافات در ميان حكومتگران يا به اصطلاح خودى ها به حدى شديد شده كه به شكل قبل و با مصالحه قابل حل نيست. اختلاف بين اصلاح طلبان و بنيادگران از يك سو، اختلاف بين مراجع و جوامع دينى گوناگون از سوى ديگر و حتى اختلاف بين نخبگان و فرماندهان نظامى هر روز نمونه ديگرى بروز مى دهد.
در عين حال بايد وضعيت نيروهاى اپوزيسيون، نقاط ضعف و نقاط قوت آنها را نيز در نظر گرفت. در بررسى اين عرصه بايد چهار عامل تعيين كننده در بروز جنبش فراگير و يا وقوع موقعيت انقلابى را محك قرار داد كه عبارتند از: حد نارضايتى عمومى، شبكه سازماندهى، ايدئولوژى و رهبرى جنبش.
تا اين مرحله ما شاهد بوده ايم كه ماشين سركوب رژيم بخش زيادى از شبكه سازماندهى مخالفان را فلج كرده و تعداد زيادى از رهبران و چهره هاى موثر را از ميدان خارج كرده است.
اما اين به آن معنى نيست كه اوضاع براى هميشه به اين شكل باقى خواهد ماند. تاكنون موسوى، كروبى و خاتمى اين حركت را با احتياط رهبرى كرده اند اما برخى مراجع شيعه و به خصوص آيت الله منتظرى با انتقادهاى تندترى عملا حكومت فعلى را فاقد مشروعيت دانسته و شورش عليه آن را موجه اعلام كرده است.

معمولا در تداوم حركت هاى اعتراضى، افراد و ديدگاه هاى قاطع و راديكال ترى جاى رهبران محتاط و ميانه رو را خواهند گرفت. در آن صورت ايدئولوژى و شعارهاى اين جنبش (سبز) نيز به جاى اعتراض به نتايج انتخابات به اعتراض و زير سئوال بردن كليت ساختار حكومت بدل خواهد شد.

معمولا در تداوم حركت هاى اعتراضى، افراد و ديدگاه هاى قاطع و راديكال ترى جاى رهبران محتاط و ميانه رو را خواهند گرفت. در آن صورت ايدئولوژى و شعارهاى اين جنبش نيز به جاى اعتراض به نتايج انتخابات به اعتراض و زير سئوال بردن كليت ساختار حكومت بدل خواهد شد.
بنابراين دو عامل براى تشخيص عواقب و پيامدهاى اين بحران اهميت دارند: يك – قدرت سركوب و مهار رژيم و آمادگى و توان آن در بكارگيرى اين اهرام ها و دوم – رهبرى جنبش اعتراضى و توان و آمادگى آن براى بازبينى و تغيير ايدئولوژى و نيرومند تر ساختن قابليت هاى سازمان گرانه آن است.
آيا اين جنبش يك رهبرى مشخص و سازمان يافته دارد و يا اين جنبشى است كه رهبرى را به دنبال خود مى كشد؟
معمولا رهبران جنبش هاى انقلابى و يا اعتراضى را به سه گروه تقسيم مى كنند: اول؛ ايدئولوگ ها يا نظريه پردازان، دوم؛ بسيج كننده و تهييج گران، سوم؛ مديران.
گاهى اوقات يك رهبر ممكن است هر سه خصوصيت و قابليت را داشته باشد ولى معمولا يكى از اين سه خصوصيت را به شكل بارزى داراست.
آیت الله خمینی دو خصیصه نظریه پردازی و بسیج کنندگی را داشت و کار سازماندهی جنبش را به رهبران محلی واگذار کرده بود. این در حالی است که کسانی مانند لنین(رهبر بلشویک های روسیه) و مائو (رهبر کمونیست های چین) هر سه خصوصیات را داشتند.
در مورد جنبش امروز ايران نقش رهبرى در دست يك فرد نيست و بنابر اين سه عنصر لازم براى رهبرى به وقوع نپیوسته اند. رهبر نظریه پردازی وجود ندارد و بیشتر یک جنبش دمکراتیک است تا یک جنبش «ایدئولوژیک».
اما موضوعاتى كه الهام بخش شخصيت هاى مهم اين جنبش است كاملا روشن اند و برخى از آنها را مى توان در نطفه هاى قانون اساسى اول جمهورى اسلامى رديابى كرد.
بيانيه های (ميرحسين) موسوی و (مهدی) کروبی و همينطور روحانيون بلندپايه ای چون (آيت الله) منتظری، (آيت الله) صانعی و (محسن) کديور اهداف ايدئولژيک جنبش را نشان می دهند.
ايدئولوژى يا مرام جنبش هاى اعتراضى در نوع خود مى توانند تعرضى و يا تدافعى باشند. جنبش هاى انقلابى معمولا ایدئولوژی تعرضى دارند و در پى ساختار سيا سى- اقتصادى و اجتماعى كاملا متفاوتى هستند.
ايدئولوژى يا مرام هاى تدافعى معمولا بيانگر نارضايتى مردم از نحوه عملكر نظام موجود و رهبران آنها و بيانگر شورش اند و نه انقلاب . مثل شورش هاى رعيت ها، شورش عليه ماليات و يا شورش عليه تبعيض قومى و مذهبى.
جنبش سبز ايران را مى توان «شورشى عليه تقلب در انتخابات» ناميد.
شورش مذهبی سال ۱۳۴۲ عليه سياست های شاه به رهبری آيت الله خمينی، يک شورش دفاعی بود. اين( شورش) تلاشی در راستای دفاع از قانون اساسی در برابر سياست مدارنيزاسيون خودکامه شاه بود.
به يك اعتبار جنبش امروز در ايران به خاطر دفاع از قانون اساسى موجود و به خاطر اعتراض به خودكامگى يك اقليت حاكم كه بر ابزارهاى نظامى تكيه دارد تا حد زيادى شبيه به شورش سال ۱۳۴۲ به رهبرى آيت الله خمينى است.
آيت الله خمينی نيز خواهان اجرای قانون اساسی بود. اما نبايد فراموش كرد كه يك جنبش تدافعى و يا شورش مى تواند به يك حركت انقلابى بدل شود  همانطور  که انقلاب آمریکا و انقلاب پیورتن های در انگلستان این گونه بود.
به اعتقاد من جنبش سبز مى تواند ايده هاى انقلاب مشروطه و شعارهاى اصيل و اوليه انقلاب ۱۳۵۷ را احيا كند. و اين در حد خود مثبت و كافى است چون در تمام يك قرن گذشته مهمترين تضاد و شكاف سياسى در ايران همواره بين خودكامگى ( چه نوع سلطنتى و چه نوع روحانى آن ) با دمكراسى و حاكميت مردم بوده است.

جنبش فعلى براى تبديل شدن به يك حركت و جنبش تعرضى بايد ايدئولوژى يا مرام خود را از گرايش هاى تئوكراتيك نهفته در قانون اساسى فعلى جدا كرده و اين آن موضوعى است كه رهبران فعلى معترضان از آن اكراه دارند.

اما جنبش فعلى براى تبديل شدن به يك حركت و جنبش تعرضى بايد ايدئولوژى يا مرام خود را از گرايش هاى تئوكراتيك نهفته در قانون اساسى فعلى جدا كرده و اين آن موضوعى است كه رهبران فعلى معترضان از آن اكراه دارند.
اخيرا مجمع نمايندگان ادوار مجلس و محققان و فضلای قم  به دليل نقش ولی فقیه (رهبر جمهوری اسلامی) در  اقدامات غيرقانونی و سرکوب (مخالفان ) دو نامه جداگانه عليه وی صادر کردند.
آنها  از مجلس خبرگان رهبری خواستند  شرايط رهبری (آيت الله خامنه ای)  مورد بررسی قرار گیرد. اگر مجلس خبرگان رهبری بتواند تا حدودی خود را از رهبر مستقل کند، و بتواند جامعه روحانيت درمفهوم گسترده خود را  نمايندگی کرده و بر رهبر نظارت کند، انگاه جنبه های دمکراتيک نظام تئوکراتيک می تواند تقويت شود.
از نقطه نظر عامل دوم در كاركرد – يعنى بسيج مردم – با توجه به شرايط سركوب كنونى در ايران رهبرى فعلى امكانات چندانى ندارد. ساختارها و نهادهاى مدنى محدود و نحيفى كه وجود داشت در ماه هاى اخير به شدت سركوب و محدود شده اند.
رابطه روشنی بین سرکوب و بسیج وجود دارد: با تشديد سركوب امكان بسيج كاهش يافته و هزينه فعاليت سياسى بيشتر مى شود. از طرف دیگر سرکوب کمتر  از سوی رژیم یا مدارا  و خشونت کمتر به تشویق اقدام توده ای منجر می شود.
گاهى اوقات مثل مورد آيت الله خمينى در سال ۱۳۵۷ رهبران در تبعيد هستند و مى توانند بدون نگرانى از بازداشت يا خطر مرگ هر گونه فراخوانى بدهند ولى در مورد رهبران جنبش فعلى به نظر مى رسد كه با توجه به شدت سركوب آنها حاضر نيستند تا اين حد خطر كنند.
و در مورد عامل سوم در كاركرد رهبرى- يعنى مديريت – به نظر مى رسد كه اين ساختار خيلى خوب به هم گره نخورده است و دليل آن باز هم فضاى سركوب شديد است.
معمولا در تمام حركات انقلابى رهبرى جنبش در دو حالت نقش تعيين كننده اى پيدا مى كند: يك – زمانى كه ابزارهاى سركوب و نظامى حكومت قادر به انجام وظيفه خود نيستند و دوم: زمانى كه حكوت در حالت ترديد و يا تشتت قرار دارد ( مثل مورد انقلاب ۱۳۵۷ ايران).
معمولا آن چيزى كه ميخ نهايى را بر تابوت رژيم هاى خودكامه مى كوبد بحران در اعمال قدرت و از دست دادن كنترل اوضاع است. بنابراين يك رهبرى نيرومند و معتقد به ايدئولوژى و مرامى منسجم مى تواند با به كارگرفتن روش هاى گوناگونى از كارزار سياسى، مردم را بسيج كرده و با اتكا به اين نيرو قدرت سركوب و اعمال اراده حكومت را تضعيف كند.
در نهايت با توجه به شرايط فعلى من فكر مى كنم كه مطرح شدن و ارتقاء يك روحانى دگر انديش مثل آيت الله منتظرى به عنوان رهبر اين جنبش مى تواند از نظر بسيج سياسى مردم و تغيير توازن بين نيروها و بازيگران سياسى نقش بسيار مهمى ايفا كند.

