دیدار اعضاء کمپین یک میلیون امضا با مادر ندا آقا سلطان

مادر سهراب اعرابی، ندا آقا سلطان و اشکان سهرابی - عکس از وبسایت کمپین یک میلیون امضا

مادران سه نفر از قربانیان خشونت ها دیدار کردند – عکس از وبسایت کمپین یک میلیون امضا

گروهی از اعضای ‹کمپین یک میلیون امضا› که برای حقوق زنان مبارزه می کنند به دیدار خانواده ندا آقا سلطان رفته اند.

به گزارش سایت «تغییر برای برابری» وابسته به کمپین یک میلیون امضا، بازدید تعدادی از مادران این گروه و فعالان جنبش زنان از منزل خانواده ندا آقا سلطان روز چهارشنبه 31 تیرماه انجام شد.

ندا آقا سلطان روز شنبه 30 خرداد همزمان با سرکوب شدید اعتراضات خیابانی توسط نیروهای دولتی در منطقه کارگر شمالی به ضرب گلوله کشته شد.

صحنه مرگ ندا توسط فردی که در کنار او بود با تلفن همراه ضبط شد و او را به نماد معترضان بدل کرد. هرچند قاتل دستگیر نشده است اما برخی از حاضران در صحنه یک بسیجی یا «لباس شخصی» را مظنون اصلی می دانند. البته دولت ایران این موضوع را انکار می کند.

به گزارش «تغییر برای برابری» اعضای کمپین یک میلیون امضا قول دادند ساعت پنج بعد از ظهر روز پنجشنبه 8 مرداد به مناسبت چهلم ندا بر مزار او در بهشت زهرا حاضر شوند.

عکس های ندا آقا سلطان در منزلش- عکس از وبسایت کمپین یک میلیون امض

ندا آقا سلطان به نمادی برای معترضان بدل شد- عکس از وبسایت کمپین یک میلیون امضا

همزمان با این دیدار مادر سهراب اعرابی و اشکان سهرابی دو نفر دیگر از قربانیان خشونت های پس از انتخابات در منزل خانواده آقا سلطان حضور یافتند.

سه مادر در جریان این دیدار از فرزندانشان و جزئیاتی که درباره نحوه کشته شدن آنها دارند یا یافتن پیکرشان سخن گفتند.

به گزارش سایت «تغییر برای برابری» خانم آقا سلطان درباره موانعی که در راه برگزاری مراسم ختم و شب هفت ندا ایجاد شده بود چنین گفت: «سنگ های بزرگی می انداختند که خانواده ها از برگزاری هر مراسمی منصرف شوند.»

همچنین حمید پناهی استاد موسیقی ندا نیز آنجا حضور یافت و آخرین لحظات زندگی او را تشریح کرد.

به گزارش «تغییر برای برابری» آقای پناهی گفت: «پیش از این حادثه ما می گفتیم و می خندیدیم تا زمانی که بعد از درگیری در خیابان و شلیک گاز اشک آور به کوچه پناه بردیم. چشمانمان را مقابل آتش گرفتیم. ساعت دقیقا 18:10 صدای کوتاه سفیر گلوله ای را شنیدم و دیدم که ندا روی زمین افتاده است.»

«پیش از مرگ گفت: ‹آقای پناهی سو…› حتی سوختم را نتوانست کامل ادا کند. وقتی گفتم بمان سرش را تکان داد و گفتم دستم را فشار بده، دستش را فشار داد.»

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: