Kidnapped and killed by security forces

Mohammad Naderipour was kidnappaed by plain cloth security forces. His body was found after 48 hours in a veichle.
The identity of an Iranian student, who had been killed by Iranian regime’s suppressive agents following the recent nationwide uprising, was revealed. The body of Mohammad Naderipour, a civil engineering at Sirjan School of Engineering was found 48 hours after his abduction on July 1st, an Iranian website reported.
The report quoted a close relatives of Mr. Naderpour that he was abducted by plain clothes agents at 7:00 PM on July 1st while leaving the school. “His body was found in his car 48 hours later.”
He added that the corpse was carried to the coroner’s office for examination and the cause of death was reported as “a direct blow to his head.” Iranian regime’s agents have told the family to bury the body immediately.
A number of plain clothes agents and security forces were present at the funeral service that was held in the village of his birth place, he said.
This report added that Mr. Naderipour’s family has been silent because they were concerned that another member of their family would be abducted.

8929_135526272270_108514667270_2991964_8117550_n

تایید خبر "تابناک" درباره نامه اوباما به ایران توسط "واشنگتن تایمز"

سخنگوی کاخ سفید همچنین در ایمیلی که به این روزنامه آمریکایی ارسال کرده، گفته است که "ما نمی توانیم درمورد جزئیات و نوع نگرش این مکاتبات با ایران اطلاعاتی را ارائه نمائیم"…شنیده ها حاکی است که در این نامه، اوباما با به کارگیری ادبیاتی بی‌سابقه و به صورتی کاملاً محترمانه، پیشنهادهایی را در رابطه با روابط ایران و آمریکا مطرح کرده بود.

یک روزنامه معروف آمرکایی پس از 24 ساعت خبر "تابناک" درباره دومین نامه اوباما به ایران را به طور ضمنی تایید کرد.
به گزارش خبرنگار "تابناک"، روزنامه آمریکایی "واشنگتن تایمز" تایید کرد که باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا برای بار دوم به رهبر ایران نامه ای ارسال کرده است.
روز گذشته "تابناک" در خبری از ارسال دومین نامه اوباما به رهبر انقلاب اسلامی ایران خبر داده بود که این خبر پس از 24 ساعت توسط روزنامه پرنوذ آمریکایی تایید شد.
بر پایه این گزارش، روزنامه "واشنگتن تایمز" به نقل از سخنگوی کاخ سفید آقای "تومی ویتور" نوشت: "چندین روش ارتباطی با ایران وجود دارد." او همچنین در ایمیلی که به این روزنامه آمریکایی ارسال کرده، گفته است که "ما نمی توانیم درمورد جزئیات و نوع نگرش این مکاتبات با ایران اطلاعاتی را ارائه نمائیم".
اما در همین باره، "تریتا پارسی" رئیس "شورای ملی ایرانیان و آمریکایی‌ها" ـ گروهی که نمایندگی ایرانیان در آمریکا را عهده دار است ـ می گوید: آیت‌الله خامنه‌ای به نامه قبلی اوباما جواب داده است و اوباما هم این نامه دوم را به آیت‏الله خامنه ای نوشته است.
"پارسی" که از بیان مطالب انتشاریافته در نامه خودداری کرده است، می گوید: "تاریخ نامه پیش از انتخابات ریاست جمهوری در 12 ژوئون 2009 بوده است."
رهبر انقلاب پیش از این و در خطبه‌های نماز جمعه 29 خرداد، به طور تلویحی به نامه آمریکا به جمهوری اسلامی اشاره کرده و دکتر ولایتی، مشاور بین‌الملل رهبری نیز در گفتگوی زنده از شبکه سوم سیما نیز به این نامه اشاره کرد.
شنیده ها حاکی است که در این نامه، اوباما با به کارگیری ادبیاتی بی‌سابقه و به صورتی کاملاً محترمانه، پیشنهادهایی را در رابطه با روابط ایران و آمریکا مطرح کرده بود.

انتشار نامه منسوب به سعید حجاریان در مورد وضعیت بازداشت او

بعضی خبرگزاری ها در ایران نامه ای منسوب به سعید حجاریان را منتشر کرده اند که در آن وخامت حال جسمی، اعمال شکنجه و استفاده از قرص های روان گردان در مورد او تکذیب شده است.

در این نامه آمده است که آقای حجاریان پس از دستگیری، ۲۰ روز در یک سلول انفرادی در زندان اوین نگهداری شده است که می توانسته در آن با "واکر" راه برود و هواخوری داشته باشد و در این مدت پزشک زندان یک روز در میان به او سر می زده است.

بر اساس مفاد این نامه، در این ۲۰ روز عضلات بدن آقای حجاریان رو به تحلیل رفته و بنابراین به محلی منتقل شده که به استخر آب درمانی نزدیک بوده است.

سعید حجاریان ۱۰ سال پیش از یک ترور جان به در برد، اما در اثر آسیب مغزی قدرت تحرک و تکلم خود را از دست داد.

او پس از مدت ها معالجه، به سختی قادر به سخن گفتن شده بود.

در نامه منتشر شده از طرف آقای حجاریان آمده است: "در مجموع می توانم ادعا کنم که حفاظت از یک بازداشتی با معلولیت، کار پر مشقتی است که دوستان (مأموران بازداشتگاه) با شفقت آن را انجام دادند".

چهره های سياسي،علمی و فرهنگی در چهلم مرحوم محسن روح‌الاميني

برخی وزرای سابق و فعلی دولتهای نهم و دهم، اعضای هیأت رئیسه و برخی از چهره‌های مطرح مجلس شورای اسلامی، رئیس دانشگاه تهران، دبیر شورای عالی انقلاب و … برخی از هنرمندان چون مجید مجیدی، اصغر فرهادی در این مراسم شرکت داشتند… جمعی از اعضای خانواده‌ افراد بازداشت ‌شده در حوادث اخیر، هنگام خروج محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام خواستار پیگیری‌ وضعیت فرزندانشان شدند …

مراسم چهلم مرحوم محسن روح‌الاميني از ساعت 14 تا 15:30 در مسجد ولي عصر، واقع در خيابان خالد اسلامبولي(وزرا) برگزار شد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، اين مراسم با حضور شخصيت‌هاي سياسي، لشکری و کشوری، از جمله دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، رئیس سازمان صدا وسیما، دبير شوراي عالي امنيت ملي، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، وزرای سابق ارشاد و بهداشت و درمان، وزیر دفاع دولت دهم، اعضای هیات رئیسه و برخی از چهره‌های مطرح مجلس شورای اسلامی، رئیس دانشگاه تهران، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، رئیس سابق مجلس شورای اسلامی،رئیس موسسه اطلاعات، مدیران ارشد مجمع تشخیص مصلحت نظام، مدیران رسانه‌ها همچون خبرگزاری های مهر و فارس و روزنامه جام جم،مسئولان پلیس امنیت ناجا و همچنین شخصیت‌ها و چهره های علمی و دانشگاهی مانند، مسئولین ،اساتید و دانشجویان علوم پزشکی و دانشگاه تهران،علوم پزشکی و دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه های صنعتی شریف،علم و صنعت و خواجه نصیر به همراه مدیران  ستادی وزارتخانه های بهداشت و درمان و علوم تحقیقات و فناوری،جهاد کشاورزی، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران،انستیتو پاستور ایران برگزار شد.

همچنین،مدیران و مسئولین واحد علوم دارویی دانشگاه آزاد،مرکز تحقیقات پلیمر،معاونت علمی ریاست جمهوری،انجمن های علمی کشوری علوم دارویی ،ژنتیک،بیوتکنولوژی،گیاهان و علوم دارویی و نانو، مرکز بیوتکنولوژی کرج،روسا و مسئولین کارخانه های دارو سازی و مدیران ارشد جمعیت هلال احمر  نیز با حضور در این مراسم برای شادی روح آن مرحوم به قرائت فاتحه پرداختند.

نمایندگانی جامعه هنری کشور نیز برای همدردی با خانواده روح الامینی در این مراسم شرکت داشتند،بر پایه این گزارش چهره هایی چون مجید مجیدی،اصغر فرهادی و رحمانیان با حضور در این مراسم به ابراز همدردی با بازماندگان آن مرحوم پرداختند.

حجت‌الاسلام و المسلمین ادیب یزدی امام جماعت مسجد بلال صدا و سیما نیز در این مراسم طی سخنانی با تاکید بر لزوم بازیابی اتحاد میان نیروهای انقلابی کشور گفت: وحدت، یگانگی، عزت و فداکاری باید مانند سالهای اول انقلاب در جامعه ما باقی بماند.

ادیب یزدی ادامه داد: یادمان نرود آن سالهای سخت اول انقلاب افراد بسیاری بودند که اگر در خانه‌شان نفت داشتند به همسایه شان می‌دادند. آن ارزشها باید امروز هم زنده بماند و باید با آفاتی که این وحدت را تهدید می‌کند مبارزه کرد.

وی با ذکر خاطره‌ای افزود: دیشب منزل یک روحانی بودم که پدر دو شهید بود و می‌گفت من وقتی فرزندانم را از دست دادم گریه نکردم اما امروز با دیدن این اتفاقات اخیر اشک می‌ریزم.

حجت‌الاسلام ادیب یزدی اضافه کرد: شعله‌های وحدت و عشق و همدلی و هماهنگی باید همچنان در جامعه ایران بماند و ما باید هر چه زودتر به مواضع اولمان برگردیم. نباید طوری باشد که برادرکشی در جامعه صورت بگیرد و باید ریشه نفاق را خشکاند.

ایشان همچنین با ذکر روایتی تاریخی از زمان حیات پیامبر اکرم (ص) و اشاره به دغدغه پیامبر(ص) درباره وضعیت و نحوه رفتار با اسرا در حکومت اسلامی گفت: شاید یکی از دلایل دلگیری بسیاری از دلسوزان نظام از برخی شرایط پدید آمده، رخدادهایی است که آنها نمی‌توانند بپذیرند که در یک حکومت اسلامی چنین رفتارهایی شود.

در همین باره "مهر" نیز گزارش داد که،پس از پایان مراسم چهلمین روز درگذشت محسن روح‌الامینی در مسجد ولی عصر تهران، جمعی از اعضای خانواده‌ افراد بازداشت ‌شده در حوادث اخیر ، هنگام خروج محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام خواستار پیگیری‌ وضعیت فرزندانشان شدند که رضایی نیز با تاکید بر حفظ خویشتنداری نسبت به این تقاضاها قول مساعد داد.

رضایی در جمع خانواده این افراد گفت: من شاید بیش از کسانی که وعده دادند این قضایا را پیگیری کرده‌ام و می‌توانم قول بدهم در مجمع تشخیص مصلحت نظام وضعیت بازداشت شدگان را حداقل برای خاتمه دادن به وضع نامعلوم و آزادی زودهنگامشان پیگیری کنم.

از نكات قابل توجه، حضور خبرنگاران و عکاسان متعدد از رسانه‌هاي lمختلف بود كه در حاشیه این مراسم در تلاش بودند با برخی از شخصيت‌هاي سياسي گفت‌وگو کنند. این شرایط به ویژه با حضور چهره‌های سیاسی مجلس هشتم مانند حداد عادل، ابوترابی، توکلی، صدر، زاکانی، کاتوزیان،عباسپور،اکرمی،عاشوری، سروری،جلالی،امیدوار رضایی و غفوری فرد که مستقیم از جلسه رأی اعتماد مجلس شورای اسلامی به این مراسم آمده بودند، پررنگ‌تر شد.

بازسازی جنوب بیروت با کمک مالی ایران

پنجشنبه، ۱۲ شهريور، ۱۳۸۸

منطقه حارۀ حریک یکی از محلات جنوبی شهر بیروت است. در جنگ لبنان در سال ۲۰۰۶ میلادی این محله به عنوان مقر حزب‌الله بطور ویژه مورد حمله ارتش اسرائیل قرار گرفت.

در جنوب پایتخت لبنان نیروهای شیعه حزب‌الله بازسازی خانه‌های ویران شده توسط نیروهای اسرائیلی در دوران جنگ را آغاز کرده‌اند. اما در مورد چگونگی تأمین هزینه و اجرای طرح خانه‌سازی در این منطقه سخنی در میان نیست.
مونا ناگار، گزارشگر روزنامه تاتس، چاپ آلمان در شماره روز، سه شنبه اول سپتامبر این روزنامه، مشاهدات خود را از این محله چنین بیان کرده است:
«تاکسی‌ها، مینی‌بوس‌ها، موتورسوارها و دستفروشان با گاری‌هاشان در کوچه‌ها و خیابان‌های باریک منطقه حارۀ حریک در رفت‌و آمد هستند. عابران پیاده به سختی از میان خودروهای پارک شده مسیر خود را دنبال می‌کنند. لباس‌فروشی‌ها، ساندویچ‌فروشی‌ها، کافه‌های اینترنت و سوپرمارکت‌های کوچک در دو طرف خیابان‌های شلوغ این منطقه از شهر قرار دارند. در برخی از گذرگاه‌های پررفت و آمد، تصاویری از مردان جوانی با لباس نظامی آویخته شده که در جنگ علیه اسرائیل جان خود را از دست داده‌اند.»
حزب‌الله و بازسازی خانه‌ها
برای حزب الله بازسازی خانه‌های ویران شده از اولویت برخوردار است. این مسئله ضریب اعتماد عمومی نسبت به حزب‌الله را بالا می‌برد. هم‌چنین بازسازی خانه‌ها از سوی حزب الله به عنوان "نشانه‌ای از مقاومت و پایداری در مقابل اسرائیل" قلمداد می‌شود.
محله حارۀ حریک در بیروت در سی سال گذشته شاهد تغییرات ساختاری و جمعیتی  زیادی بوده است. خانه های یک و یا دو طبقه حیاط ‌دار دهه هفتاد قرن بیستم میلادی و ترکیب چند مذهبی آن در دوران جنگ داخلی ۱۹۷۵ با ورود آوارگان جنگی تغییر کرد. این آوارگان بطور عمده از جنوب و شرق لبنان به بیروت هجوم آوردند و در این شهر سکنی گزیدند.
رفته رفته ساکنان قدیمی حارۀ حریک از این محله بیروت خارج شدند و جای خود را بطور عمده به مسلمانان شیعه و هواداران حزب‌الله، به عنوان ساکنان جدید این منطقه دادند.
بسیاری از خانه‌های محله حاره حریک بیروت در جریان جنگ ویران شد. بازسازی این خانه‌ها اکنون با سازماندهی نیروهای حزب الله ادامه دارد. مونا ناگار مشاهدات خود از این محله چنین توصیف می‌کند: «در خیابان‌های این محله خانه‌های زیادی درحال ساخت هستند. اسکلت بناهای  هشت تا ده طبقه در همه جا به چشم می‌خورد. در جلوی ساختمان‌های نیمه کاره تابلوهایی آویخته شده‌اند که نام شرکت مسئول ساختمانی "واد" نوشته شده است به همراه این شعار که «ما خانه‌هائی زیباتر از پیش خواهیم ساخت.‌‌»
کمک‌های خیریه ناشناس برای بازسازی
گفته می‌شود که حمله نیروهای اسرائیلی مجموع به ۲۶۵ مجتمع ساختمانی خسارت جدی وارد ساخت و یا آن‌ها را به کلی ویران کرد. نتیجه این خرابی‌ها بی‌خانمانی حدود بیست هزار نفر از اهالی این محله بود.
در طرح شرکت"واد‌" قرار بر این است که خیابان‌ها وسیع‌تر از پیش ساخته شوند. حسن جیشی، مهندس ناظر این پروژه در گفتگو با گزارشگر تاتس با غرور توضیح می‌دهد که بسیاری از ساختمان‌ها ضد زلزله خواهند بود. وی تأکید می‌کند: «مردم منتظرند که هر چه سریع‌‌تر به خانه‌هایشان بازگردند.» 
اکثر لبنانی‌هایی که خانه خود را در جنگ از دست داده‌اند، به شرکت "واد" برای بازسازی خانه‌شان وکالت داده‌اند. این شرکت کمک‌های خیریه جمع‌آوری شده را برای بازسازی مجتمع‌های مسکونی در اختیار شرکت‌های ساختمانی قرار می‌دهد. این کمک‌ها به هیچ‌وجه نمی توانند هزینه سنگین بازسازی ساختمان‌ها را تأمین کنند. بقیه هزینه‌ها از سوی کمک‌های خیریه دیگر و بخش "جهاد البنا" از سوی حزب‌الله تأمین می‌شود. از ایران هم به عنوان کمک‌کننده بزرگ این پروژه نام برده می‌شود.
دویچه وله

محدود کردن دانشگاه‌ها «جامعه را فاشیستی می‌کند»

پنجشنبه، ۱۲ شهريور، ۱۳۸۸

آیت‌الله علی خامنه‌ای که خود از مدافعان جدی و سرسخت اسلامی کردن دانشگاه‌ها و بازبینی در رشته‌های علوم انسانی است روز یک‌شنبه در جمع استادان و هیات‌های علمی دانشگاه‌ها تاکید کرد که آموزش علوم انسانی در دانشگاه‌ها منجر به «ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی» خواهد شد.

وی از دولت و شورای عالی انقلاب فرهنگی خواست در این مورد توجه جدی کنند. موضوع و انگیزه نگرانی نسبت به رشته‌های علوم انسانی را با دکتر گودرز اقتداری، استاد دانشگاه در آمریکا، در میان گذاشتیم.

دکتر گودرز اقتداری: در اوایل دهه هشتاد میلادی و تقریبا دو سال و اندی که از انقلاب اسلامی ایران گذشت، انقلاب فرهنگی در ایران به وقوع پیوست و به دنبال آن بسیاری از دانشجویان و اساتید را از دانشگاه‌ها بیرون کردند. علت اصلی وقوع این اتفاق در آن زمان احساس خطری بود که از جانب نیروهای چپ در جامعه احساس می‌شد و از سوی نیروهای چپ و مخالف جمهوری اسلامی تقویت شده بود و سران جمهوری اسلامی می‌خواستند به این طریق آن جناح و تفکر را حذف کنند.