قطع پخش مستقيم رای اعتماد به وزيران به خاطرصحبت های طنز يک نماينده مجلس، جنبش سبز ايران

در حاليکه صدا و سيمای جمهوری اسلامی روز پنجشنبه مراسم رای اعتماد به وزيران را بصورت مستقيم مورد پخش قرار ميداد پوشش زنده مراسم را به خاطر صحبت های طنز يک نماينده قطع کرد

ابتدا اين نماينده که صحبتهايش از طريق ميکروفون در صحن مجلس پخش ميشدبه شوخی به علی لاريجانی گفت :" لطفا صندوق رای را به مناطق صعب العبور بياريد ما هم رای بديم"(تکه ای به مسئله صنوق های سيار و دلايل صادق محصولی به عدم وجود تقلب در انتخابات)

اين نماينده بعد از چند دقيقه نيز به شوخی گفت "از الآن گفته باشم تقلب نشده هر کی ميگه تقلب شده بره کهريزک" و سپس خنديد.

در حاليکه صحبتهای خصوصی اين نماينده حاضر در صحن هيئت رئيسه از طريق ميکروفونی که جلوی او قرار داشت در صحن مجلس و از طريق صدا و سيما پخش شد يکی از افراد حاضر به اتاق فرمان در اين مورد تذکر داد و اتفاقا صدای او هم در صدا و سيما پخش شد و پس از چند ثانيه پوشش مستقيم جلسه بطور موقت بی صدا انجام شد آخر سر هم پس از بازگرداندن صدا و پخش صدای علی لاريجانی که ميگفت اينجا منطقه صعب العبوره"(تکه ای به مسئله صنوق های سيار و دلايل صادق محصولی به عدم وجود تقلب در انتخابات) دست اندر کاران صدا و سيما از ترس پخش مستقيم را قطع کردند و هم اکنون برنامه خانواده از اين شبکه پخش ميشود

مهدی کروبی: اکنون زمان شفاف گويی، ايستادگی و اعلام مواضع است، سران اصلاحات در مراسم روز قدس شرکت خواهند داشت، سحام نيوز

سحام نيوز: در ديدار اعضا شورای هماهنگی احزاب اصلاح طلب با شيخ اصلاحات، از شجاعت و ايستادگی کروبی در دفاع از حقوق مردم قدردانی شد.
در اين ديدار مهدی کروبی گفت: اکنون زمان شفاف گويی، ايستادگی، اعلام موضع و برون رفت از انفعال است.