در آن زمان یک سری سازمان‌های عریض و طویل هم به وجود آمد و کتاب‌های درسی را مورد ارزیابی قرار دادند تا به قول خودشان به راه راست و منطبق با شریعت هدایت کنند. در علوم سختی مانند رشته‌های مهندسی، بیولوژی، طب و غیره مداخله‌ای نکردند، به خاطر این که در این رشته‌ها چیزی وجود نداشت که بخواهند با آن برخورد کنند. ولی در علوم انسانی این کار را انجام دادند. این اقدام به نفع بینش غربی و لیبرال در مقابل بینش چپ و مارکسیستی تمام شد. اما امروز جامعه وارد مرحله تازه‌ای شده است که به نظر می‌رسد این بار از ناحیه بینش غربی و لیبرال احساس خطر می‌کنند.

رشته‌های علوم انسانی چه ویژگی‌هایی دارند که در نظام آموزشی جمهوری اسلامی از چنین اهمیتی برخوردارند، که حتی تا مرحله اسلامی شدن این علوم هم پیش می‌روند؟

این رشته‌ها باعث می‌شود کسانی که در آن تحصیل می‌کنند به درون جامعه خودشان نگاهی بیاندازند، به تغییرات اجتماعی فکر کنند، و با مطالعاتی که انجام می‌دهند نسبت به برخی از حقوق بشری که در ایران رعایت نمی‌شود آگاه شوند، نسبت به حقوقی که در بسیاری از کشورها مراعات می‌شود. از خودشان سوال می‌کنند که چرا حقوق طبیعی زنان در جامعه نبایستی تامین شود؟ این گونه سوالات سوالاتی است که از دامنه علوم انسانی برمی‌خیزد و عدم توجه به آن و تحریم آن از محیط دانشگاه خطرات بسیاری را برای جامعه به دنبال دارد. این محدودیت‌ها جامعه را کاملا فاشیستی می‌کند، انگار که همه مثل ابزار کار در یک کارخانه کار می‌کنند و از خودشان هیچ سوالی نمی‌پرسند و در مورد هیچ چیزی هم شک نمی‌کنند.

در دولت نهم وزیر علوم، تحقیقات و فناوری اطلاعات، آقای محمدمهدی زاهدی، مامور شد که پروژه اسلامی کردن دانشگاه‌ها را در دستور کار دولت قرار دهد. در این راستا شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها و کمیته پی‌گیری مطالبات رهبری هم تشکیل شد. این نکته جای سوال است که آیا اساسا نوع اسلامی شده علوم انسانی هم می‌تواند پدید بیاید؟ و اگر به وجود بیاید چه تناقضی می‌تواند با علوم انسانی رایج در جهان امروز داشته باشد؟

قطعا این‌ها معتقدند که با همان ابزارهای کاری که در حوزه علمیه تدریس می‌کنند می‌توانند به تمام سوالات علوم انسانی پاسخ دهند. اما مشکل قضیه این جاست که محیط دانشگاهی در ایران را تبدیل به محیط دانشگاه‌های اتحاد جماهیر شوروی سابق می‌کنند، که هیچ کس حق سوال کردن نداشت، هیچ کس حق تشکیک در امور حکومتی را نداشت. این‌ها در واقع به دنبال تدریس چنین طرز تفکری به دانشجویان‌شان هستند، دانشجویانی که همه چیز را بدون سوال کردن بپذیرند. مطمئنا همان طور که قوانین جزایی اسلام را جایگزین قانون مدنی کردند در مورد سایر مباحث علوم انسانی هم زمینه‌هایی برای جایگزینی خواهند داشت.

کیان معنوی

رادیو فردا

شکنجه دانشجوی محروم از تحصیل / به همراه تصاویر

خبرگزاری هرانا : امید گلباز دانشجوی محروم از تحصیل رشته فلسفه دانش‌کده الهیات دانش گاه فردوسی  است که در 23 تیرماه 1384 در میدان ونک تهران از سوی ماموران امنیتی همراه با استفاده از اسپری فلفل  و ضرب‌وشتم شدید بازداشت و به بازداشتگاهی منتقل شد که هم‌چنان برای‌اش مجهول است

گلباز در طول دوره‌ی بازداشت دچار شکسته‌گی انگشتان که بر اثر ضربات با باتوم و حتا بریده‌گی و قطع یک بند از انگشت وی که در بازداشتگاه بی نام و نشان و در لابه‌لای درب های آهنین آن صورت گرفته، شده است. هم‌چنین مواردی از خون‌ریزی‌های داخلی وی اعم از خون‌ریزی معده و پاره شدن مویرگ‌های مثانه و همچنین ضرب دیده‌گی شدید از ناحیه کمر و شکسته‌گی یکی از دندان‌ها پس از معاینه‌های دکت تایید شده که حاکی از شکنجه‌های طاقت‌فرسا و وحشیانه صورت گرفته بروی وی در زندان است.

در تمام طول بازجوئی‌ها چشم بند به چشم زندانی بوده و بازجوها که نقابی سیاه به چهره داشته‌اند یکدیگر را حاجی یا علوی خطاب می‌کرده‌اند.

پس از انتقال به اوین حتا پس از یک هفته پس از شکسته‌گی سر و صورت و انگشتان اجازه انتقال به بهداری و ملاقات با پزشک ابن دانش‌جوی محروم از تحصیل داده نشده است.

بارها  در ساعات مختلف شبانه روز و در شرایط بسیار سخت و دشوار از لحاظ روانی و بی‌خوابی وی تحت فشار و شکنجه و ضرب و شتم و توهین‌های بسیار رکیک  بوده و به طور مدام تهدید به شکنجه‌های شدیدتر حتا عریان کرد زندانی و تجاوز جنسی می‌شده است. تهدید به کشانیدن پای دوستان و خوانواده به بازجویی در صورت هم‌کاری نکردن با بازجویان و اعتراف نکردن به موارد مطروحه از دیگر فشارهای وارد بر گلباز بوده است.

ارتباط و مراودات با محافل بیگانه، اقدام علیه امنیت ملی، سرکرده‌گی اغتشاشات و تخریب اموال عمومی محاربه با خدا و… از جمله اتهام‌های مطروحه در پرونده‌ی امید گلباز اعلام شده است.

وی هم‌اکنون با قرار وثیقه‌ی 50 میلیونی توانسته است از زندان مرخصی استعلاجی گرفته و مشغول درمان خود است.

منبع خبر : مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

قفل بودن درب خوابگاههاي کوی بر روی دانشجويان و اعتراض شدید آنها به سرپرستی کوی

با بازگشایی مجدد کوی دانشگاه برای برگزاری امتحانات معوقه خردادماه ،دانشجویان به تدريج از راه می رسند.
در حالی که قرار است از روز شنبه آینده برگزاری امتحانات معوقه آغاز شود اما هنوز مسئولین کوی خوابگاهها را برای اسکان دانشجویان آماده نکرده اند.
و دانشجویان برای مستقر شدن در ساختمان ها با مشکل روبرو می شوند.
صبح امروز پنچ شنبه 12 شهریور تعداد زیادي از دانشجویان شهرستانی که خود را از نقاط دور و نزدیک به کوی رسانده بودند ,با درب های بسته ی ساختمان ها روبرو شدند، این موضوع باعت اعتراض شدید دانشجویان شد.
به طوری که به صورت گروهی به سرپرستی کوی مراجعه کرده و به این اقدام مسئولین کوی اعتراض کردند.
و تهدید کردند اگر در اسرع وقت خوابگاهها باز نشود تجمع اعتراض آمیز برگزار خواهند کرد که با اين تهدید ؛سرپرستی قول داد مشکل آنها را در کم ترین زمان ممکن حل کند.
با این وجود دانشجویان مجبور شدند تا حدود ساعت 10 صبح منتظر بازگشایی ساختمان ها بمانند این امر موجب نارضایتی شدید دانشجويان شده است.

قفل بودن درب خوابگاههاي کوی

وزیر پیشنهادی اطلاعات: باید به دشمن رودست بزنیم

آیا جز این است که وزارت اطلاعات باید با یک ارتباط تنگاتنگ و نزدیک با فرهیختگان حوزه و دانشگاه و دانشجویان و عزیزانی که به تعبیر مقام معظم انقلاب سربازان و افسران این عرصه هستند آن‌ها را در انجام مبارزه و هماوردی با دشمن موفق کند؟

آفتاب: حجت‌الاسلام و المسلمین حیدر مصلحی گفت: «به درگاه خداوند شکرگذاری می‌کنم که چنین توفیقی نصیبم می‌شود که در جمع سربازان گمنام امام زمان (عج) قرار گیرم، این لقب زیبا و ارزشمند را حضرت امام (ره) به این مجموعه دادند از این رو امیدوارم بتوانم با انجام وظیفه و ماموریت در این جایگاه دل وجود مقدس امام زمان را شاد کنم و رضایت رهبر معظم انقلاب را که انشاءالله در لبخند رضایت‌بخش ایشان ظهور پیدا می‌کند به همراه داشته باشم».
وزیر پیشنهادی اطلاعات در صحن علنی مجلس در دفاع از برنامه‌هایش با تشکر از رییس‌جمهور و مقام معظم رهبری به دلیل اعتماد‌ و پیشنهادشان برای ریاست این وزارتخانه، وزارت اطلاعات را چشم بیدار نظام، پشتیبان ملت و یاور دستگاه‌های حکومتی دانست و گفت: «بر خود لازم می‌دانم که مجاهدت‌های خاموش و تلاش‌هایی که در طول دوره‌های مختلف برای حفظ کیان، انقلاب و نظام در این مجموعه صورت گرفته تشکر کنم، از همه عزیزان به خصوص از زحمات و تلاش‌های وزیر گذشته اطلاعات حجت‌الاسلام و المسلمین محسنی اژه‌ای به سهم خود سپاسگزاریم».
وزیر پیشنهادی اطلاعات با اشاره به سوابق و آشناییش در مورد مباحث اطلاعاتی توضیح داد: «آشنایی بنده با مباحث اطلاعاتی به دوران دفاع مقدس برمی‌گردد، آن زمان که تنور جنگ جایی بود که مدیریت‌های بسیار بزرگی را در درون خود شکل داد و به وجود آورد، بنده نیز توفیق داشتم که در آن مجموعه به خصوص در بخش سیاسی نمایندگی حضرت امام (ره) در قرارگاه کربلا حضور داشته باشم، البته در جلسه کمیسیون امنیت ملی چگونگی فعال شدن این بخش سیاسی را توضیح کامل دادم و این نمایندگان در جریان این امر قرار گرفتند که ایجاد تشکیلات دفتر سیاسی در دوران دفاع مقدس چه ضرورتی داشت».
مصلحی ادامه داد: «پس از آن مسوولیت نمایندگی حضرت امام(ره) در قرارگاه کربلا و خاتم را به عهده گرفتم، ماموریت‌هایی که نمایندگی امام به خصوص در آن مقطع در بحث‌های مختلف داشت، موجب شد که بنده از نزدیک با مسائل مختلف اطلاعاتی آشنایی داشته باشم، اما به دلیل آنکه نمی‌توانم و مجاز نیستم بخشی از آن مباحث را در این جلسه بیان کنم این بخش از مطالب را در جلسات خصوصی با روسای کمیسیون‌ها مطرح کردم و به بیان نقشی که در مباحث اطلاعاتی و در بحث نظامی در دوران دفاع مقدس و بعد از آن در دوران نمایندگی ولی فقیه به خصوص در نیروی مقاومت بسیج که در یک دوره‌ حساس و قابل توجهی ماموریت‌های مهمی به اطلاعات بسیج داده شده بود پرداختم و این مسوولیت‌ها موجب شد که آشنایی لازم در حد خودم را با توجه به مطالعاتم در رابطه با مباحث اطلاعاتی داشته باشم».
وی در رابطه با وزارت اطلاعات گفت: «به تعبیر حضرت امام(ره) وزارت اطلاعات مجموعه‌ای از سربازان گمنام امام زمان هستند که در این مجموعه بهترین‌ها با سوز و گداز و عشق تلاش کردند انقلاب و نظام را در مقابل تهدیدات داخلی و خارجی حفظ کنند و با ایثارگری‌ها و از خودگذشتگی‌ها به صورت خاموش توانستند انقلاب و نظام را در مقابل توطئه‌های مختلف حفظ و نگهداری کنند. همچنین این مجموعه توانسته است با ارتباط تنگاتنگی که با مقام معظم رهبری دارند، اقتدار نظام را در مقابل توطئه‌های مختلف محافظت کنند».
وزیر پیشنهادی اطلاعات به تحلیل شرایط کشور پرداخت و گفت: «کشور در طول سه دهه گذشته در نبرد اطلاعاتی بسیار سنگین با دشمن روبرو است، اطلاعات همواره در مبارزات و جنگ‌ها نقش اول و اساسی داشته است، البته در گذشته این نقش یک نقش ساده‌ای بود، اما امروز با توجه به اینکه دشمن از ابزارهای مختلف به گونه‌ای استفاده می‌کند که در هم تنیدگی بسیار قابل توجهی در حوزه‌های مختلف دارد، این نقش بسیار پیچیده است، بر این اساس کشف توطئه‌ها و حرکات دشمن یکی از نقاط بسیار قابل توجه است».
مصلحی ادامه داد: «امروز دشمنان ما با داشته‌های اطلاعات سیاسی، فرهنگی، دانشگاهی، علمی، اقتصادی، دیپلماتیک،‌ رسانه‌ای و تکنولوژیک در وضعیتی قرار گرفته که خیلی جدی دستاوردهای انقلاب را در معرض تهدید قرار دادند، از این رو نیاز است که در این عرصه‌ها در حد بسیار قابل قبولی به گونه‌ای که بتوانیم رودست به آن‌ها بزنیم از اطلاعات بسیار خوب و به روز با استفاده از تکنولوژی روز و همان پیچیدگی و تنیدگی که دشمن از آن استفاده می‌کند، انقلاب و نظام را حفظ و نگهداری کنیم».
وی با تاکید بر این‌که امنیت هر کشوری با گفتمان‌سازی، انسجام‌بخشی، بسیج نیروهای مردمی، نهادینه‌گی ارزش‌های بنیادین، استحکام هویت و همبستگی ملی سنجیده می‌شود، گفت: «جمهوری اسلامی از این جهت جزء کشورهای بسیار موفق است و بر این اساس دشمن در طراحی‌های اطلاعاتی همه این حوزه‌ها را هدف قرار داده است بنابراین لازم است در این جهت با توجه به سخت‌افزار و نرم‌افزارها با دشمن مقابله کرده و در مقابل توطئه‌ها و تهدیدها بایستیم».
مصلحی بحث ناتوی فرهنگی، جنگ نرم، تهاجم به بنیان‌های دینی و ارزش‌های الهی را از مباحث جدی دشمنان دانست و با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری در جمع اساتید و دانشجویان گفت: «رهبر معظم انقلاب در این دیدارها تعبیرشان از این عزیزان، افسران و سربازان عرصه جنگ نرم بود، سوال مطرح در اینجا این است که چه کسی قرار است اطلاعات وضعیت دشمن را به این مجموعه سرباز و افسری که با تعبیر مقام معظم رهبری می‌خواهد در این جنگ شرکت کند و به امید خدا موفقیت به دست آورد، بدهد؟ آیا جز این است که وزارت اطلاعات باید با یک ارتباط تنگاتنگ و نزدیک با فرهیختگان حوزه و دانشگاه و دانشجویان و عزیزانی که به تعبیر مقام معظم انقلاب سربازان و افسران این عرصه هستند آن‌ها را در انجام مبارزه و هماوردی با دشمن موفق کند»؟
وی ادامه داد: «اصول مورد نظر بنده در این رابطه رویکرد نوین به این میدان امنیت ملی است، باید در این راستا فرصت‌شناسی را در سرلوحه عملکرد خود قرار دهیم و از مقاطع مختلف نهایت استفاده و بهره را ببریم، باید آسیب‌ها و تهدیدها را مورد بازشناسی قرار داده تا تهدید و آسیب تبدیل به فرصت شود، این امر با توجه به تجربیاتی که ما در گذشته در رابطه با مباحث اطلاعاتی داریم به خوبی قابل دسترسی است».
وزیر پیشنهادی اطلاعات در ادامه گفت: «باید شناخت و اشراف اطلاعاتی حداکثری را به عنوان یک ضرورت جدی در این دریافت جدید خودمان مورد توجه قرار دهیم، توصیف و تحلیل درست از مباحث مختلف اطلاعاتی یکی از ضرورت‌ها است، در رویکرد جدید قبل از ظهور و بروز در حوزه‌های اجتماعی با مطالعه و شناخت و برآورد اطلاعات دقیق و تخصصی نه تنها این امر قابل پیش‌بینی است که اجازه ندهیم که مسائل اجتماعی به بحران تبدیل شود بلکه می‌توان پیشگیری لازم را نسبت به این امر انجام داد».
مصلحی تاکید کرد: «باید در مباحث امنیتی، پیشگیری را یکی از مباحث جدی در مسائل مختلف تهدیدمان قرار دهیم».
حجت‌الاسلام و المسلمین حیدر مصلحی در ادامه‌ی جلسه‌ی رای اعتماد به خود در مجلس شورای اسلامی درباره‌ی اولویت‌های خود برای تحقق اهدافش در وزارت اطلاعات، گفت: «تلاش برای اتخاذ رویکرد تهاجمی در مقابل دست‌اندازی‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری دشمنان، ارتقای ظرفیت‌های تخصصی اطلاعاتی – با توجه به پیچیدگی‌هایی که در مسئله‌ی جنگ نرم وجود دارد این از ضرورت‌هاست».
وی افزود: «حفظ نیروهای مجرب، متخصص، کارآمد و مخلص وزارت. این در واقع پاسخ به بخشی از سخنان یکی از عزیزان مخالف است که لازم می‌دانم به آن اشاره کنم. یکی از ضرورت‌های جدی ما امروز حفظ نیروهای اطلاعاتی آن هم نه در یک محدوده‌ی زمانی خاص است، بهینه‌سازی و تقویت بیش از پیش ارتباطات و هماهنگی تصمیم‌گیران نظام در جهت ارایه‌ی خدمات اطلاعاتی که مقوم امنیت کشور باشد، پیشگیری و مقابله‌ی همه‌جانبه با جریانات معاند و معارض که اساسا مجری راهبردهای دشمنان نظام هستند».
وزیر پیشنهادی اطلاعات، در ادامه به راهبردهای خود برای تحقق این اهداف اشاره کرد و افزود: «پیش‌بینی و نهایتا مدیریت تهدیدها، فرصت‌ها و آسیب‌های امنیتی – اطلاعاتی، تلاش برای کسب حداکثر اشراف اطلاعاتی جهت جلوگیری از غافلگیری امنیتی و اطلاعاتی، ارتقای ظرفیت‌های اطلاعاتی به منظور مقابله‌ی همه‌جانبه با جنگ نرم دشمنان، افزایش تسلط بر جریان‌ها، گروه‌ها و احزاب معاند و برانداز و مقابله‌ی همه‌جانبه با اهداف و برنامه‌های آنها از جمله‌ی این راهکارهاست».
مصلحی اضافه کرد: «اما سیاست‌هایی که مدنظر من است در واقع پاسخ به بخشی است که برادرمان آقای انصاری اشاره کردند به مباحث مدیریتی و مسائل مورد نظر وزیر. ارزش‌محوری، مردم‌داری، دفاع از ارزش‌های والای انقلاب اسلامی، بی‌طرفی، تقوا در وزارت، تاکید بر مصالح نظام و آرمان‌های امام و منویات مقام معظم رهبری و خواسته‌های ریاست محترم جمهوری از این سیاست‌هاست».
وی در ادامه خاطر نشان کرد: «اینجا آقای انصاری نکته‌ای را اشاره کردند که بحث خواسته‌های رییس جمهور و منویات مقام معظم رهبری چه می‌شود؟ من لازم است اشاره کنم ریاست محترم جمهوری با توجه به مسوولیتی که به عنوان رییس شورای عالی امنیت ملی کشور دارد، قطعا خواسته‌هایی برای تصمیم‌گیری صحیح و دقیق دارد و نیاز به اطلاعاتی دارد تا بتواند در مدیریت مسائل امنیتی کشور تصمیم‌گیری دقیق و درستی کند. اینجاست که خواسته‌های او باید دقیقا مورد توجه قرار گیرد».
وزیر پیشنهادی اطلاعات همچنین یادآور شد: «من در جلسات کمیسیون‌ها هم اشاره کردم که وزارت اطلاعات وزارت نظام مقدس جمهوری اسلامی است و باید همه‌ی ماموریت‌ها در رابطه با همه‌ی دستگاه‌ها را بتواند با توجه به خط قرمزهایی که عبور از آنها فقط با نظر ولی فقیه ممکن است مورد توجه قرار دهد. تاکید و التزام به قانون و مقررات شرع در امور اطلاعاتی و امنیتی، توسعه‌ی بیش از پیش ارتباطات و هماهنگی با اعضای محترم جامعه‌ی اطلاعاتی کشور نیز از موارد مهم است که باید مورد توجه قرار گیرد».
وی افزود: «جزء وظایفی که در قانون برای وزیر وضع شده است هماهنگی دستگاه‌های اطلاعاتی است و ما باید با این هماهنگی یک وضعیت تکاملی را در مسائل اطلاعاتی به وجود بیاوریم و یک رقابت برادرانه برای اینکه بتوانیم وضعیت اطلاعات را در وضعیت حداکثری مورد قبول برای نیازهای نظام قرار دهیم. علاوه بر این تلاش برای ایجاد فضای اعتماد متقابل بین وزارت با مردم و گروه‌های مختلف اجتماعی، تلاش برای توسعه‌ی ارتباط با نخبگان و بهره‌مند شدن از ظرفیت‌های علمی، تخصصی و تحلیلی آنها در جهت منافع کشور از مسائل مهمی است که باید پیش‌روی وزیر آینده‌ی اطلاعات قرار گیرد».
مصلحی در ادامه گفت: «امروز می‌بینید یکی از چیزهایی که در بحث تهاجم فرهنگی مورد توجه نهادهای اطلاعاتی و امنیتی دشمن قرار گرفته توجه به هنر و استفاده از مسائل هنری در مباحث امنیتی و اطلاعاتی است و این یکی از ضرورت‌هاست که ما برای مقابله‌ی با آن نیاز به ارتباط با مجموعه‌ی هنری و فرهنگی کشور داریم».
وزیر پیشنهادی اطلاعات، همچنین اضافه کرد: «از دیگر سیاست‌هایی که می‌تواند در پیشبرد اهداف کمک کند رسیدگی و رفع مشکلات، نیازها و دغدغه‌های پرسنل است. امروز یکی از نیازهای ضروری که به نظر من باید بطور جد به آن پرداخته شود بحث برنامه‌ریزی در ابعاد مختلف اعتقادی، فکری، معنوی، اخلاقی، سیاسی و رفاهی برای پرسنل است. آیا قابل قبول است و در کجای دنیا چنین اتفاقی می‌افتد که نیروی وزارت اطلاعات با کوله‌بار تجربه‌ی سنگین اطلاعاتی بعد از 30 سال بازنشسته شود و در بازار رها شود و کارکشتگی و تجربه‌ی او در مسائل مختلف اطلاعاتی کشور مورد استفاده قرار نگیرد»؟
وی خاطر نشان کرد: «البته لازم است این نکته را اشاره کنم که در بحث سیاسی و اعتقادی منظور مفهوم علمی و متدولوژیک آن است، نه سیاست به معنی و تعریف خاصی که در مقولات جناح‌بندی به آن اشاره می‌شود».
مصلحی اضافه کرد: «در پایان لازم می‌دانم مصرانه بر این امر تاکید کنم که مهمترین سیاست راهبردی این حقیر در مدیریت وزارت اطلاعات تحقق بخشیدن به گفتمان امام (ره) و رهبر معظم انقلاب و اسناد بالادستی یعنی قانون اساسی، سند چشم‌انداز و قانون وزارت خواهد بود که احصاء و دسته‌بندی شده و به منشور و مانیفست وزارت تبدیل خواهد شد».
وزیر پیشنهادی اطلاعات، در پایان با تشکر از نمایندگان مجلس برای استماع سخنان وی و سخنان مخالفان و موافقان وزارتش، گفت: «امیدوارم اگر بار مسوولیت بدوش من گذاشته شد، مثل گذشته سرباز کوچکی برای مقام معظم رهبری و وجود مقدس آقا امام زمان (عج) باشم و در این مسیر و راه پایان عمرم را خداوند متعال شهادت در راه خود قرار دهد».

محمود احمدى نژاد: كسى ديگر نمى تواند ايران را تحريم كند

در حالى كه قدرت هاى بزرگ جهانى از احتمال تشديد تحريم ها عليه تهران خبر داده اند، محمود احمدى نژاد اعلام كرد: كسى ديگر نمى تواند ايران را تحريم كند.
رييس دولت دهم كه كابينه جديد وى روز پنجشنبه با تاييد ۱۸ وزير كار خود را آغاز كرد در پاسخ به پرسش خبرنگاران در باره نشست گروه پنج به علاوه يك گفته است: «البته ما استقبال مى كنيم كه تحريم كنند و ما خودمان، خودمان را اداره مى كنيم.»
اظهارات آقاى احمدى نژاد در حالى مطرح مى شود كه جمهورى اسلامى ايران به دليل امتناع از توقف برنامه غنى سازى اورانيوم با سه دور تحريم هاى شوراى امنيت سازمان ملل متحد روبرو شده است.
نمايندگان گروه پنج به علاوه يك شامل آمريكا، روسيه، بريتانيا، فرانسه و چين همراه با آلمان روز چهارشنبه در فرانكفورت آلمان گرد هم آمدند تا پيش از نشست گروه بيست در اواخر ماه سپتامبر آخرين وضعيت پرونده هسته اى ايران را بررسى كند.
اين گروه در پايان نشست خود از جمهورى اسلامى ايران خواست تا به پاى ميز مذاكره باز گردد.
پيشتر برخى از رهبران كشورهاى عضو اين گروه از جمله آمريكا، فرانسه و آلمان تهديد كرده بودند كه در صورت امتناع ايران از پاسخ به بسته مشوق هاى گروه پنج به علاوه يك تشديد تحريم هاى ايران را در دستور كار قرار خواهند داد.
در همين زمينه سعيد جليلى، دبير شوراى عالى امنيت ملى ايران، گفته است كه بسته پيشنهادى ايران براى ارائه به گروه پنج به علاوه يك آماده است.
در حالى كه قدرت هاى بزرگ جهانى از محتواى اين بسته ابراز بى اطلاعى كرده اند، محمود احمدى نژاد روز پنجشنبه مدعى شد كه «ما بسته پيشنهادى مان را به آنها داده ايم.»
در همين زمينه، على اصغر سلطانيه، نماينده دائم ايران در آژانس بين المللى انرژى اتمى به شبكه عربى «العالم» گفته است: موضوع مذاكره تهران با گروه ۱+ ۵ «برنامه صلح آميز هسته اى» جمهورى اسلامى نخواهد بود.
به گفته وى، «موضوع هسته اى ايران صرفا در آژانس بين المللى انرژى اتمى بررسى مى شود.»
كشورهاى غربى نگران هستند كه ايران در چارچوب برنامه هسته اى خود به دنبال ساخت سلاح اتمى باشد و از تهران خواسته اند تا با توقف برنامه غنى سازى اورانيوم، براى اطمينان سازى بيشتر مذاكرات هسته اى را آغاز كند.
تهران به رغم تحريم هاى سازمان ملل متحد توقف اين برنامه را «خط قرمز» خود دانسته و مى گويد كه فعاليت هاى اتمى اش اهداف صلح طلبانه دارد.
باراك اوباما، رييس جمهور آمريكا، در نشست ماه ژوئيه سران گروه هشت كشور صنعتى اعلام كرده بود كه ايران تا روز ۱۵ سپتامبر فرصت دارد تا به بسته پيشنهادى غرب در باره برنامه اتمى خود پاسخ دهد و در غير اين صورت، تهران با تحريم هاى سخت تر روبرو مى شود.
بر اساس بسته پيشنهادى گروه پنج به علاوه يك كه دو سال پيش از سوى خاوير سولانا، مسئول امور خارجى اتحاديه اروپا تسليم مقام هاى ايرانى شده است، تهران با توقف غنى سازى اورانيوم راكتورهاى آب سبك و همچنين پاره اى از مشوق هاى سياسى و اقتصادى ديگر دريافت خواهد كرد.

اعتراف بزرگ وزير پيشنهادي کار آمار موسوي، کروبي و رضايي در مورد بيکاري درست بود

ديروز پرونده عبدالرضا شيخ الاسلامي روي ميز نماينده ها آمد. صلاح ديده شد مسوول دفتر احمدي نژاد وزارت کاريابي جوانان را در دست بگيرد. اما وقتي نماينده ها داشتند «وعده نامه» وزير پيشنهادي را مطالعه مي کردند به يک کشف بزرگ رسيدند. در برنامه شيخ الاسلامي آماري آمده بود که مي گفت ميرحسين موسوي، مهدي کروبي و محسن رضايي در مورد آمار بيکاري درست مي گفتند و اين محمود احمدي نژاد بوده که نمودارهاي بيکاري را جلوي رسانه ملي برخلاف واقعيت نشان مي داده؛ عبدالرضا شيخ الاسلامي حواسش نبود و در برنامه کاري اش آماري از بيکاري آورد که شبيه آمارهايي بود که رقباي احمدي نژاد در زمان مناظره ها ارائه داده بودند. احمدي نژاد مي گفت بيکاري را در اين چهار سال خيلي کاهش داده اما وزير پيشنهادي کارش که از قضا پيش از اين مسوول دفترش بوده و انتظار نمي رفت چنين کند، تمام صحبت هاي رئيس کابينه اش را زير سوال برد؛ شايد او فکر مي کرد نماينده ها زير برنامه هايش نمي شوند و نمي بينند اين «اعتراف بزرگ» را؛ اما ترابي نماينده شهرکرد احمدي نژاد و شيخ الاسلام را گرفتار کرد؛ آقاي مسوول دفتر سابق رئيس جمهور؛ لطفاً صفحه 15 برنامه خود را بياوريد. شما گفته ايد در طول چهار سال دولت احمدي نژاد نرخ 321 هزار و ¹²µ شغل از دست داده ايم و آمار شاغلين کاهش يافته است. دوربين ها روي چهره شيخ الاسلامي رفتند؛ او سر به زير انداخته بود و گويا مي دانست چه اشتباهي کرده و ديگر لازم هم نديد جزوه اش را باز کند. ترابي کشف جديدش را اين طور ادامه داد که وزير احمدي نژاد خبر داده آمار جمعيت شاغل در سال 84 برابر 20ميليون و 614هزار و 698 نفر بوده و پس از چهار سال در سال 87 به 20ميليون و ²¸² هزار و 745 نفر رسيده؛ يعني نزديک به 322 هزار شغل از بين رفته است نماينده ها سريع خاطره هايشان يادشان آمد؛ شب مناظره کروبي ـ احمدي نژاد؛ «نرخ بيکاري در بهار 84 نرخ بالا بود، از ابتداي84 نرخ بيکاري رو به کاهش است به طور مستمر…» البته شيخ الاسلامي خواسته جبران کند و قول داده اگر نماينده ها او را وزير کار کنند جبران مافات خواهد کرد و 914 هزار شغل جديد به وجود مي آورد؛ اما مجلس شگفت زده از اين مچ گيري هاي اقتصادي بود. نماينده شهرکرد مي پرسيد به قول احمدي نژاد اگر رکود جهاني اقتصاد است چطور مي تواند ¹±´ هزار شغل جديد ايجاد کنند؟ کشف دوم؛ نسبت بيکاري جوانان به بيکاري کل کشور بود؛ باز هم نکته سنجي نماينده شهرکرد در پيدا کردن يک سوء تفاهم ديگر وزير جديد و رئيس کابينه، باز هم برخي از نماينده ها و مردمي که ا ين آمار را مي شنيدند يادشان آمد آن وقت اضافه يي که در آستانه انتخابات به احمدي نژاد دادند تا بيايد و جدول هايش را بياورد؛ او آنجا گفته بود اين نسبت هم کم شده و اصلاً با دولت خاتمي قابل مقايسه نيست، اما دسته گل شيخ الاسلامي؛ «نسبت بيکاري جوانان به بيکاري کل در اين چهار سال از 02/² به 21/² افزايش يافته است…» به قول ترابي تازه اگر µ/³ ميليون نفر دانشجوي موجود به رقم يک ميليون و

±±± هزار نفر جوانان بيکار طبق جدول صفحه 15 اضافه شود ببينيد چه آينده بحراني براي اشتغال جوانان رقم مي زن

تا به اين ترتيب موضوع مخالفت با وزير پيشنهادي کار تبديل شود به رو شدن آمارهايي که احمدي نژاد مي داد و هر قدر بانک مرکزي و کارشناسان مي گفتند واقعي نيست، از دولت اصرار بود از شهروندان بيکار، انکار؛ مجلس تصور کرد با اين برگ برنده شايد شيخ الاسلامي پشيمان شود از جوابي که به موسي الرضا ثروتي نماينده بجنورد داده بود؛ اين نماينده مي گويد از آقاي شيخ الاسلامي در فراکسيون کارگري پرسيدم چرا اين پيشنهاد را قبول کرديد؟ شما که مي دانيد تجربه و تحصيلاتي در اين زمينه نداريد و او اين طور پاسخ مي دهد؛ «من هم تمايل نداشتم؛ اما اين کار شد و حالا سعي مي کنم بتوانم موفق باشم.» اما همين ابتداي کار خطايي کرد که احمدي نژاد اگر نخواهد از آن چشم بپوشد بايد به فکر جوابي باشد؛ شيخ الاسلامي مهندسي و دکتراي عمران دارد. عضو هيات علمي دانشگاه علم و صنعت، رئيس دفتر دانشگاه، رئيس دفتر شهردار احمدي نژاد، استاندار و بازرس ويژه احمدي نژاد؛ با اين سابقه هاي نامرتبط براي وزارت کار پيشنهاد شده؛ شايد به همين دليل است که ناشيانه آماري داده که با آمارهاي «يک» دولت اينقدر متفاوت است؛ البته مخالفان سوال هايي هم پرسيدند که وي هم به رسم ساير وزراي پيشنهادي گويا صلاح نديد در مقام پاسخ نماينده ها بر آيد؛ چرا که سوال ها از ضعف هاي چهارساله دولت احمدي نژاد بود و وزير جديد چه جايگاهي براي پاسخ به نکرده هاي چهارساله يک دولت؛ «آيا مي دانيد چه تعداد از کارگران در اين سال ها به دليل تعطيل شدن يا واگذاري بخش هاي مختلف به امان خدا سپرده شده اند؟ آيا سرانجام کارگراني که به دنبال معوقات خود بين اداره کار، استانداري و اجراي احکام سردرگمند و شب دست خالي به خانه باز مي گردند، مي دانيد چه مي شود؟ آيا مي دانيد چند کارگر به دليل پرداخت نشدن حق بيمه کسر سابقه دارند؟ آيا منظور شما از کارگران تنها کارگران بخش صنعت است؟ به نظر شما خيل عظيم کشاورزان و کارگران بخش صنعت و خدمات چه مي شود؟ آيا براي صنعت و زحمتکشان عرصه توليد در شهرهاي مختلف کشور از جمله شهر هفت چنار که از شهرهاي استان چهارمحال و بختياري است و سال ها چرخ توليد و صنعت را به گردش درآورده اند و عسلويه ها ساخته اند و اکنون دربه در تعطيلي عسلويه به دنبال کار و لقمه ناني هستند فکري مي شود؟ آيا براي کارگراني که کمتر از بيمه پرداخت کرده اند و بدون تقسيم بيکار مي شوند و به آنها مي گويند چون يک سال بيمه پرداخت نکرده ايد مشمول بيمه بيکاري نمي شويد، فکري کرده ايد؟» موسي الرضا ثروتي نماينده بجنورد هم به اين وزير پيشنهادي که ناخواسته سخت گرفتار روز پرتنشي شده بود، شوک جديدي وارد کرد و پرسيد اين چه رسمي است که در اين مملکت اگر يک فرد در يک هفته يک ساعت هم کار کند، شاغل محسوب مي شود؛ «اگر هر نفر در هفته يک ساعت هم کار داشته باشد شاغل محسوب مي شود، آيا اين شاغل بودن است؟ در آمار سرشماري سال 85 ديديم مي رفتند در خانه ها و دق الباب مي کردند و مي پرسيدند شما در هفته يک ساعت کار مي کنيد. آن فرد روستايي هم مي گفت من هفته يي 100 ساعت کار مي کنم. اما براي سرشماري بايد به شهرها بياييد و ببينيد که مردم هفته يي 44 ساعت کار مي کنند؛ اما نمي توانند زندگي شان را تامين کنند، چرا؟ دليل آن تنها اين است که در چنين نرم افزاري که در غرب مورد استفاده قرار مي گيرد يک ساعت ارزش افزوده کار برابر يک سال کار دامدار ما است. يک ساعت ارزش افزوده آنها با يک سال کار ما برابري مي کند، اينها نکاتي است که بايد به آن توجه کرد و دولت نهم توجه نکرد.» شيخ الاسلامي هم وقتي نوبت سخنراني اش رسيد ديگر اشتباهش را تکرار نکرد و از برنامه اش تنها جاهايي را خواند که آمار نداشت تا حداقل پشت تريبون مجلس اظهارات رئيس دولت نهم در کاهش بيکاري دولت عدالت محور نسبت به دولت خاتمي را تکرار نکند.د.