دبير کل حزب اعتماد ملی تصريح کرد: همه ما بايد در چهارچوب قانون اساسی، انديشه های امام (ره) و جمهوری اسلامی ايران تلاش و کوشش کنيم.
شيخ اصلاحات با ابراز تاسف از حوادث بعد از انتخابات و دستگيری و شکنجه ها، افزود: اکنون درموقعيت سختی قرار داريم که در گذشته نيز از آن عبور کرديم که بايد همه احزاب سياسی ايستادگی کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسيم.
مهدی کروبی اظهار داشت: امروز زمان کلی گويی، تحريک ديگران و اظهار نظرهايی که ضرر آن متوجه پياده نظام و جوانان شود گذشته است اکنون اگر کسی موضع گيری می کند بايد آماده فشارها، تهمت ها و نارواها باشد.
وی افزود: اکنون دوران پراخت هزينه ها است نبايد با حرف های نسنجيده خود ديگران را تحريک کنيم.
شيخ اصلاحات در پاسخ به سوال نمايندگان احزاب مبنی بر موضع گيری سياسی فرمانده سپاه گفت: سخنان ايشان دارای سه مقوله است که در مقوله اول بنده به مصلحت سپاه نمی بينم که وارد مسايل سياسی شود، درمقوله دوم نقل قول از زندانيانی است که اطلاعی از شرايط آنان موجود نيست و سوم مقوله آقايانی است که در بيرون از زندان هستند که ابتدا خود آنان در خصوص صحت و سقم، توجيه و تحريف آن يا کذب بودن آن اظهار نظر کند.
کروبی با ابراز اميدواری نسبت به عبور از وضعيت فعلی، اضافه کرد: بعد از انتخابات شکنجه و حوادث دلخراشی انجام شد که به نمازجمعه ها نيز کشيده شد که اميدواريم به صورت دقيق به آن رسيدگی شده و نتيجه آن به مردم اعلام شود.
دبير کل حزب اعتماد ملی گفت: روز قدس از ميراث دوران امام (ره) است که طبق معمول هر سال سران اصلاحات در آن شرکت خواهند داشت.
کروبی ازمردم خواست همچون سالهای گدشته هرچه باشکوه تر دراين مراسم شرکت کرده و مراقب اوضاع و احوال بوده و از پرداختن به شعارهای انحرافی بپرهيزند

احتمال حضور 4 میلیون نفر در سخنرانی سید محمد خاتمی در مرقد امام خمینی

احتمال حضور 4 میلیون نفر در سخنرانی سید محمد خاتمی در مرقد امام خمینی
روز گذشته در حالی که محمود احمدی نژاد در کنار همراهانش در حرم بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی حضور یافت، نوه امام و تولیت حرم مطهر امام خمینی(ره) همچنان به عدم حضور خود در کنار این چهره ها ادامه داده و برخلاف سنت معمول با آنها همراه نشد تا نارضایتی خود را از موضع گیری ها و عملکرد رئیس دستگاه اجرایی بار دیگر اعلام کند.سید حسن خمینی که همانند تعدادی از مراجع عظام تقلید، روحانیون میانه رو و شخصیت های مذهبی و سیاسی کشور پس از اعلام آمار منتشر شده به عنوان نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم به طور جدی نسبت به انحراف در مسیر انقلاب به بیان هشدار پرداخته بود در عین حال بعد از معرفی شدن احمدی نژاد به عنوان فرد پیروز انتخابات، از ارسال پیام تبریک امتناع ورزید. اگر چه شخصیت معتدل و موضع گیری های هوشمندانه فرزند یادگار حضرت امام در سال های بعد از رحلت پر حاشیه حاج سید احمد خمینی همواره زبانزد خاص و عام است اما سلسله حوادث تلخ پس از انتخابات سبب شد وی نیز در کنار بسیاری از نیروهای انقلاب، گلایه مند بودن از شرایط را ابراز کرده و حتی در کنار آیت الله هاشمی رفسنجانی، میر حسین موسوی، سید محمد خاتمی، مهدی کروبی، علی اکبر ناطق نوری، حسن روحانی و… در مراسم تحلیف برگزار شده برای احمدی نژاد حاضر نشود تا نام وی در راس لیست غایبان بزرگ مراسم تنفیذ قرار بگیرد.او البته صبح روز تنفیذ از سفر به پاکستان به تهران بازگشته بود؛ سفری که شایعات زیادی را در پی داشت و سایت ها و محافل تندرو حجم وسیعی از خبرسازی پیرامون آن را شکل دادند. سید حسن خمینی هر سال در اواسط تابستان برای دیدار دوره یی با شیعیان پاکستان راهی این کشور همسایه می شود و امسال نیز این سفر معمول را انجام داد. در این میان اما با توجه به در پیش بودن لیالی قدر و رسم هر ساله ترتیب سخنرانان این شب ها یعنی سید محمد خاتمی و آیت الله هاشمی رفسنجانی در کنار سر گرفتن قرآن توسط علی اکبر ناطق نوری برخی اخبار از تشدید فشارها بر سید حسن خمینی برای حذف نام رئیس جمهور دوران اصلاحات از جمع سخنرانان شب های قدر در مرقد امام خمینی حکایت دارد.برخی سایت های خبری اما روز گذشته خبری را به نقل از یکی از نهادهای امنیتی منتشر کردند که پیش بینی کرده چنانچه سید محمد خاتمی مانند سال های گذشته در یکی از شب های قدر سخنران مراسم مرقد بنیانگذار جمهوری اسلامی باشد نزدیک به چهار میلیون نفر در این مراسم شرکت خواهند کرد.گفته می شود میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سایر سران اصلاحات نیز در این مراسم شرکت خواهند کرد.