منبع: روزنامه اعتماد، گروه سياسي، صبا آذرپيک

تجاوزات و جنايات شكنجه‌گاه كهريزك با اطلاع شخص خامنه‌اى بوده است

خامنه‌اى آمر اصلى جنايت و تجاوز در زندانهاى آخوندى

ساير تصاوير

روز گذشته فاش شد خامنهاى ولىفقيه ارتجاع و دفتر وى از يكسال پيش از جنايات و تجاوزاتى كه در كهريزك صورت مىگرفته اطلاع داشتهاند.
يكى ازسايتهاى متعلق به موسوى به نام موج سبز نوشت: دفتر رهبرى در اقدامى نامناسب با پرداخت پول به بازداشت‌شدگان کهريزک تحت عنوان ”دلجويى رهبرى“ تلاش کرده آنها را راضى کند که از طرح آزار و اذيت‌هاى صورت گرفته در دوره‌ى بازداشت در رسانه‌ها خوددارى و پيگيرى اين موضوع را رها کنند.
اين منبع مبلغ اين پول را يك ميليون تومان به بالا ذكر كرد و افزود: اسنادى وجود دارد كه نشان مى‌دهد اگر هم شخص رهبرى بر فرض مطلع نبوده، بى‌شک دفتر رهبرى لااقل از يک سال قبل در جريان جنايتهاى کهريزک بوده است.
مسئولان دفتر رهبرى مى‌دانند که يکى از چهره‌هاى به مراتب نزديک‌تر از آقاى روح‌الامينى به نظام، سال گذشته شکايت‌نامه‌اى را در خصوص بازداشت دو روزه‌ى فرزندش در کهريزک براى رهبرى ارسال کرد و رهبر هم آن را به بازرسى ارجاع داد و بازرسى هم به ناجا در نهايت کار به شکواييه‌اى دوباره به رهبر رسيد. جرم آن جوان تنها اين بود که تصادف کرده بود اما در جلسه‌ى دادگاه حرفى زده بود که قاضى بهخاطر لجاجت با او، دستور بازداشت دو روزه‌اش در کهريزک را داده بود؛ دستورى که حتى باعث تعجب مأموران انتظامى شد که به او مى‌گفتند: هر کارى مى‌توانى بکن تا به کهريزک نروى، وگرنه معلوم نيست سالم برگردى! آيا مسئولان دفتر رهبرى اين گردش کار دفتر بازرسى ويژه را بهخاطر نمى‌آورند و يادشان نيست که در همين دو روز چه بر سر اين جوان آمده بود؟

مکانیسم پیچیده شکنجه جنسی ( مصاحبه با یک روان‌درمانگر )

شکنجه‌ی زندانی برای دستیابی به "راز" او، روشی مرسوم در بازداشت‌گاه ‌هاست. تجاوز جنسی به زندانی اما "راز"ی است که گاه، قربانی و متجاوز هر دو بر مکتوم ماندن‌اش می‌کوشند. دلیل چیست و درمان کدام است؟ گفتگو با رضا کاظم‌زاده.
رضا کاظم‌زاده، روان‌درمانگر و پژوهشگر مسائل اجتماعی از همکاران موسسه‌ای در شهر بروکسل است که به روان ‌درمانی پناهندگان و شکنجه‌شدگان می‌پردازد.

دویچه وله: رسانه‌ای شدن بحث تجاوز در بازداشتگاه‌های ایران و همدردی افکار عمومی با قربانیان تجاوز جنسی، کمکی به شکستن تابوهای فرهنگی در این موارد می‌کند؟
رضا کاظم‌زاده: مسلما. قربانی تجاوز برای صحبت کردن در باره شکنجه‌ای که به او اعمال شده، نیاز به فضای امن دارد. عمومی شدن این بحث‌، کمک می‌کند که قربانی احساس اعتماد بیشتری برای صحبت کردن پیدا کند. توجه و حساسیت افکار عمومی در عین حال، زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی پیشگیری از چنین آزاری را هم فراهم می‌سازد.
خط تمایز تجاوز جنسی با سایر آزارهایی که نسبت به زندانی اعمال می‌شوند، در چیست؟
تجاوز یا آزار جنسی یکی از انواع شکنجه است. در شکنجه‌ی غیرجنسی، شلاق می‌زنند، اعدام نمایشی می‌کنند، گرسنگی می‌دهند، زندانی را تنها می‌گذارند و غیره. اما تجاوز جنسی، شکنجه‌ای است که مربوط به تابوهای فرهنگی می‌شود. با تجاوز جنسی، یکسری قراردادهای فرهنگی و اخلاقی مرسوم زیرپا گذاشته می‌شود. مکانیسم فشار تجاوز جنسی بسیار پیچیده‌تر از سایر آزارهاست و چون با تابوهای فرهنگی سر و کار دارد، به راحتی قابل بازگو کردن نیست.
چرا تجاوز جنسی، در مقایسه با شکنجه‌های دیگر، شدیدتر ارزشیابی می‌شود؟ مثلا آیا روندی که منجر به اعتراف‌گیری می‌شود، شدت کمتری دارد؟
تفاوت‌ها در هدف است. از زندانی اعتراف گرفته می‌شود تا با نمایش آن، در رابطه فرد با گروهش اختلال ایجاد کرده یا او را در میان آن گروه منزوی و بی‌مقدار کنند. اما تجاوز، با مسائل جنسی مربوط است که کاملا خصوصی است و وقتی علنی شود، ایجاد شرم می‌کند. با تابوهای فرهنگی مربوط است. بازجو مانند اعترافات، تجاوز را علنی نمی‌کند، بلکه آن را چون رازی بین خود و زندانی نگاه می‌دارد. پیچیدگی موضوع در این است که فرد قربانی، در حالت ترس و نگرانی به سر می‌برد که مبادا این راز برملا شود. از یک‌طرف احساس تحقیر و از طرف دیگر احساس گناه می‌کند و چون نمی‌خواهد در باره این وضع حرف بزند، از دیگران فاصله می‌گیرد.
به همان آغاز صحبت برمی‌گردیم. دامنه‌دار شدن بحث تجاوز، کمکی به افشای مکانیسم این فشار نیست؟ در جامعه ما بیشتر از متجاوز، تجاوز شونده است که احساس شرم و گناه می‌کند.
چرا. در بحث اعتراف مهم این است که ما از پارادایم قهرمان و ضد قهرمان بیرون بیاییم و توقع نداشته باشیم که افراد درهر شرایطی عقاید خود را به جان خود یا خانواده‌شان ترجیح دهند. این است که باید همه جا اعلام شود این حرف‌ها تحت شکنجه زده شده و اعتباری ندارد.
در مورد مسائل جنسی موضوع فرق می‌کند. صحبت کردن در باره تجاوز و یاد کردن از فرد به عنوان قربانی، کمک می‌کند که او بتواند دوباره با محیط ارتباط سالم برقرار کند و از انزوا و احساس گناه دور شود.
تفاوت عوارض شکنجه‌های غیرجنسی با آزار جنسی چیست؟
تفاوت تجاوز با شکنجه‌های دیگر اینست که شلاق خوردن و گرسنگی کشیدن و تنهایی زندانی با آزاد شدن، قطع می‌شود اما حقارت و شرم و درد ناشی از تجاوز با اتمام دوران زندان پایان نمی‌گیرد. فرد مورد تجاوز قرار گرفته، مدت‌‌ها با بدن خود و مناسبات جنسی دچار مشکل می‌شود. سردمزاجی در زنان یا ناتوانی جنسی در مردان از جمله این مشکلات هستند. مردان زندانی که به آنها تجاوز جنسی مکرر در پریودهای طولانی شده، دیگر تمایل نسبت به جنس مخالف را از دست می‌دهند و احساس می‌کنند هویت جنس‌شان دستخوش تغییر شده است.
برای درمان عوارضی که بر شمردید، چه توصیه‌ای به قربانیان می‌توان کرد؟
شیوه‌های مختلفی هست. یکی از شایع‌ترین آنها روان درمانی است. اساسا شکنجه در یک رابطه اعمال می‌شود. یعنی فرد قربانی در رابطه با انسان دیگری، جراحت‌ها و ناراحتی‌هایی را متحمل می‌شود. در نتیجه، درمان نیز باید در یک رابطه آغاز شود. مشکلی که از طریق رابطه ایجاد می‌شود، باید در خلال رابطه معالجه شود. وجود "دیگری" برای این افراد خیلی مهم است. منظور تنها روانشناس یا روانپزشک نیست، فردی از خانواده نیز می‌تواند همراهی کند.
باید به خانواده‌ها آگاهی داد. خانواده‌ها بارها از من پرسیده اند در باره شکنجه و تجاوز باید حرف زد یا نه؟ بسیاری فکر می‌کنند بهتر است سکوت کنند، در حالیکه‌ سکوت، انزوا و فراموشی و احساس تنهایی فرد قربانی را تشدید می‌کند.
قربانی را چگونه باید آماده درمان کرد؟
نباید در هر حالتی قربانی را به حرف زدن مجبور کرد. قربانی تنها در شرایطی که به طرف صحبت اعتماد کند، به زبان می‌آید. مرکزی که من در آن کار می‌کنم، علاوه بر درمان دونفره، درمان گروهی هم دارد. یعنی افراد آسیب‌دیده با یکدیگر فعالیت‌های فرهنگی و ورزشی مشترکی انجام می‌دهند. مهم این است که فرد اجتماعی شود و با دنیای بیرون، رابطه دوباره پیدا کند.
آیا فراگیر شدن بحث تجاوز و آزار زندانی در ایران، موجب شده که برخی بیماران شما راحت‌‌تر در باره تجربه‌های خود صحبت کنند؟
من واکنش‌های متفاوتی دیده‌ام. برخی هستند که سال‌ها در این مورد حرف نزده‌اند و نیاز به روند طولانی برای شکستن سکوت دارند. تاثیری که من دیدم، این است که بخشی از مراجعان من دوباره ناراحت و منقلب شده‌اند، کابوس‌ها و دردهای بدنی آنها شروع شده و احساس گناه می‌کنند. کسانی هستند که می‌گویند چرا ما در ایران نیستیم که کمکی بکنیم.
بازگشت به گذشته، مشکلات زیادی برای مریض‌های من داشته، اما انرژی‌های مثبتی را هم آزاد کرده است. من کسی را داشتم که حدود ۲۰ سال با هیچکس در باره دوران زندان و آزارهایی که دیده بود، صحبت نکرده بود. رویدادهای اخیر موجب شد که او رفته رفته شروع کرد با اطرافیان خود در باره تجربه‌هایش حرف زدن و این برایش خیلی مثبت بود. عواطف و احساسات عمیقا سرکوب شده در این افراد زنده شده‌‌اند.
در بررسی این مسئله یا تشویق دیگران به صحبت، تا کجا باید پیش رفت؟ کسانی می‌گویند در تشریح خشونت‌های رایج نباید زیاد وارد جزییات شد، زیرا همین خودش ممکن است خشونت‌آفرین باشد.
این درست است که واداشتن قربانی به گفتن همه جزییات، فشار زیادی بر اوست. اما وقتی واقعیت‌ها نوشته و شرح داده شد، نگاه موشکافانه به آن در همه جنبه‌ها مهم است. من که کار درمانی می‌کنم، باید در باره درمان بنویسم، خبرنگاران باید گزارش‌ها را طرح کنند و نویسنده با قلم و تخیل خود، زندگی و ماجرایی را بازسازی ‌کند.
هدف شکنجه‌گر اینست که رازی را از درون زندانی بیرون بکشد. اما با تجاوز، همزمان راز دیگری به زندانی می‌دهد. این راز، فشار و آزاری است که به او وارد کرده ولی گفتنی نیست. هرگونه اطلاع رسانی در باره شکنجه و تجاوز، کمکی است به افشای این راز که قرار بوده تنها بین زندانی و زندانبان بماند. برملا کردن این راز خود بخود مکانیسم تجاوز و آزار جنسی را دچار اختلال می‌کند.
مصاحبه‌گر: مهیندخت مصباح
تحریریه: کیواندخت قهاری

جامعه علمی ايران نگران «پاکسازی» دانشگاه ها

* خامنه ای خواستار بازبينی در رشته های تحصيلی علوم انسانی است

University_Khamenehee

نيويورک تايمز زير عنوان «تصفيه دانشگاهها ترسناک است» می نويسد همزمان با آماده شدن دانشگاههای ايران برای شروع کلاس های درس در اين ماه، به گفته استادان و تحليلگران سياسی در داخل و خارج از ايران، اين نگرانی درجامعه علمی شدت گرفته است که دولت دانشکده ها، استادان و رشته های درسی را که غير اسلامی تشخيص داده شوند به اصطلاح پاکسازی خواهد کرد.
نيويورک تايمزمی نويسد نگرانی ها بدان جهت شدت گرفته است که سخنرانی های آيت الله علی خامنه ای رهبر ارشد و محمود احمدی نژاد ریيس جمهوری، همراه با اعترافات زندانيان سياسی، القاگر آن است که تحقيق در رشته ها و ايده های سکولار، دانشگاهها را به مراکزی برای تعليم و پرورش ناآرامی های سياسی پس از انتخابات مورد اختلاف رياست جمهوری مبدل ساخته است.
نيويورک تايمز می نويسد آيت الله خامنه ای در اين هفته گفت تحصيل علوم اجتماعی شکاکيت و ترديد را ترويج می کند. او، به گزارش آژانس های خبری، از مدافعان سرسخت اسلام خواست علوم انسانی را که در دانشگاههای ايران تدريس می شود، و مروج سکولاريسم است، بازبينی کنند.
نيويورک تايمزمی نويسد به گزارش ايرنا، خبرگزاری دولتی ایران، آيت الله خامنه ای روز يکشنبه در اجتماعی از دانشجويان و استادان گفت بسياری ازعلوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آنها ماديگری و بی اعتقادی به تعاليم الهی و اسلامی است، و آموزش اين علوم موجب بی اعتقادی به تعاليم الهی و اسلامی می شود.
نيويورک تايمز می نويسد محافظه کاران در ايران، سالهاست به آموزش رشته هایی نظير فلسفه و جامعه شناسی مظنون اند. در نخستين سالهای انقلاب اسلامی رهبران کشور دانشگاهها را بستند و سعی کردند رشته های درسی را برای تطبيق با ايدئولوژی انقلابی خود تصفيه کنند. اين تلاش در غايت، زير فشار نيروهایی واقع بين تر و مشتاق مشارکت با اقتصاديات غرب، و يک جمعيت دانشگاهی گرسنه برای ايده های نوين و تماس با غرب، به شکست انجاميد. اما اين شکست هيچگاه تفاوت های ايدئولوژيک را بر طرف نساخت که اتفاق نظر در کشور را بر سر حتی يک مسير و يا يک هويت غير ممکن ساخته است. در سالهای اخير، استادانی که درکنفرانس هایی در خارج شرکت کردند، و يا در برنامه های مبادلات فرهنگی شرکت جستند، اغلب در کشور يا بد نام شدند و يا مورد ظن قرار گرفتند. بعضی ها نيز به اتهام تدارک ديدن انقلابی مخملی بازداشت شدند.

Iran_Election_5

نيويورک تايمز می نويسد سخنرانی های اخير رهبران کشور گويای آن است که آنها از اين پس و بعداز ماهها تلاش بی حاصل برای خاموش ساختن بحران سياسی ناشی از انتخابات، ممکن است حاضر نباشند با هيچ گونه موردی کنار بيايند که جایی برای ابهام داشته باشد.
نيويورک تايمز نظر مارک فيتزپاتريک، يکی از کارشناسان ارشد در انستيتوی بين المللی تحقيقات استراتژيک در لندن، را نقل می کند که می گويد ايران درگير بحران مشروعيت رژيم است – بحرانی که از ناتوانی رژيم در تحقق بخشيدن به خواست های يک جمعيت رو به رشد جوان برای اصلاحات و دگرگونی مايه می گيرد. تنها کاری که اين رژيم می تواند به آن فکرکند متوقف ساختن آموزش علوم انسانی است.

كمپين كوچ سبز» واقعا" اثرگذار است!شاهدش «وحشت» كيهان!

اول خبر ويژه «كيهان» سه شنبه را بخوانيد:
پادوي فراري در نقش پارتيزان!
كاتب ويژه خاتمي در زمان رياست جمهوري وي، با لحني احساسي و تحريك آميز، سران احزاب مدعي اصلاحات را به خاظر عدم تداوم آشوبگري مورد سرزنش قرار داد و از آنها خواست به «كمپين كوچ سبز» بپيوندند. بابك داد با بيان اينكه بعد از دوماه چرا خبري از سران دستگير نشده احزاب اصلاح طلب نيست تا محكم عليه اين نظام نامشروع حرف بزنند، مي نويسد:«چرا آنها نقش خود را با جديت بيشتر و در اختفاء ايفا نكنند؟ چرا هزينه هاي كوچ براي فاش گويي را نپذيرند؟ چرا از خانه دل نمي كنند و كوچ سبز را تجربه نمي كنند؟ آنها با كوچ و اختفاء در همين سرزمين، افشاگري كنند. كروبي و موسوي از جان گذشته اند، اما به تعداد بيشتري از رهبران دست از جان شسته نياز است.خوشبختانه ما الان موسوي را داريم كه يكبار غسل شهادت كرده.»
گفتني است نامبرده در حالي كه از كشور خارج شده، با همكاري سرويس هاي امنيتي بيگانه و رسانه هاي در اختيار آنها نظير «گويانيوز» و «بي بي سي» چنين القاء مي كند كه در داخل كشور متواري است و شجاعانه(!) در حال مبارزه است تا با اين ترفند، برخي عناصر ساده لوح، خام و جوگير شوند. علت رويكرد به پروژه جديد هم اين است كه عناصر ضد انقلاب به مراتب گردن كلفت تر از آقاي داد، كه وي حتي پادوي آنها هم محسوب نمي شود، به محض علني شدن اقامت در خارج، تمام خاصيت و ارزش خود را براي سرويسهاي جاسوسي آن كشورهااز دست داده و تبديل به مهره سوخته و تاريخ مصرف گذشته شده اند! بنابراين پروژه «كوچ سبز» – بخوانيد پوچ سبز!- را از طريق يك مهره ميداني سرخورده به اجرا گذاشته اند و گاه از طريق انتشار مقاله اي از وي در گويا نيوز و گاه مصاحبه تلفني بي بي سي با وي از مخفي گاه(!!) چنين القاء مي كنند كه وي هنوز در ايران است.
ذكر اين نكته هم به جاست كه گروهك هاي ضدانقلاب، پس از دست به اسلحه شدن و برپايي انفجارهاي وحشيانه و عمليات تروريستي، به اختفاء در خانه هاي تيمي و سپس فرار به خارج از كشور روي آورده اند.
(توضيح براي جوانها: پادو به معني شاگرد و پارتيزان به معناي چريك و مبارز مخفي است)
***
خبر ويژه(!) كيهان، چند نكته دارد كه براي ادامه حركتهاي مؤثر جنبش سبز بسيار اهميت دارند.
اين خبر «فقط يك ساعت!» بعد از انتشار مقاله ام «كمپين كوچ سبز سران احزاب» در گويا نيوز و وبلاگم، با عجله و عصبانيت نوشته شده و در روزنامه سه شنبه كيهان منتشر شده است! يادداشت من «غروب دوشنبه» منتشر شده و مي دانيد روزنامه هاي صبح مثل كيهان، نهايتا" تا ساعت 8 يا 9 شب به چاپخانه مي روند! پس بين مطالعه آن مطلب و نوشتن خبري ويژه و كذب براي «خنثي كردن» اينگونه كوچهاي سبز، كمتر از يك ساعت انجام شده و چنان با تعجيل و عصبيت كه حتي مصاحبه هايم با صداي آمريكا را اشتباها" مصاحبه هاي تلفني با بي بي سي در آن درج كرده، گوياي چيست؟ انتشار خبر دروغ «خروج بابك داد از ايران» مي تواند تصميمي از قبل باشد تا بدين ترتيب از ميزان «اثرگذاري» اين كوچ و اختفاء و نوشتن ها و گفتن هايم در اين هفتاد و چند روز بكاهد و آبروي مأموران امنيتي را بازخريد كند! اما مونتاژ عجولانه آن خبر با تمسخر طرح «كمپين عمومي كوچ سبز سران احزاب» نشان دهنده عمق وحشتي است كه از آن طرح بر جان ستاد كودتا و نام افتاده است. مطلب «پادوي فراري در تقش پارتيزان» نشان عمق اثرگذاري و روحيه بخشي «مبارزه» كسي است كه تازه يك «پادوي ناقابل» است كه با «يك قلم ناقابل»، توانسته آنچنان تأثيرگذار و روحيه بخش باشد كه از رتبه تحقيرآميز «پادويي»، به رتبه يك «پارتيزان!» ارتقاء منزلت و اهميت پيدا كند كه كيهان را به تآثيرگذاري نوشته هايش روي «عناصري ساده لوح» يعني مردم وادار به اعتراف نمايد و از «خام و جوگير شدن» مردم به وحشت بيفتد! كيهان كه روزنامه «ارگان ستاد كودتاچيان» است و مستقيما" زير نظر رهبري چاپ مي شود، سعي كرده با تحقير اين «پادو» و جعل خبر خروجش از كشور، از «تأثير» كلام او بر مردمي كه ممكن است «جوگير و خام!» شوند، جلوگيري نمايد و پيشاپيش از آغاز حركت جمعي «پارتيزان هاي ديگر» جلوگيري كند. حركت جمعي و كمپيني كه ممكن است خيلي از اعضاي آن، مثل بابك داد يك «پادو» و «پارتيزان» ساده نباشند، بلكه گروهي «عناصر گردن كلفت تر از آقاي داد» و هر كدامشان يك «ژنرال» باشند و تأثير كارشان «صدبرابر» تأثير كار اين «پارتيزان» باشد.
كيهان تلاش خامي كرده با «انكار» حضور و اختفاء من و خانواده ام در ايران، كه در غصب نيروهاي امنيتي آنهاست، به زعم خود اينگونه حركتها و تأثيراتشان را خنثي نمايد. يعني هر كس به اين كمپين پيوست، كيهان اعلام كند او از ايران خارج شده تا مثلا" تأثير كلام و روحيه بخشي سخنان و طرحهايش را بي اثر كند. در صورتي كه مردم ما به سخن فرد توجه مي كنند نه جايي كه هست، هرچند حضور در اين سرزمين، «تحقير» قدرت امنيتي نظام است و باعث تقويت روحيه مردمي مي شود كه گاهي اسير «خبر سازيهاي دروغين» ستاد كودتاچيان مي شوند و ترس مانع مي شود مسئوليتهاي مدني خود براي سرنگوني اين نظام كودتايي را انجام بدهند.
خبر ويژه كيهان نشان از عجز و بي نتيجه بودن دوندگي ها و تلاشهاي مأموران امنيتي براي دستگيري من است وگرنه به كسي كه از كشور خارج شده باشد، عنوان «پارتيزان فراري» نمي دهند! همكاران آدمخوار آقاي شريعتمداري بعد از تصرف منزل ما، و به رغم دهها لطايف الحيل و خدعه و تله گذاري، بارها تا چند قدمي دستگيري ام آمده اند، ولي لطف خداوند و كمي وقت شناسي و هوشياري و «اصل دل كندن»، باعث شده مأموران بي لياقتشان وقتي برسند كه ما رفته ايم و دست از پا درازتر برگردند. دهها مدل خدعه با ايميل و كامنتها به كار بستند تا با ترفندهاي مختلف، از من جوابي يا ردي يا نشاني بگيرند و پيدايم كنند. آنها هفتاد و چند روز است به معناي مطلق كلمه «تحقير» شده اند و تحقير دستگاه عريض و طويل اطلاعاتي و امنيتي كودتاچيان و نظام، بايد هم باعث عصبانيت و خشم كيهان شود و مرا با الفاظي مثل «كاتب خاتمي» يا «پادو» مثلا" تحقير كند. يا طبق معمول مرا به سرويسهاي بيگانه نسبت بدهند و يا بودنم را در داخل ايران «انكار» كنند. راستش اگر لطفهاي بي نهايت الهي نبود، باورش ساده نبود. مگر مي شود كسي در اين كشور كه تعداد نيروهاي امنيتي و بسيجي و پليس هايش، دو برابر جمعيت هفتاد ميليوني(!) است، و فقر باعث شده خيلي را به خبرچيني و آدم فروشي مجبور كنند، كسي بتواند با خانواده اش از اين شهر به آن شهر برود و گير هم نيفتد؟ تقريبا" محال است! براي اين مي گويم تقريبا" ، چون اين محال، فعلا" هفتاد و چند روز است دارد اتفاق مي افتد (و ان يكاد الذين كفروا ليز لقونك بابصارهم لما سمعوالذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين)!
اثبات اينكه من كار آساني نيست و من تلاشي براي اثبات اين واقعيت در ايران هستم نمي كنم به خطراتش نمي ارزد و «خار چشم» مأموران امنيتي و مقامات نظام هستم. آنها بايد ادعايشان را اثبات كنند! بالاخره در صورت خروج از كشور، بايد يك جايي در اين دنيا باشم! شما كه «شهرام جزايري» را بعد از فرار در مخفيگاهش در شارجه و دوبي يافتيد و با هواپيماي اختصاصي او را آورديد، عاجز و درمانده شده ايد بگوئيد اگر بابك داد از ايران رفته، پس كجاست؟ اين «انكار حضور من در ايران» پاسخ عاجزانه ستاد كودتا به هفتاد روز تحقير و «انكار توان امنيتي» آنها آن هم توسط يك «پادو» است! من درد دوستان كيهاني را مي فهمم و راستش به آنها حق مي دهم چنين عصباني باشند. اينكه يك «پادو» و يك «كاتب» آن قدر مورد لطف خدا و مردم است و «صد قافله دل همره اوست» و خدا حافظ اوست و با اين بودنش در كشوري كه شما ادعا داريد تحت كنترلتان است، باعث «تحقير و انكار» توان امنيتي نظام اسلامي شده، انصافا" خيلي براي مقامات نظام «سوزناك» است.
كيهان لطف بزرگي كرده و به طور غير مستقيم اعتراف كرده وقتي يك «پادو» مي تواند با تحقير دستگاه امنيتي نظام و نوشتن در همين سرزمين، تبديل به يك «پارتيزان» بشود، پس ببينيد اگر آدمهاي بزرگتر از يك «پادو»، كساني مثل سران احزاب يا چهره هاي مشهورتر از بابك داد، چنين كاري كنند و با «كوچ سبز در وطن» و رفتن به محلي امن و مخفي شدن، به فاش گويي و روشنگري و ارائه راههاي مبارزه و هدايت حركتهاي نافرماني مدني روي بياورند، نظام نامشروع اسلامي شان دچار چه بدبختي بزرگي مي شود؟! ستاد كودتا كه آقاي شريعتمداري عضو فعال آن است ،از طرح «ايجاد كمپين كوچ سبز» چنان به هول و هراس افتاده اند كه كمتر از «دو ساعت بعد» از انتشار مطلبم در گويانيوز و وبلاگم، «خبر ويژه اي» را چنين عجولانه تنظيم كردند تا در روزنامه ديروز «كيهان» منتشر كنند. پيداست تأثير اين «حضور» در ميان مردم و ايجاد روحيه مضاعف در آنها، بدجوري ستاد كودتا را به وحشت انداخته و از «خام و جوگير شدن» مردم ترسيده اند.
«دستپاچگي» كيهان و وحشت ستاد كودتا از شروع و همه گير شدن اين «كمپين تأثيرگذار» چنان است كه براي نوشتن اين مطلب عجولانه، دچار چند خطاي فاحش شده اند. علاوه بر متن ناشيانه خبر، از مصاحبه هاي تلفني بابك داد با «بي بي سي» نوشته. همين تكه خبر، يك اشتباه فاحش دارد و يك اعتراف بزرگ! من از بدو تأسيس شبكه فارسي بي بي سي تا امروز، با اين شبكه هيچگونه مصاحبه اي نداشته ام و احتمالا" منظور كيهان وحشتزده، مصاحبه روتين و هفتگي جمعه شبهايم با برنامه «تفسير خبر» صداي آمريكاست كه حدودا" از چندماه قبل از انتخابات انجام مي شود. بعد از كودتا و شروع «كوچ سبزمان»، ناچار شدم به مخاطبان اعلام كنم اگر مي بينيد زير تصويرم در صداي آمريكا نوشته اند «بابك داد از ايران» بدانيد بودنم در ايران و مصاحبه كردنم، ناشي از صبوري و سعه صدر مسئولان اين نظام كودتاچي و خونريز نيست.اين نظام تحمل هيچ صداي منتقد و مخالفي را ندارد. و به بينندگان گفتم من بعد از كودتاي 23 خرداد به همراه خانواده ام، ترك ديار و كاشانه و خانه كرديم و حالا در خفا به نوشتن و مصاحبه مي پردازم تا از حقانيت ملت و رأي دزديده شده آنها دفاع و به سهم خود از اين كودتاي سياه افشاگري كنم. سئوال بزرگ بسياري از مخاطبان اين بود كه آقاي عيسي سحرخيز و بابك داد را كه بعد از كودتا، مصاحبه هاي آتشيني با بي بي سي و صداي آمريكا مي كنند، چرا تا حالا دستگير نشده اند؟! بعد از دو هفته خبررساني در اختفاء، عيسي سحرخيز را با خدعه و «گروگان» گرفتن خانواده اش، دستگير كردند و من هم كه با خانواده به كوچ رفتيم، با تمامي اعضاي خانواده مادريم قطع ارتباط كامل كردم و فقط در مقطعي كه از بستري شدن برادرم سيف الله مطلع شدم، قصد عيادتش را داشتم كه به توصيه خانواده، نه به عيادتش در بيمارستان رفتم و نه در مراسم تشييع و ترحيمش حاضر شدم. بسيار سخت بود اما براي هدفي بزرگتر، ادامه اين روحيه بخشي كه حالا كيهان را به اين عصبانيت انداخته، باز هم «دل كندم» و به وداع برادر نرفتم. بعد از چند نفر شنيدم مأموران امنيتي، خيلي «تابلو» در آن تشيع و ترحيم ها حضور داشته اند! اشتباه نكنيد، مقصور «اهميت شخص بابك داد» نيست. «پادوها» في نفسه و در حالت عادي، ارزشي براي اين همه خدعه و برنامه ريزي براي دستگيري ندارند. من هم كسي نيستم كه در حالت عادي ارزش اينهمه تعقيب و گريز داشته باشم. مهم «روشي» است كه انتخاب كرده ام و «اثرش» بر روحيه بخشي به مردم، چنان بوده كه مقامات امنيتي و كيهانيان را به وحشت انداخته است. نظام مي خواهد با سياست «النصر بالرعب / پيروزي با وحشت آفريني» كودتا را پيش ببرد و بر مخالفان چيره شود. انصافا" در ايجاد وحشت در روزهاي اول كودتا، موفق بود و با كثيف ترين جنايتها خوي وحشي و گرگ صفت خود را آشكار كرد تا مردم را خانه نشين كند.
حالا در ميان اين قائله، يك كسي به نام بابك داد پيدا شده كه به قول كيهان يك پادوي بي ارزش! است و از ديدگاه خودم، حتي كمتر، يك حشره ام كه اگر تقدير الهي بر اين باشد، در دماغ نمرود و فرعون خواهد رفت و باعث شكستن بت زمان مي شود! اين آدم با «دل كندن» از همه چيزش و با ترك منزل و خانه بدوشي و اختفاء و نوشتن و گفتن در داخل همين سرزمين و افشاگري و ارائه برنامه هاي براندازانه و نافرماني هاي مدني، همه هيمنه امنيتي نظام زير سئوال برده و به سخره گرفته و بدين ترتيب، «ترس» عده زيادي از مردم از قدرت امنيتي و اطلاعاتي نظام ريخته است! كودتاچيان مي ترسند اين روش كوچ سبز، «فراگير» و تبديل به يك «سنت مبارزه» شود. اعتراف به وحشت كيهان و ستاد كودتاچيان را از همين كوچ سبز و ميزان تأثيرش را مي بينيد؟ آنها نگران «جوگير شدن برخي عناصر» يعني مردم و دانشجويان هستند كه تا چند روز ديگر، با «مهر» از راه مي رسند و كابوس شبانه مقامات نظام شده اند! آنها به خوبي مي دانند با اين روش، سلاح اصلي آنها، يعني «ايجاد ترس در مردم» از بين مي رود و خيزش هاي عمومي مردم بدون ترس شكل خواهد گرفت. براي همين «هزينه بالايي» براي دستگيري و خفه كردن صداي بابك داد متحمل شده اند و مي خواهند به هر شيوه اي، نگذارند اين روش مبارزه پارتيزاني مدني «همه گير» شود. اما انشاءلله با پيوستن چهره هاي مشهور و مؤثر به اين كوچ سبز در وطن، باور كنيد اين نظام كودتايي بدترين ضربه ها را خواهد خورد و فرو مي پاشد. دوستان حزبي دستگير نشده، كه تأثيراتشان از يك «پارتيزان» بيشتر است، با پيوستن به اين كمپين و كوچ سبز، قطعا" به «ژنرال هاي» اين حركت سبز پارتيزاني و مخفي عليه نظام جور و ستم تبديل مي شوند. خبر شتابزده كيهان، اين «نقطه ضعف بزرگ» و وحشت شديدشان از اين شيوه مؤثر را آشكار ساخت..
ترديد نكنيد كمپين كوچ سبز «كليد» براندازي مدني نظام است. اين را روزنامه «كيهان» اثبات كرد و از اين بابت از كيهان و ناشي گري اش صميمانه سپاسگزاري مي كنم. كيهان با اين واكنش عصبي و عجولانه، نشان داد از تأثير شگرف اين حركت خبر دارند و براي همين، چنين به وحشت افتاده اند.
در بخش ديگري از اين خبر ويژه كيهان آمده است:« علت رويكرد به پروژه جديد هم اين است كه عناصر ضد انقلاب به مراتب گردن كلفت تر از آقاي داد، به محض علني شدن اقامت در خارج، تمام خاصيت و ارزش خود را …»
در لابلاي خبر ويژه كيهان، «تأثير» و روحيه بخشي «كوچ سبز در وطن» جا به جا ثابت شده است و در اين فراز(!)، طرح فراخوان ساده يك «پادو» مثل مرا، به «رويكرد به يك پروژه جديد!» ارتقاء درجه داده است! اين اذعان كودتاچيان به يكي از مهمترين خاصيتهاي «جنبش سبز» است كه در آن، همه يك پياده نظام، يك رهبر و يك رسانه اند. فراموش نكنيد «كيهان» رسانه اصلي رهبر و نظام و كودتاچيان، چنين اعترافي كرده كه در جنبش سبز حتي يك «پادو» مي تواند در عين حال، يك «پارتيزان» باشد و به محض درانداختن يك طرح مؤثر براي نافرماني مدني و مقابله با كودتاچيان، از طرف كيهان و ستاد كودتا از پادويي به پارتيزاني و «صاحب رويكرد و پروژه!» معرفي مي شود!
با اين اعتراف ناشيانه «كيهان» پذيرفته كه جنبش سبز «هزاران رهبر بالقوه» دارد كه باعث وحشت كودتاچيان هستند و اگر چند نفرشان با «كوچ سبز» و رفتن به يك جاي امن در داخل كشور، دست به نوشتن بزنند و برنامه هاي نافرماني مدني ارائه بدهند، روحيه مردم و دانشجويان را «صدچندان» مي كنند، «سلاح ايجاد رعب» را از كودتاچيان مي گيرند و هر كدام از ما «پارتيزانها» چنان وحشتي در دل كودتاچيان مي اندازيم كه ناخودآگاه و از فرط دستپاچگي، به تأثير فوق العاده كارمان اقرار مي كنند و حتي به مخالفان خود «ارتقاء درجه» مي دهند!
چرا كيهان اعتراف كرده رسانه هاي بيگانه در مقاله يا مصاحبه تلفني با اين «مهره مياني سرخورده القاء مي كنند كه هنوز در داخل ايران است»؟ كيهان معترف است براي ريختن ترس مردم، اين «بودن در كشور و مبارزه مخفي» حتي از عناصر ضدانقلاب گردن كلفت تر هم «مؤثرتر» است. من البته اصرار دارم اعلام كنم بسياري از رهبران جنبش سبز در خارج كشور هستند و شرافتمندانه به سرنوشت وطن و ملت خود پايبند هستند و فوق العاده عالي به مردم داخل كمك مي كنند و مردم هرگز «به محض خروج از ايران، آنها را بي خاصيت و بي ارزش» نمي انگارند. كيهان به اشتباه گمان مي كند مردم سخنان شخصيتهاي مهاجر و خارج رفته را نمي پذيرند اما اين انتقام كيهان از تأثيرات شخصيتهاي باانگيزه اي است كه در خارج از كشور، سرسختانه به فعاليتهاي سبز خود در ميان ملتها و دولتها و مجامع بين المللي ادامه مي دهند و تاكنون تأثيرات شگرفي در تداوم پيروزيهاي جنبش داشته و دارند. ناراحتي روزنامه كيهان از «القاي حضور اين مهره سرخورده و مياني در داخل كشور» اذعان كودتاچيان به اين واقعيت است كه «كمپين كوچ سبز در وطن» باعث ريخته شدن ترس مردم از نيروهاي امنيتي و «افزايش روحيه نافرماني مدني» سرعت و قدرت بيشتري مي دهد و اي بسا به خيزش هاي دانشجويي و مردمي بيانجامد. براي همين سعي كرده كوچ سبز را با طنز لوس (پوچ سبز!) تمسخر كند و «منافقانه» اين اختفاء و نوشتن و مخالفت مدني را به چيزهايي تشبيه كند كه مرغ پخته را هم به خنده مي اندازد. آنجا كه نوشته: «ذكر اين نكته هم به جاست كه گروهك هاي ضدانقلاب، پس از دست به اسلحه شدن و برپايي انفجارهاي وحشيانه و عمليات تروريستي، به اختفاء در خانه هاي تيمي و سپس فرار به خارج از كشور روي آورده اند.» خبر بد براي كيهان اينكه مردم تصميم دارند بدون خونريزي، بناي نظام فاسد شما را با روشهايي مدني از ريشه بركنند و در اين مسير، چنان خواهند كرد كه تاريخ به صلابت و اتحاد و مدنيت اين ملت بافرهنگ گواهي دهد.شايد جبران وحشي گريهاي كثيف شمايي باشد كه متأسفانه به دليل شناسنامه ايراني تان، چهره ايرانيان را تا حدودي لكه دار ساخت.
ما «اسلحه اي» به نام قلم و سرمايه اي به نام حقانيت و دعاي خير مردم را داريم كه عمق اثرشان بسيار بيش از «دست به اسلحه شدن» است. اختفاء ما موقتي است و قصد داريم شما را از سرزمين مادريمان فراري بدهيم. ما جائي نمي رويم. بعد از فراري دادن شما، مي مانيم و «خانه» را آب و جارو مي كنيم و «آغوش ايران» را براي بازگشتن «همه فرزندان ايران»، از هر طيف سياسي و فكري و اعتقادي كه هستند، باز مي كنيم. خبر بدتر براي كيهان اينكه ظرف ديروز و امروز، چند نفر از شخصيتهاي مؤثر برايم ايميل فرستاده اند كه به «كمپين كوچ سبز در وطن» مي پيوندند و دارند مدان سفرشان را مي بندند. به زودي صداي انقلاب سبز ما، آنچنان در داخل كشور متكثر خواهد شد كه رهبرتان، به زبان بيايد و بگويد:«صداي انقلابتان را شنيدم!» به ايشان پيغام بدهيد ديگر خيلي دير شده است. چاپيدن و جنايت و ستم كافي است. بايد تشريف ببرند.
پي نوشت: اين يادداشت جوابيه به كيهان نبود. خبر ويژه كيهان باعث شد براي طرح «كمپين كوچ سبز» دلايل فراواني از لابلاي اين خبر بيابم كه براي توضيح دادن آن دلايل و تأكيد بر موفقيت آميز بودن اين كمپين، دست به نوشتن اين مطلب زدم.وگرنه به جز تشكر از كيهان بدليل تأييد ناخودآگاه و اعتراف ناخواسته اش نسبته به موفقيت اين كمپين، دليلي براي پاسخگويي به هتاكي هاي اين رسانه كودتاچي و منحرف نمي بينم.
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد؛
گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم!

مجمع روحانيون مبارز از قوه قضاييه خواست فرمانده سپاه را تحت پيگرد قضايی قرار دهد

در پی ِ گفته های ِ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مبنی بر تلاش اصلاح طلبان برای تضعيف يا حذف رهبر جمهوری اسلامی، مجمع روحانيون مبارز سخنان وی را «تهمت» و خلاف شرع و قانون خوانده و خواستار پيگرد حقوقی او توسط قوه قضاييه شده است.
محمد علی جعفری، فرمانده سپاه، با استناد به برخی مدارک که از آن به عنوان «اعترافات منتشر نشده ی ِ» سران اطلاح طلب ياد کرد، گفته بود سردمداران وابسته به جريان اصلاح طلب که پس از انتخابات رياست جمهوری دستگير شده اند، در پی «تضعيف ولی فقيه» بوده اند.
مجمع روحانيون مبارز در بيانيه ای که چهارشنبه (ديروز) منتشر کرد، فرمانده سپاه را به گفتن «دروغی بزرگ» در مورد محمد خاتمی، رئيس جمهور سابق ايران و از اعضای مجمع و همچنين موسوی خوئينی ها، از ديگر چهره های ارشد اصلاح طلب، متهم کرده است.
مجمع روحانيون مبارز همچنين از مدعی العموم خواسته عکس العمل مناسبی به اين «اتهام و دروغ پردازی» نشان دهد که درخواستی غيرمستقيم برای تعقيب قانونی فرمانده سپاه پاسداران است.

این هایی که مرتکب این همه جنایت شده اند!

علی شکوری راد

مقام معظم رهبری تأکید کرده اند که از همان ابتدا دستور داده اند به جنایتهایی که در حوادث بعد از انتخابات بخصوص در کوی دانشگاه تهران و بازداشتگاه کهریزک رخ داده است رسیدگی و عاملان آنها بدون در نظر گرفتن مقام و موقعیت سازمانیشان مجازات شوند.
این حساسیت و دستور خوشحال کننده است اما ذهن نقاد مرا امیدوار نمی سازد که اتفاق خاصی بیافتد. یعنی یک رسیدگی عادلانه صورت بگیرد و حقیقتاً آنان که جنایت کرده اند مجازات شوند. شاید در مورد شکنجه گر و قاتل شهید محسن روح الامینی این اتفاق بیافتد و بر اثر پیگیری پدر و مادر صاحب نفوذ شهید، قاتل پیدا، شاید معرفی و پس ازمحاکمه در دادگاه به قصاص محکوم شود. آنگاه پدر و مادر شهید بزرگوارانه از قصاص او بگذرند تا همه چیز ختم به خیر شود.
مردمی که یک بار پس از افشای قتل های زنجیره ای کاملاً امیدوار شده بودند که به آن جنایتها، که همۀ مقامات وقت و بخصوص رهبری بر فجیع بودن آن تأکید کرده بودند، رسیدگی و عاملان آنها مجازات شوند وبعد، نه تنها امیدشان نا امید شد بلکه در روند رسیدگی به آن جنایت ها، فجایع و جنایتهای بدتری را مشاهده کردند، اکنون یاد گرفته اند که دیگر بیهوده بخود امید ندهند تا بعد بخواهند سرخورده شوند. بنابراین با "دستور رسیدگی" قدری نا باورانه مواجه شده و خوشحالی را گذاشته اند برای وقتی که این دستور اجرا بشود و اینکه چگونه اجرا بشود.
این یک بعد ماجراست اما بنظر من بعد مهم تر این است که چرا این جنایتها اتفاق افتاد و چرا از وقوع آنها جلوگیری نشد. بارها صدا و سیما خبر و یا فیلم برخوردهای خشن پلیس و یا مأمورا ن کشورهای دیگر را با مردم خود یا ملت های دیگر پخش نموده و آن را حمل بر وحشی گری و قانون گریزی نه فقط آن پلیس یا مأمور بلکه نشانی از وجود جرم و جنایت سیستماتیک در سازمان پلیس و حتی دولت مطبوعۀ او کرده است که البته پر بیراه نبوده است. اگر یک پلیس سفید پوست در امریکا یک شهروند سیاه پوست را خارج از عرف پلیس امریکا مورد ضرب و جرح قرار دهد معنای طبیعی آن این است که در سازمان پلیس امریکا دقت لازم برای جلوگیری از بکار گرفتن افرادی که ممکن است دارای انگیزه نژاد پرستانه باشند وجود نداشته است و اگر این مورد اکنون توسط یک خبرنگار فاش شده است حتما موارد بسیار دیگری هم بوده که صدایش در نیامده است. اگر سربازان امریکایی در زندان ابوغریب عراق زندانیان را شکنجه کرده اند، آن سربازان از نظر ملت عراق و جهانیان، تنها متهمان این جنایت نیستند و بدون تردید مسئولیت آن اقدام نه تنها با فرمانده نظامیان امریکا در عراق، بلکه با دولت امریکاست بخصوص اینکه اگر چنین جنایتی تکرار بشود.
فاجعۀ کوی دانشگاه تهران یک بار در سال 78 اتفاق افتاد. عده ای لباس شخصی با حمایت نیروی انتظامی شبانه به خوابگاه ریختند و بطور وحشیانه ای دانشجویان را در اتاقهایی که در آن آرمیده بودند مورد ضرب و جرح قرار داده و با خود برده و در یک بازداشتگاهی تحت اشراف نیروی انتظامی زندانی کردند. مقام معظم رهبری سه روز بعد، این اقدام را وحشیانه و جنایت خواندند. با فشارشورای امنیت کشور و رئیس جمهور وقت فرمانده نیروی انتظامی تهران برکنار شد. دستگاه قضایی کسی را در آن جنایت مجرم نشناخت ولی در عوض کسانی را که از حقوق دانشجویان دفاع کرده بودند محاکمه کرد. اکنون همان فاجعه و جنایت با ابعادی وسیع تر اتفاق افتاده است و رهبری نیز آن را جرم و جنایت نامیده و مانند بار قبل دستور رسیدگی داده اند. البته صدای فجایع در تهران زود در می آید و خبری می شود و الا فاجعۀ دانشگاه تبریز در سال 78 وفاجعه های دانشگاه اصفهان و شیراز در سال جاری کوچکتر از آنچه در تهران اتفاق افتاده، نبوده است. گیریم این بار رسیدگی قضایی، بهتر از دفعۀ قبل باشد و حقیقتاً عاملان اصلی ضرب و جرح و قتل مردم در کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک مجازات شوند، سوال این است که چرا این مقدار جرم و جنایت توسط نیروهایی که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند امکان پذیر و تکرار شده است. پس از انتخابات، اعمال خشونت فاجعه آمیز توسط نیروهای مخصوص ولباس شخصی های همراه آنان علیه مردمی که تجمع و یا اعتراض مسالمت آمیز انجام می دادند چندان رخ داده و فیلم های آنها در فضای اینترنت و تلویزیونهای ماهواره ای نمایش داده شده اند که مجالی برای طفره رفتن، توجیه و سلب مسئولیت باقی نمی گذارد.
ما به کسی باتوم، اسلحه و اختیار داده ایم و او را بر جان و مال و ناموس مردم مسلط ساخته ایم که قانون نمی شناسد، مردم را دشمن می بیند و در خیابان باطومش را بی محابا بر سر زن و مرد و پیر و جوان فرود می آورد، از بام پایگاه و مسجد پی در پی بداخل جمعیت بی سلاح تیراندازی می کند و اندیشۀ جان انسانها ندارد. در خیابانی خلوت قلب پسری جوان را که تازه از خانه بیرون آمده است نشانه میگیرد و شلیک می کند، جوانی را که بر روی بام خانه اش الله اکبر میگوید به خون می نشاند و جوان معترض بی سلاح را با هدف گیری دقیق به قتل می رساند. کسانی را بر مردم مسلط کرده ایم که به آنها آموزشی نداده ایم که در هنگام تسلط بر مردم طاغوت نشوند و مسئولیت اختیارشان را بشناسند. فرصت داده ایم تا هر که را خواستند، به هر نحو بازداشت کنند، به هر کجا ببرند، هر طور نگه دارند و با آنان هر کار بخواهند بکنند. چشم بسته ایم تا خیل جان باختگان و مجروحان را نبینیم و رنج بی حساب خانواده هایی که از حال و روز عزیزان و فرزندان خود بی خبرند را حس نکنیم. با خود گفته ایم ما که خود ندیده ایم، ماهواره هم که نداریم. به اینترنت هم که اعتماد نمی کنیم. حتماً واقعیت همان است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمایش می دهد و دستگاههای رسمی گزارش می کنند. تکلیف ما بر این اساس تعریف می شود و اگر غیر از این باشد عندالله معذوریم. اگر هم گاهی آشنایی خبر موثقی بما رسانده است متأثر شده ایم و بر پیشانی خود زده ایم اما آن را یک استثنا و ناشی از خطای فردی قلمداد کرده ایم.
فارغ از بحث وقوع تخلف و تقلب گسترده در انتخابات و بی تدبیری های سیاسی در مهار اعتراضات مردمی به نتایج اعلام شده، بی کفایتی نیروی انتظامی و قرارگاه ثارالله در مأموریت کنترل اعتراضات خیابانی و حفظ امنیت شهر حتی از زاویه نگاه حاکمیت موجود، کاملاً محرز است. آنها هزینۀ بزرگی روی دست نظام گذاشته اند که بسادگی جبران نخواهد شد.
کوتاهی و انحراف در تعریف مأموریت، گزینش وتربیت نیرو، و نظارت بر عملکرد نهادهای حافظ نظم و خطا در نصب فرماندهان، چشمگیر بوده است که چنین فجایعی اتفاق افتاده و یا تکرار شده است. دلسوزان جامعه در گذشته در این مورد همواره هشدار داده اند اما مورد توجه قرار نگرفته است. اکنون اگر حتی بحث سیاسی عدم پذیرش نتیجه انتخابات و نا مشروع بودن دولت برآمده از آن، با تنفیذ، تحلیف و معرفی دولت فروکش کند، خون بر زمین ریختۀ بی گناهان، تن رنجور مجروحان و مصدومان، و آه غم آسیب دیدگان و مظلومان اجازه نخواهد داد ظلمی که در انتخابات و پس از آن بر مردم رفت فراموش شود و به زعم حاکمان اوضاع عادی بشود.
اینجانب به سهم خود در یادداشت "از سردار نظری تا سردار رادان" ، که قریب دو سال پیش و در ابتدای راه اندازی وبلاگم نوشته و منتشر کردم، در این موارد هشدار داده بودم که بخشی از آن را به عنوان نمونه در اینجا می آورم:
" سردار رادان را از نزدیک ندیده ام اما گفتگوی فرزاد حسنی با او را در برنامه کوله پشتی دیدم. بنظر می آید او هم مانند فرهاد نظری پر شور وبا انگیزه است و اعتقادی کار می کند و این نوع کار را بر کار قانونی ترجیح می دهد. از عملکرد او در مدت مسئولیتش می توان فهمید که او مفاهیم امنیت و نظم را بسیار وسیع گرفته و خود را متولی همه چیز کرده است. اکنون بر اساس ارائه مفهومی گسترده از امنیت اجتماعی، حجم بزرگی از کار تعریف شده است که هیچ نسبتی با توان و استعدا د مادی و معنوی سازمان موجود پلیس ندارد. نتیجه طبیعی این وضعیت ناکارآمدی پلیس در انجام وظایف حیاتی آن خواهد بود . و مهمتر آنکه در صورت بروز یک بحران کوچک، بخاطر وجود تلقی نادرست از وظیفه پلیس، این استعداد وجود دارد که همچون 18 تیر، فرماندهی پلیس دچار هیجان سیاسی یا ایدئولوژیک شده و بجای فرو نشاندن آتش بحران، خود در آن بدمد و دامنه اش را گسترش بدهد. در این حال او نیز خواهد سوخت اما مسئو لیت برعهدۀ کسانی خواهد بود که این هشدارها را جدی نمی گیرند."

ايران / سياسی بشیریه: منتظری با رهبری جنبش سبز می تواند نقش مهمی در بسیج مردم ایفا کند

آقاى بشيريه در دوران تدريس ۲۴ ساله خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ كتاب و دهها مقاله نوشته است و شاگردان زيادى را تربيت كرده است.

۱۳۸۸/۰۶/۱۱

شماره اخير مجله اينترنتى «Logos» مصاحبه مفصلى با حسين بشيريه، استاد سابق دانشگاه تهران و از متفكران مهم علوم سياسى در ايران، درباره تحليل نا آرامى ها و جنبش اعتراضى ماه هاى اخير در ايران انجام داده است.
آقاى بشيريه در دوران تدريس ۲۴ ساله خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ كتاب و دهها مقاله نوشته است و شاگردان زيادى را تربيت كرده است. وى يكسال پس از اينكه محمود احمدى نژاد اعلام كرد چرا بايد استادان ليبرال در دانشگاه هاى ايران تدريس كنند، در تابستان سال ۱۳۸۶ توسط كميته انضباطى دانشگاه تهران اخراج شد.
حسين بشيريه كه هم اكنون در دانشکده علوم سياسى دانشگاه سيراكيوز آمريكا مشغول تدريس است در پاسخ به سئوالات مصاحبه گر، تحليل هاى خود را از مختصات جنبش سبز، دلايل و زمينه هاى بروز آن، ميزان ثبات و آينده حكومت اسلامى و مختصات رهبرى جنبش اعتراضى و آينده آن ارائه مى دهد.
فشرده اى از رئوس و مضامين اصلى اين مصاحبه را در زير مى خوانيد.
از نظر شما، مختصات حوادث و جنبش اعتراضى ايران چيست؟
حسين بشيريه: رويدادهاى پس از انتخابات زمينه ساز يك موقعيت انقلابى بالقوه در رويارويى با حكومتى شد كه درگير بحران هاى متعددى است. اين حوادث پيش از همه بحران در يكپارچگى و انسجام درونى رژيم را به نمايش گذاشت. رژيم هاى خودكامه با ويژگى تئوكراتيك انتخابى در ذات خود بحران هاى متعددى را پرورش مى دهند، مثل بحران در انسجام درونى، بحران در مشروعيت ايدئولوژيك، ناكارآمدى در هدايت امور و استفاده از قوه قهریه.

جمهورى اسلامى مدتها است كه با معضل يا بحران مشروعيت دست و پنجه نرم مى كند. رشد تفسير جمهورى خواهانه از اسلام سياسى، ذات متناقض قانون اساسى ايران، افزايش تمايز بين عملكرد و آرمان هاى ظاهرى رژيم و فاصله گرفتن بيشتر افكار عمومى از ايدئولوژى مسلط از عوامل تعميق بحران مشروعيت بوده اند.

شکل گيری موقعيت انقلابی نيازمند  وجود هشت عامل است: چهار عامل، مربوط به رژيم هستند (بحران ها) و چهار تای ديگر به جنبش انقلابی مربوط هستند. روشن است که اين عوامل به صورت دياليتک با يکديگر مرتبط هستند و همدیگر را تقويت می کنند.
در ارتباط با حکومت ايران تا قبل از انتخابات، می توانم بگويم تا اندازه قابل توجهی ميزانی از دو بحران اول از چهار بحران وجود داشتند (مشروعيت و کار آمدی)، اما بحران انسجام درونی و اتحاد از سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) در بین طبقه حاکم  مهار شده بود. بحران استفاده از قوه قهريه و سلطه نيز وجود نداشت.
فکر می کنم پس از انتخابات، بحران بی سابقه ای در  یکپارچگی و انسجام درونی در طبقه حاکم بروز کرد، که بحران مشروعيت و ناکارآمدی را تشديد کرد. پيش از اين چنين شکافی در درون (ساخت قدرت) باعث سازماندهی در اندازه بزرگ مخالفان نشده بود.
اما اگر تمامى اين بحران ها در آن واحد بروز كنند شرايط ممكن است به يك موقعيت انقلابى بدل شود و از دل آن عناصر مبارزه سياسى با حكومت رشد خواهند كرد، مثل اعتراض و نارضايتى عمومى، ايدئولوژى و يا رهبرى جديد و حتى سازماندهى.
جمهورى اسلامى مدتها است كه با معضل يا بحران مشروعيت دست و پنجه نرم مى كند. رشد تفسير جمهورى خواهانه از اسلام سياسى، ذات متناقض قانون اساسى ايران، افزايش تمايز بين عملكرد و آرمان هاى ظاهرى رژيم و فاصله گرفتن بيشتر افكار عمومى از ايدئولوژى مسلط از عوامل تعميق بحران مشروعيت بوده اند.
اگر گفته شود بخش های انتخابی (حکومت) از طريق انتخابات (هرچند انتخابات ها کنترل می شوند) مشروعيت خود را کسب می کنند، بدون ترديد بخش های غير انتخابی به دليل چهار بحرانی که بيان شد با فرسايش بحران مشروعيت مواجه اند. آن گونه که توضيح خواهم داد، بحران انسجام و يکپارچگی طبقه حاکم که از دل انتخابات ۲۲ خرداد سر بر آورد باعث تعميق بحران مشروعيت شد.
از منظر بحران مديريت کارآمدی، می توانم بگويم، حکومت اسلامی از آغاز حکمرانی خود با بحران کار آمدی مواجه بوده است، اخيرا نيز از سال ۲۰۰۵ (زمان روی کار امدن دولت نهم) تصميم سازی های اقتصادی و سياسی غير قابل پيش بينی و بی قاعده و مديريت غلط، اين بحران را تشديد کرده است.
بهره برداری سياسی از گفتمان برنامه های رفاهی توسط جناح بنياد گرا در قدرت، آن گونه که کارشناسان می گويند، به تورم، رکود و بيکاری منجر شده است. سياست های باز توزيعی بی قاعده، دخالت در قيمت ها و پايين آوردن نرخ بهره به شرايط بحرانی منجر شده اند.
روشن است بدون بحران در يکپارچگی و انسجام در نخبگان حاضر در قدرت مشکلات اقتصادی احتمالا پيامدهای سياسی نخواهند داشت، اما هرچه شکاف در درون رژيم گسترش يابد، می تواند احتمال بسیج سياسی توسط نيروهای مخالف را توسعه دهد.
اما در بسيج سياسی توده ها پس از انتخابات، انگيزه، شرايط اقتصادی نبود، بالاتر از آن حس سرخوردگی سياسی طبقه متوسط بود که در انتخابات شرکت کرد ولی اين رای دادن به تغيير در وضعيت سياسی منجر نشده بود.
بسيج سياسی گسترده (پس از انتخابات) نتيجه شکاف در حال گسترش انتظارات سياسی و نتيجه انتخابات بود؛ شکافی که غير قابل تحمل شده بود.
از آغاز، حکومت اسلامی با شکاف های درونی بر سر موضوعات چون؛ مسايل اقتصادی، تفسير قوانين اسلامی، تاکيد بر جنبه های اسلامی يا مردمی قانون اساسی، و مسايلی از اين قبيل روبه رو بوده است.
در اوايل دهه ۱۳۶۰ دو جريان شکل گرفت: جناح سنتی ها و  جناح طرفداران (آيت الله ) خمينی، که جناح سنتی ها مخالف دخالت دولت در امور اقتصادی بودند و از قضاء (تفسيری) سنتی داشتند؛ اين در حالی بود که طرفداران خمينی با دخالت در اقتصاد و توزيع موافق بودند و (تفسير) ديناميکی از قضاء داشت. اين اختلاف توسط (آيت الله) خمينی مهار می شد.
در دهه ۱۹۹۰ (۱۳۷۰) جناح سنتی ها نيز به دليل اين که نخبگان سياسی حاضر در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی به دنبال مدرن کردن حکومت اسلامی و سازگار کردن آن با جهانی شدن بودند، دچار اختلاف شد. اين اختلاف به دليل آن که رهبران (نظام) توانستند اين شکاف را به عنوان يک شکاف درونی مهار کنند به بسيج مردمی منجر نشد.
شکاف در درون حزب حاکم و در درون طبقه حاکم با روی کار آمدن طرفداران قديمی (آيت الله) خمينی در سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶) و تلاش برای دمکراتيک کردن حکومت اسلامی با تقويت جنبه های مردمی (قانون اساسی) تشديد شد.
اين اختلاف به فعاليت سياسی و بسيج طبقه جديد متوسط منجر شد. اما از سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) هسته اصلی رهبران روحانی، با هدايت دفتر رهبر، کوشيد تا اختلافات داخلی را با تشکيل جناح  بنياد گرايان ( اصولگرايان) کاهش دهد.
بلوک قدرت از سال ۲۰۰۴ در دست ائتلافی از بنيادگرايان و محافظه کاران سنتی است. با توجه به طبيعت کنترل شده انتخابات در کشور، گروه های حاکم می کوشند، ان گونه که اصلاح طلبان می گويند، با کودتای انتخاباتی و به دنبال آن سرکوب، موقعيت خود را حفظ کنند.
منظور از کودتای انتخاباتی اين است که با «سقط سياسی» مانع از آن شوند که طفل اصلاح طلبان متولد شود.
به طور کلی تحولات از انتخابات ۲۲ خرداد تاکنون را می توان در بحران يکپارچگی و انسجام درونی طبقه حاکم جستجو کرد که تاکنون از طريق ميانجی گری و ريش سفيدی حل نشده اند. اين در حالی است که در دوره های گذشته از اين طريق اختلافات حل می شدند و اکنون برای حل انها از خشونت و سرکوب استفاده می شود.
به طور کلی ترديدی در حساس و سرنوشت ساز بودن اين اختلافات درونی نيست. به ويژه در زمانی که مخالفان خواهان تغيير در يک نظام ايدئولوژيک مانند جمهوری اسلامی، فاقد يک (جريان) سازماندهی شده بيرونی هستند.
اما به رغم اين فقدان يکپارچگی، وضعیت تاکنون به بحران (قوه ) قهريه و سلطه منجر نشده است و شکافی در نيروهای مسلح و نيروی مسلح رقيب ديده نمی شود وبه نظر می رسد خواست طبقه حاکم برای قدرت و سرکوب دست نخورده باقی مانده است.
اما بحران انسجام و يکپارچگی می تواند مشکلاتی را برای رژيم ايدئولوژيک ايجاد کتد، مانند تضيعف بيشتر مشروعيت رژيم، باز کردن راه برای سازمان مردمی برای ناراضيان، مهيا کردن رهبری و ايدئولوژی (برای مخالفان) و ديگر عواملی که برای وضعيت انقلابی ضروری هستند، منجر شوند.
تحولات پس از انتخابات ۲۲ خرداد را می توان در چارچوب تشديد اختلافات درونی و قطبی شدن در بين جناح حاکم ارزيابی کرد. اين بار نه چون گذشته، اين (بحران) به بسيج مردمی مخالفان در ابعاد بزرگی منجر شده است .
اختلاف درونی به بالاترين درجه در تاريخ رژيم رسيده است و  این خود باعث قطبی شدن، رويارويی و گسترش دايره «ضد انقلاب» شده است.
چرا اين جنبش در سى سالى كه از عمر حكومت اسلامى مى گذرد بى سابقه بود؟
واضح است که بسيج در ابعاد وسيع مردم برای اهداف سياسی ، به ويژه در شکل قطبی تحت حکومت رژيم های استبدادی، به آسانی شکل نمی گيرند و به طور متناوب اتفاق نمی افتدند، بسيار نادراند و در شرايط استثنايی به وقوع می پيوندند مانند چند روز پس از انتخابات ۲۲ خرداد که رهبران سياسی موفق شدند با دعوت مردم را روانه خيابان ها کنند.
با توجه به اين، بايد شرايط استثنايی و موقعيتی که بسيج گسترده را ممکن می کند، را شناخت.
بسیج های فراگیر  در حكومت رژيم هاى استبدادى بسيار نادراند وقوع آن را نمى توان با عوامل به اصطلاح معمولى تر مثل بحران اقتصادى، ناكارآمدى حكومت و يا بروز نارضايتى عمومى توضيح داد.
هرچند اين عوامل می توانند برای شکل گيری بسيج زمينه سازی کنند، شکل گيری بسيج خود نيازمند ساز و کارهای ويژه ای است . از طريق اين ساز و کار ها است که عوامل خام ياد شده به کار گرفته می شوند.
همانطور که تاريخ بسيج ها فراگير در جاهای ديگر نشان می دهد، اين يک پديده مکانيکی نيست که از دل واکنش به شرايط «عينی» ناگوار سياسی ، اجتماعی و اقتصادی بيرون بيايد، بلکه عنصری کليدی آن چالش «ذهنی» اين شرايط عينی است.

به اعتقاد من مهمترين نيتجه نا آرامى و جنبش سياسى اخير كاهش چشمگير احساس هراس از حكومت است. شهامت براى بيان نارضايتى هاى قديمى شايد بزرگترين دستاورد جنبش اخير باشد.

در مورد ايران تركيبى از سه عامل كه معمولا در تئورى هاى سياسى به عنوان دليل بروز اين جنبش ها قلمداد مى شوند با هم نمود پيدا كرد.
عامل اول، فاصله يا تضادى تحمل ناپذير بين خواسته ها و توقعات مردم قبل از انتخابات با سركوب خشن حكومت در روزهاى بعد از آن است. با اعلان نتايج انتخابات، فضاى پر نشاط و اميد مردم به نارضايتى و خشم بدل شد كه روى يك مسئله تمركز داشت و آن «تقلب» بود. همين مسئله مردم را به جهت گيرى فعال وا داشت و به خيابان ها آورد.
اما در پى چندين هفته سركوب خشن نيروهاى امنيتى اكنون فضاى هراس جاى احساس خشم عمومى را گرفته است.
در مورد عامل دوم يعنى – شكل گيرى و انسجام عناصر جامعه مدنى – بايد گفت كه تحولات بطئى از سال هاى موسوم به دوران بازسازى و بعد در دوران موسوم به اصلاحات، ايران را از جامعه اى درهم و بدون ساختار و هويت به جامعه اى با حدى از ساختارها و سنت هاى مدنى بدل كرده است.
در ده سال گذشته ما شاهد جنبش هاى اعتراضى موردى و محدودترى بوديم كه با اتكا به همين ساختارها و سنت هاى ابتدايى جامعه مدنى تبلور يافتند. اما در حوادث پس از انتخابات شكاف بين مردم حكومت چنان عميق شد كه جمعيت ميليونى را به ميدان آورد و متاسفانه ساختارها و سنت هاى مدنى شكل گرفته در اين سال ها توان و ظرفيت تداوم دادن به اين حركت را نداشت. هر چند عامل سركوب خشن و بي رحمانه را نبايد از نظر دور داشت.
و بالاخره عامل سوم – يعنى تعميق شكاف در بين حاكمان و بيدارى افكار عمومى – نقش موثرى در به حركت درآوردن مردم داشت. تاييد صلاحيت نامزدهاى اصلاح طلب و حركت آنها به اصطلاح در چهارچوب نظام، فضاى نسبتا امنى براى حركت ميليونى مردم فراهم كرده بود.
همزمان بروز علائم آشكار از اختلاف بين جناح تندرو و بنيادگرا با سنت گرايان (به عنوان مثال اختلاف شديد بين احمدى نژاد و هاشمى رفسنجانى) اين توقع را ايجاد كرده بود كه سنت گرايان از جنبش سبز حمايت خواهند كرد. و بالاخره بروز اختلاف حتى بين حاميان و شخصيت هاى جناح تندرو در روزهاى اول تزلزل در مواضع حكومت را تشديد كرد. هر چند كه در نهايت همه معترضان درون حكومت در مقابل آنچه كه تهديدى براى كل نظام مى دانستند به تبعيت از رهبرى نظام دفاع از بقا حكومت به شكل فعلى را برگزيدند.

با توجه به شرايط فعلى من فكر مى كنم كه مطرح شدن و ارتقاء يك روحانى دگر انديش مثل آيت الله منتظرى به عنوان رهبر اين جنبش مى تواند از نظر بسيج سياسى مردم و تغيير توازن بين نيروها و بازيگران سياسى نقش بسيار مهمى ايفا كند.

در يك كلام هر چند بسيارى از مردم و گروه هاى سياسى مخالف حكومت اسلامى سالهاست كه خواب يك چنين روزى را مى ديدند ولى حقيقت اين است كه مثل هر موقعيت انقلابى ديگرى در تاريخ شرايطى كه ما در ايران ديديم محصول همزمانى چندين عامل سياسى مهم و نادر بود.
آيا جنبش اعتراضى اخير سرآغازى است بر پايان كار حكومت اسلامى ؟
براى سنجش موضوع سقوط حكومت بايد نتايج بحران اخير و چالش هاى حاصل از آن براى جمهورى اسلامى را بررسى كرد و ديد كه رويدادهاى اخير از نقطه نظر عناصر تشكيل دهنده يك موقعيت انقلابى حكومت را در چه موقعيتى قرار داده است.
از نظر مشروعيت ايدئولوژيك، جمهورى اسلامى اكنون با يك بحران شديد دست و پنجه نرم مى كند. حوادث اخير از نقطه نظر مشروعيت نظام چند نتيجه داشت.
اول اينكه ذات واقعى ساختار اين حكومت را برملا كرد. براى اولين بار كاملا مشخص شد كه شخص رهبر تعيين كننده و تصميم گير اصلى است.
اما برملا شدن اين واقعيت به شكل خشن و عريان در دراز مدت به ضرر رهبرى و موقعيت آن خواهد بود چرا كه جايگاه وى را از يك نوع منصب مشروطه به يك مستبد و خودكامه تنزل خواهد داد.
نتيجه ديگر اين است كه اقليت حاكم بيش از گذشته به انتخابات و راى مردم بدبين و از آن هراسناك خواهد شد. اما اگر آنها از ميزان مشاركت مردم و عناصر انتخابى حكومت بكاهند خود به خود مشروعيت رژيم بيشتر زير سئوال خواهد رفت.
نتيجه ديگر اين حوادث در موازات با عامل فوق، بى اعتمادى مردم و گسترش بى اعتقادى آنها به مشاركت سياسى است كه خود عامل ديگرى است در كاستن از مشروعيت حكومت. به اين ترتيب عنصر انتخابى اين رژيم تئوكراتيك به مرور از هر دو زاويه تحليل خواهد رفت و رژيم بيش از گذشته بايد بر عناصر غيردمكراتيك و اشرافيت روحانى تكيه كند.
چهارمين نتيجه اى كه از حوادث اخير در ايران برجا خواهد ماند گسترش دايره به اصطلاح «ضد انقلاب» است. از هم اكنون برخى از تندروها دامنه صفت «منافق» را گسترش داده و از منافقين جديد سخن مى گويند.
به عبارتى ديگر، جمعيت و گروه هاى وسيع ترى به مخالفان گروه حاكم پيوسته اند. به اعتقاد من مهمترين نيتجه نا آرامى و جنبش سياسى اخير كاهش چشمگير احساس هراس از حكومت است. شهامت براى بيان نارضايتى هاى قديمى شايد بزرگترين دستاورد جنبش اخير باشد.
اين يك قاعده عمومى است كه چه در مورد تك تك افراد و چه در مورد يك جامعه خشم هميشه هراس را نابود مى كند.
اما از نقطه نظر اقدامات حكومت براى انطباق خود با اوضاع جديد بايد اشاره كرد كه رژيم هاى خودكامه براى جبران ضعف مشروعيت ايدئولوژيك يا به تشديد سركوب روى مى آورند و يا به گسترش و افزايش خدمات و كمك هاى عمومى.
در مورد ايران شاهديم كه حكومت به سركوب شديدتر روى آورده و پايه هاى نظام و امنيتى آن فعال تر شده اند. حكومت اسلامى در حال تحول به سمت يك سيستم حكومت نظامى است. با توجه به مشكلات اقتصادى ايران بعيد است جمهورى اسلامى بتواند فقدان مشروعيت خود را با گسترش خدمات و كمك هاى اجتماعى جبران كند.
از چهار عنصر اصلى ثبات رژيم – يعنى مشروعيت، كارآمدى، وحدت رهبرى و توان سركوب – به نظر مى رسد كه، حداقل در شرايط فعلى، فقط عنصر چهارم يعنى توان سركوب قادر است عمل كند.
حوادث اخير ثابت كرد كه جناح بندى و اختلافات در ميان حكومتگران يا به اصطلاح خودى ها به حدى شديد شده كه به شكل قبل و با مصالحه قابل حل نيست. اختلاف بين اصلاح طلبان و بنيادگران از يك سو، اختلاف بين مراجع و جوامع دينى گوناگون از سوى ديگر و حتى اختلاف بين نخبگان و فرماندهان نظامى هر روز نمونه ديگرى بروز مى دهد.
در عين حال بايد وضعيت نيروهاى اپوزيسيون، نقاط ضعف و نقاط قوت آنها را نيز در نظر گرفت. در بررسى اين عرصه بايد چهار عامل تعيين كننده در بروز جنبش فراگير و يا وقوع موقعيت انقلابى را محك قرار داد كه عبارتند از: حد نارضايتى عمومى، شبكه سازماندهى، ايدئولوژى و رهبرى جنبش.
تا اين مرحله ما شاهد بوده ايم كه ماشين سركوب رژيم بخش زيادى از شبكه سازماندهى مخالفان را فلج كرده و تعداد زيادى از رهبران و چهره هاى موثر را از ميدان خارج كرده است.
اما اين به آن معنى نيست كه اوضاع براى هميشه به اين شكل باقى خواهد ماند. تاكنون موسوى، كروبى و خاتمى اين حركت را با احتياط رهبرى كرده اند اما برخى مراجع شيعه و به خصوص آيت الله منتظرى با انتقادهاى تندترى عملا حكومت فعلى را فاقد مشروعيت دانسته و شورش عليه آن را موجه اعلام كرده است.

معمولا در تداوم حركت هاى اعتراضى، افراد و ديدگاه هاى قاطع و راديكال ترى جاى رهبران محتاط و ميانه رو را خواهند گرفت. در آن صورت ايدئولوژى و شعارهاى اين جنبش (سبز) نيز به جاى اعتراض به نتايج انتخابات به اعتراض و زير سئوال بردن كليت ساختار حكومت بدل خواهد شد.

معمولا در تداوم حركت هاى اعتراضى، افراد و ديدگاه هاى قاطع و راديكال ترى جاى رهبران محتاط و ميانه رو را خواهند گرفت. در آن صورت ايدئولوژى و شعارهاى اين جنبش نيز به جاى اعتراض به نتايج انتخابات به اعتراض و زير سئوال بردن كليت ساختار حكومت بدل خواهد شد.
بنابراين دو عامل براى تشخيص عواقب و پيامدهاى اين بحران اهميت دارند: يك – قدرت سركوب و مهار رژيم و آمادگى و توان آن در بكارگيرى اين اهرام ها و دوم – رهبرى جنبش اعتراضى و توان و آمادگى آن براى بازبينى و تغيير ايدئولوژى و نيرومند تر ساختن قابليت هاى سازمان گرانه آن است.
آيا اين جنبش يك رهبرى مشخص و سازمان يافته دارد و يا اين جنبشى است كه رهبرى را به دنبال خود مى كشد؟
معمولا رهبران جنبش هاى انقلابى و يا اعتراضى را به سه گروه تقسيم مى كنند: اول؛ ايدئولوگ ها يا نظريه پردازان، دوم؛ بسيج كننده و تهييج گران، سوم؛ مديران.
گاهى اوقات يك رهبر ممكن است هر سه خصوصيت و قابليت را داشته باشد ولى معمولا يكى از اين سه خصوصيت را به شكل بارزى داراست.
آیت الله خمینی دو خصیصه نظریه پردازی و بسیج کنندگی را داشت و کار سازماندهی جنبش را به رهبران محلی واگذار کرده بود. این در حالی است که کسانی مانند لنین(رهبر بلشویک های روسیه) و مائو (رهبر کمونیست های چین) هر سه خصوصیات را داشتند.
در مورد جنبش امروز ايران نقش رهبرى در دست يك فرد نيست و بنابر اين سه عنصر لازم براى رهبرى به وقوع نپیوسته اند. رهبر نظریه پردازی وجود ندارد و بیشتر یک جنبش دمکراتیک است تا یک جنبش «ایدئولوژیک».
اما موضوعاتى كه الهام بخش شخصيت هاى مهم اين جنبش است كاملا روشن اند و برخى از آنها را مى توان در نطفه هاى قانون اساسى اول جمهورى اسلامى رديابى كرد.
بيانيه های (ميرحسين) موسوی و (مهدی) کروبی و همينطور روحانيون بلندپايه ای چون (آيت الله) منتظری، (آيت الله) صانعی و (محسن) کديور اهداف ايدئولژيک جنبش را نشان می دهند.
ايدئولوژى يا مرام جنبش هاى اعتراضى در نوع خود مى توانند تعرضى و يا تدافعى باشند. جنبش هاى انقلابى معمولا ایدئولوژی تعرضى دارند و در پى ساختار سيا سى- اقتصادى و اجتماعى كاملا متفاوتى هستند.
ايدئولوژى يا مرام هاى تدافعى معمولا بيانگر نارضايتى مردم از نحوه عملكر نظام موجود و رهبران آنها و بيانگر شورش اند و نه انقلاب . مثل شورش هاى رعيت ها، شورش عليه ماليات و يا شورش عليه تبعيض قومى و مذهبى.
جنبش سبز ايران را مى توان «شورشى عليه تقلب در انتخابات» ناميد.
شورش مذهبی سال ۱۳۴۲ عليه سياست های شاه به رهبری آيت الله خمينی، يک شورش دفاعی بود. اين( شورش) تلاشی در راستای دفاع از قانون اساسی در برابر سياست مدارنيزاسيون خودکامه شاه بود.
به يك اعتبار جنبش امروز در ايران به خاطر دفاع از قانون اساسى موجود و به خاطر اعتراض به خودكامگى يك اقليت حاكم كه بر ابزارهاى نظامى تكيه دارد تا حد زيادى شبيه به شورش سال ۱۳۴۲ به رهبرى آيت الله خمينى است.
آيت الله خمينی نيز خواهان اجرای قانون اساسی بود. اما نبايد فراموش كرد كه يك جنبش تدافعى و يا شورش مى تواند به يك حركت انقلابى بدل شود  همانطور  که انقلاب آمریکا و انقلاب پیورتن های در انگلستان این گونه بود.
به اعتقاد من جنبش سبز مى تواند ايده هاى انقلاب مشروطه و شعارهاى اصيل و اوليه انقلاب ۱۳۵۷ را احيا كند. و اين در حد خود مثبت و كافى است چون در تمام يك قرن گذشته مهمترين تضاد و شكاف سياسى در ايران همواره بين خودكامگى ( چه نوع سلطنتى و چه نوع روحانى آن ) با دمكراسى و حاكميت مردم بوده است.

جنبش فعلى براى تبديل شدن به يك حركت و جنبش تعرضى بايد ايدئولوژى يا مرام خود را از گرايش هاى تئوكراتيك نهفته در قانون اساسى فعلى جدا كرده و اين آن موضوعى است كه رهبران فعلى معترضان از آن اكراه دارند.

اما جنبش فعلى براى تبديل شدن به يك حركت و جنبش تعرضى بايد ايدئولوژى يا مرام خود را از گرايش هاى تئوكراتيك نهفته در قانون اساسى فعلى جدا كرده و اين آن موضوعى است كه رهبران فعلى معترضان از آن اكراه دارند.
اخيرا مجمع نمايندگان ادوار مجلس و محققان و فضلای قم  به دليل نقش ولی فقیه (رهبر جمهوری اسلامی) در  اقدامات غيرقانونی و سرکوب (مخالفان ) دو نامه جداگانه عليه وی صادر کردند.
آنها  از مجلس خبرگان رهبری خواستند  شرايط رهبری (آيت الله خامنه ای)  مورد بررسی قرار گیرد. اگر مجلس خبرگان رهبری بتواند تا حدودی خود را از رهبر مستقل کند، و بتواند جامعه روحانيت درمفهوم گسترده خود را  نمايندگی کرده و بر رهبر نظارت کند، انگاه جنبه های دمکراتيک نظام تئوکراتيک می تواند تقويت شود.
از نقطه نظر عامل دوم در كاركرد – يعنى بسيج مردم – با توجه به شرايط سركوب كنونى در ايران رهبرى فعلى امكانات چندانى ندارد. ساختارها و نهادهاى مدنى محدود و نحيفى كه وجود داشت در ماه هاى اخير به شدت سركوب و محدود شده اند.
رابطه روشنی بین سرکوب و بسیج وجود دارد: با تشديد سركوب امكان بسيج كاهش يافته و هزينه فعاليت سياسى بيشتر مى شود. از طرف دیگر سرکوب کمتر  از سوی رژیم یا مدارا  و خشونت کمتر به تشویق اقدام توده ای منجر می شود.
گاهى اوقات مثل مورد آيت الله خمينى در سال ۱۳۵۷ رهبران در تبعيد هستند و مى توانند بدون نگرانى از بازداشت يا خطر مرگ هر گونه فراخوانى بدهند ولى در مورد رهبران جنبش فعلى به نظر مى رسد كه با توجه به شدت سركوب آنها حاضر نيستند تا اين حد خطر كنند.
و در مورد عامل سوم در كاركرد رهبرى- يعنى مديريت – به نظر مى رسد كه اين ساختار خيلى خوب به هم گره نخورده است و دليل آن باز هم فضاى سركوب شديد است.
معمولا در تمام حركات انقلابى رهبرى جنبش در دو حالت نقش تعيين كننده اى پيدا مى كند: يك – زمانى كه ابزارهاى سركوب و نظامى حكومت قادر به انجام وظيفه خود نيستند و دوم: زمانى كه حكوت در حالت ترديد و يا تشتت قرار دارد ( مثل مورد انقلاب ۱۳۵۷ ايران).
معمولا آن چيزى كه ميخ نهايى را بر تابوت رژيم هاى خودكامه مى كوبد بحران در اعمال قدرت و از دست دادن كنترل اوضاع است. بنابراين يك رهبرى نيرومند و معتقد به ايدئولوژى و مرامى منسجم مى تواند با به كارگرفتن روش هاى گوناگونى از كارزار سياسى، مردم را بسيج كرده و با اتكا به اين نيرو قدرت سركوب و اعمال اراده حكومت را تضعيف كند.
در نهايت با توجه به شرايط فعلى من فكر مى كنم كه مطرح شدن و ارتقاء يك روحانى دگر انديش مثل آيت الله منتظرى به عنوان رهبر اين جنبش مى تواند از نظر بسيج سياسى مردم و تغيير توازن بين نيروها و بازيگران سياسى نقش بسيار مهمى ايفا كند.

قطع پخش مستقيم رای اعتماد به وزيران به خاطرصحبت های طنز يک نماينده مجلس، جنبش سبز ايران

در حاليکه صدا و سيمای جمهوری اسلامی روز پنجشنبه مراسم رای اعتماد به وزيران را بصورت مستقيم مورد پخش قرار ميداد پوشش زنده مراسم را به خاطر صحبت های طنز يک نماينده قطع کرد

ابتدا اين نماينده که صحبتهايش از طريق ميکروفون در صحن مجلس پخش ميشدبه شوخی به علی لاريجانی گفت :" لطفا صندوق رای را به مناطق صعب العبور بياريد ما هم رای بديم"(تکه ای به مسئله صنوق های سيار و دلايل صادق محصولی به عدم وجود تقلب در انتخابات)

اين نماينده بعد از چند دقيقه نيز به شوخی گفت "از الآن گفته باشم تقلب نشده هر کی ميگه تقلب شده بره کهريزک" و سپس خنديد.

در حاليکه صحبتهای خصوصی اين نماينده حاضر در صحن هيئت رئيسه از طريق ميکروفونی که جلوی او قرار داشت در صحن مجلس و از طريق صدا و سيما پخش شد يکی از افراد حاضر به اتاق فرمان در اين مورد تذکر داد و اتفاقا صدای او هم در صدا و سيما پخش شد و پس از چند ثانيه پوشش مستقيم جلسه بطور موقت بی صدا انجام شد آخر سر هم پس از بازگرداندن صدا و پخش صدای علی لاريجانی که ميگفت اينجا منطقه صعب العبوره"(تکه ای به مسئله صنوق های سيار و دلايل صادق محصولی به عدم وجود تقلب در انتخابات) دست اندر کاران صدا و سيما از ترس پخش مستقيم را قطع کردند و هم اکنون برنامه خانواده از اين شبکه پخش ميشود

مهدی کروبی: اکنون زمان شفاف گويی، ايستادگی و اعلام مواضع است، سران اصلاحات در مراسم روز قدس شرکت خواهند داشت، سحام نيوز

سحام نيوز: در ديدار اعضا شورای هماهنگی احزاب اصلاح طلب با شيخ اصلاحات، از شجاعت و ايستادگی کروبی در دفاع از حقوق مردم قدردانی شد.
در اين ديدار مهدی کروبی گفت: اکنون زمان شفاف گويی، ايستادگی، اعلام موضع و برون رفت از انفعال است.

دبير کل حزب اعتماد ملی تصريح کرد: همه ما بايد در چهارچوب قانون اساسی، انديشه های امام (ره) و جمهوری اسلامی ايران تلاش و کوشش کنيم.
شيخ اصلاحات با ابراز تاسف از حوادث بعد از انتخابات و دستگيری و شکنجه ها، افزود: اکنون درموقعيت سختی قرار داريم که در گذشته نيز از آن عبور کرديم که بايد همه احزاب سياسی ايستادگی کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسيم.
مهدی کروبی اظهار داشت: امروز زمان کلی گويی، تحريک ديگران و اظهار نظرهايی که ضرر آن متوجه پياده نظام و جوانان شود گذشته است اکنون اگر کسی موضع گيری می کند بايد آماده فشارها، تهمت ها و نارواها باشد.
وی افزود: اکنون دوران پراخت هزينه ها است نبايد با حرف های نسنجيده خود ديگران را تحريک کنيم.
شيخ اصلاحات در پاسخ به سوال نمايندگان احزاب مبنی بر موضع گيری سياسی فرمانده سپاه گفت: سخنان ايشان دارای سه مقوله است که در مقوله اول بنده به مصلحت سپاه نمی بينم که وارد مسايل سياسی شود، درمقوله دوم نقل قول از زندانيانی است که اطلاعی از شرايط آنان موجود نيست و سوم مقوله آقايانی است که در بيرون از زندان هستند که ابتدا خود آنان در خصوص صحت و سقم، توجيه و تحريف آن يا کذب بودن آن اظهار نظر کند.
کروبی با ابراز اميدواری نسبت به عبور از وضعيت فعلی، اضافه کرد: بعد از انتخابات شکنجه و حوادث دلخراشی انجام شد که به نمازجمعه ها نيز کشيده شد که اميدواريم به صورت دقيق به آن رسيدگی شده و نتيجه آن به مردم اعلام شود.
دبير کل حزب اعتماد ملی گفت: روز قدس از ميراث دوران امام (ره) است که طبق معمول هر سال سران اصلاحات در آن شرکت خواهند داشت.
کروبی ازمردم خواست همچون سالهای گدشته هرچه باشکوه تر دراين مراسم شرکت کرده و مراقب اوضاع و احوال بوده و از پرداختن به شعارهای انحرافی بپرهيزند

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.